حیرانی
وقتی اسم «زندگی خصوصی آقا و خانم میم» را برای خودم تکرار می کنم یا تصویری از فیلم را می بینم تمام چیزهایی که خاکستری است برایم تداعی می شود. احساسات خاکستری، کلمات خاکستری و فضایی خاکستری و رخوتی که در پس اینها در ذهنم پدیدار می شود. به گمانم فیلم تا اینجا تاثیرش را گذاشته.
درباره ی حیرانی
فضاسازی ها خاکستری نه تنها در متن فیلم قابل مشاهده هستند بلکه از متن به درون داستان فیلم تسری داده شده اند. روابط زن و مرد و روابط آن دو با کودکشان نه آن چیزی است که ایده آل است و لازمه ی یک زندگی متعادل است و نه آنچنان مدرن و مناسب طبقه متوسطی است که اینها کم کم دارند به آن مبتلا می شوند.
در فیلم شاهد یک تغییر موقعیت هستیم. این تغییر جایگاه ظاهرا موجب تغییر طبقه می شود. زن و شوهری از شهری دیگر به تهران آمده اند چرا که شوهر حالا مسئول فروش کل شرکت شده است. آنها در هتلی اسکان گرفته اند. انتخاب این فضا تعمدی است. هتل، فضایی است برای عدم پایداری است و نهایتا حضور در آن پایانی دارد. همچنین محل رفت و آمد و عبور و مرور است.
ظاهر امر نشان می دهد هتل در این جا شهر کوچکی است که به مثابه یک جامعه ساختارها و نهادهای مشخصی دارد. مرد وظایفی دارد. زن – با توجه به سلایق زنانه اش- وظایفی پیدا می کند. با توجه به درگیری زن و مرد نهادی نیز وجود دارد که کار تربیت کودکان را بر عهده بگیرد. بنا بر این فضای روشن و ساده ی این خانواده ی تازه وارد به تهران با ورودشان به این هتل کم کم سرد و خاکستری می شود و به آن پایان تاریک واقعی و از هم گسیخته می رسد.
به نظر می رسد زندگی خصوصی... از یک مساله حرف می زند. تغییر یک سبک زندگی و ورود به دنیایی جدید که پر است از ظواهر و زرق و برقهای فربینده. این ورود برای یک خانواده که در فضای طبقه متوسط زندگی نمی کنند توام با حیرانی است. حیرانی ای که با فضاهای سرد هتل تشدید شده است.
فیلم درباره ی یک موقعیت بحرانی صحبت می کند. این ادعا از آن جهت است که که اگر روابط درون خانواده بین زن و شوهر و والدین و فرزندان را ملاک طبیعی بودن فضا بدانیم هر چه که به پیش می رویم این حرارت به سردی متمایل تر می شود. آنها درگیر کار و شغلشان می شوند و گاه چیزهایی را فراموش می کنند. در مواقعی هم دغدغه ی شان این می شود که چه پوششی انتخاب کنند و یا با غریبه ها چگونه برخورد کنند. این نشانه ی خوبی برای نمایش این موقعیت بحرانی است. بیان این موقعیت بحرانی و شرایط غیر طبیعی هم با نشانه ها و نمادهایی –که گاهی به افراط در فیلم استفاده شده است- بیان می گردد. فی المثل در سکانس بارش باران وقتی فرخ نژاد برای آوردن کفشهای خانم کرامتی بیرون می رود و به عروسکی برمی خورد و با پاهای خونینش آن عروسک را می آورد. و این مثال به نظرم شاهدی برای بهره بردن از این عناصر برای تشدید فضاسازی است.

هش دار
فیلم به وضوح در مورد اهمیت و خطر این دگردیسی صحبت می کند. به نظر نمی رسد این فضا آنچنان باشد که بخواهد دفاع یا تبلیغی در مورد این سبک زندگی و این نگرش باشد اما به وضوح به نظر می رسد قصد تبیین چنین نوع زندگی و در لحظاتی آسیب شناسی آن نیز باشد. به نظرم از نگاه پدید آورندگانش اشکال چنین رفتارهایی در نداشتن چهارچوبی برای زندگی و وادادگی درمقابل دعوتهای ناخواسته صورت می پذیرد.
از بهترین لحظات فیلم نمایی است که خانم کرامتی روبروی تابلوی بنایی که طبقات بالاییش کج است ایستاده و وقتی آقای فرخ نژاد را می بیند به او می گوید این بنا چقدر زیباست. و فرخ نژاد با تعجب می گوید این تصویر همین جاست. این مطلب می تواند مویدی بر این مطلب باشد که این دو نفر انگار هنوز جایی که هستند را نمی شناسند. و از همه بدتر نمی دانند می خواهند به کجا بروند. دغدغه های دائمی چگونه رفتار کردن با مردها غریبه و حشر و نشر با آنها انگار مسائل جدیدی هستند که وارد زندگی آنها شده اند.
تغییر نگرش به سبک زندگی و وارد شدن جدی جامعه ی ایران –در پهنه ی کشور- به دنیای مدرن اقتضائاتی دارد که باید در مورد آنها به جدّ اندیشه شود. و شاید این فیلم هش داری باشد بر اینکه به سادگی می توان در اقتضائات دنیای مدرن حل شد. البته اگر راه حل سومی در مقابل آن نداشته باشیم.
چاپ در صفحه هنر و رسانه روزنامه خراسان - مورخ چهارشنبه 1391/09/29
«خانواده»، کتابی است 128 صفحهای و تماماً از بیانات مقام معظم رهبری است، که ماحصل کار روی بیش از یکصد سخنرانی در جلسات خطبهخوانی عقد، نشست اندیشههای راهبردی با موضوع زن و خانواده، دیدار مداحان در سالروز میلاد حضرت فاطمه زهراسلاماللهعلیها و جلسات با بانوان نخبه است.