به نام خداودند گسترده مهر مهربان

درباره ی رمان ثریا در اغما نوشته ی مرحوم اسماعیل فصیح

"ثریا در اغما" روایتی از جلال آریان است، وقتی خبردار می شود ثریا-دختر خواهرش- در فرانسه به اغما رفته است. جلال به خاطر بیماری و ناتوانی خواهرش برای خروج از کشور -به جای او- به فرانسه می رود تا ثریا را به ایران بیاورد. اما ثریا در اغماست.

قبل از اینکه بخواهیم در مورد این رمان صحبت کنیم بهتر است در مورد شخصیتهای اصلی داستان نکته هایی بگوییم. پس شاید ابتدا مطلوبتر این باشد که شخصیتها را در یک گروه بندی قرار دهیم.

ثریا

ثریا قبل از انقلاب 57 در ایران ازدواج می کند و شوهرش در تظاهرات به شهادت می رسد و باز به فرانسه باز می گردد تا تحصیل کند. این بازگشت به فرانسه نکته ی مهم زندگی ثریاست و شاید مشکل اساسی ثریا هم در همین بازگشت بی دلیل و محافظه کارانه-به تاکید مادر- باشد.

اصلی ترین نکته در مورد ثریا این است که او هرگز نمی میرد. بلکه حالش بدتر از ابتدای رمان می شود.

 

جلال آریان

شخصیتی است که با ساحل نشینان فرانسه اشتراکات و رابطه های سستی دارد. اما آنچه در او بسیار برجسته می نماید خاطراتی است که از روزهای شروع جنگ دارد. خاطراتی که گاه و بی گاه سراغش می آیند و در کنار تصویر قهقهه ها و بد مستی های فرانسه نشینان به یادش می آید.

دیگران

افراد مختلفی که از ابتدای سفر جلال آریان با آنها تعامل داشته است و از تیپهای مختلف جامعه  آنروز ایران بوده اند طیفی را تشکیل می دهند با اعتقادات و گرایشها و دانش مختلف. به این دلیل تمام این افراد را در یک گروه جای دادیم که آنها یک وجه مشترک دارند. در ایران نیستند و مهاجرت کردند. فهم این نکته چندان دشوار نیست وقتی گاه و بی گاه طعنه های جلال آریان را به مهاجران می خوانیم می توانیم به این نتیجه برسیم. فراتر از این کاتهای متعدد میان داستان به روزهای ابتدایی دفاع مقدس نیز تایید دیگری بر این مطلب است که فصیح با این خارج نشینان مشکل اساسی دارد. حتی کسی مانند لیلا آزاده هم که عشق قدیمی جلال است وقتی از همه نا امید می شود به جلال رو می کند و اساسا شخصیت مثبتی به حساب نمی آید. دختر پولداری است که از فرط بهره مندی نمی داند چگونه از زندگی لذت ببرد.

مثال دیگری که خوب هویت این جمع را مشخص می کند شب جشن سال نو است. اساسا برای آنان نباید توجیهی داشته باشد که در شب سال نو میلادی جشن بگیرند. اما آنها آنقدر از فرهنگ و اصالت خود خارج شده اند که بهانه ی خوشی هایشان عید میلادی است.

اما این افراد یک شکل نیستند. حتی از لحاظ اعتقادی هم متفاوتند. مثلا کسی مثل قاسم یزدانی-جوان مذهبی علاقمند به ثریا- هم در فرانسه وجود دارد اما بالاخره او هم در ایران نیست. هرچند فصیح او را شرافتمندتر از تمام ایرانیان مقیم فرانسه می داند.

جمع بندی

موضوع داستان ثریا در اغما شخصیت ثریا نیست. چون ثریا از ابتدا تا انتهای داستان یک زندگی نباتی دارد. زنده نیست چون احساس ندارد-واکنشی به تحریکهای عاطفی جلال نشان نمی دهد- و نمرده است چون هنوز به مدد دستگاهها نفس می کشد. داستان جلال آریان هم نیست. چرا که جلال آریان تکلیفش معلوم بوده. او به درخواست خواهرش از آبادان بیرون آمده و الا هنوز هم در حال خدمت در مناطق جنوبی می مانده. بنابراین موضوع ثریا در اغما ایرانیان خارج نشین است. داستان عبدالعلی آزاده، عباس حکمت، لیلا آزاده، نادر پارسی و قاسم یزدانی و ... .

به نظر می رسد فصیح انتقادی اساسی از آنها دارد. مشکل او با این جماعت فرار، دوری از اتفاقات مملکت و ترجیح منفعت شخصی بر سرزمینی است که آنها از نامش ارتزاق می کنند. مثلا برای موضوع انتقال پول از ایران به فرانسه برای بیمارستان ثریا می بینیم آدمهای فرصت طلب زیادی می خواهند این انتقال پول را انجام دهند تا از این راه پولی به جیب بزنند. این فرصت طلبان که از اوضاع آشفته ی پس از انقلاب و جنگ می خواهند بیشترین بهره را ببرند محل بحث فصیح هستند.

آنچه در ظاهر آثار فصیح به نظر می رسد گویای این مطلب است که فصیح احتمالا خیلی میانه­ ی خوبی با انقلاب نداشته و البته مخالف سرسختی هم نبوده و مثل بعضی ها مهاجرت نکرده است. اما به نظر می رسد یک نقطه­ ی عطف در زندگی او باعث می شود تا تغییری در زندگیش اتفاق افتد و آن حضور در مناطق جنگزده و جبهه هاست. او در دو کتاب زمستان 62 و ثریا در اغما به صراحت از جنگ یاد می کند.

بنابراین فصیح وضع و حال آنان که از وطن رفته اند را چون ثریا می داند. به کمک غرب زندگی نباتی دارند اما هیچ حسی نسبت به سرزمین و مردمشان ندارند و بودنشان با نبودشان فرقی نمی کند و حتی نبودشان سودمندتر است.


پس نوشت:

-این یادداشتی است که مجتبا-اولین معرف فصیح به من- برای مطلبم قبل از انتشار نوشت:

   "با همه این که مخالف این نظرت نیستم و می شود پذیرفت که دغدغه داستان ثریا ایرانیان خارج نشین است اما به نظرم حرف جوادی دلنشین تر است و یک جاهایی دلچسب تر است  که ثریای در اغما ایران انقلاب زده است...ایرانی که به زعم فصیح هر چند نمرده ولی در کماست و ادمی هم که در کماست مشکلش برای اطرافیان بیشتر از ادم مرده است.و به نظرم داستان ایرانیان فراری خارج نشین دغدغه گذرای فصیح بوده که یک جایی بهش پرداخته و دردش را از دست این ادم ها فریاد زده اما موضوع اصلی نیست و خرده روایتی پنهان شده در بین روایت اصلی است. بیشتر از این هم بلد نیستم. "