<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>پارس نوشت</title>
<link>http://parsnevesht.blogfa.com/</link>
<description>اینجا دیار جویندگان علم در ثریا است.</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 30 Oct 2009 16:40:04 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>سينما، رسانه، پيام</title>
<link>http://parsnevesht.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;هــو المصور&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;اين مطلب براي مجموعه برنامه هاي&quot; سينما، رسانه، پيام&quot; در دانشكده ي علوم اجتماعي و ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي نوشته شده است و در واقع مقدمه اي براي اين طرح است. &lt;U&gt;فصل اول&lt;/U&gt; اين طرح إن شاء الله دوشنبه۱۱ آبان۱۳۸۸  از ساعت ۱۳ تا ۱۵:۳۰ در دانشكده ي علوم اجتماعي و ارتباطات با نمايش فيلم&lt;U&gt; آواز گنجشكها&lt;/U&gt; برگزار مي شود. منتقد اين برنامه استاد تابش(مدير مسوول و سردبير ماهنامه فيلم نگار) است. پوستر برنامه در ادامه مطلب موجود است. پذيراي حضور گرمتان هستيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;آدرس:&lt;/STRONG&gt; خيابان شريعتي- قبل از بزگراه شهيد همت- خيابان شهيد گل نبي- دانشكده ي علوم اجتماعي و ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;EM&gt;&lt;/EM&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;مقدمه&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;يـكم. &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سینما بیش از هر وسیله ارتباط جمعی و در ميان رسانه هاي جمعي بيش از ديگر رسانه هاي تصويري باعث جذب افکار و برانگیختن تصورات و اذهان مردم شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فیلم های سینمایی در واقع پدیده ای فراتر از یک وسیله سرگرمی هستند. آنها نقش بلند مدتی را در شکل گیری فرهنگ بر عهده داشتند. شاید جذابیت های هر فیلم بیش از آنکه به تماشاگر در درک معناي اصلی فیلم کمک کند، مانع از تفکر او شود؛ ولی در ميان هیاهوها و جادوی سینما، این حقیقت نهفته است که &lt;B&gt;صنعت سینما&lt;/B&gt; واقعا یک &lt;B&gt;&lt;U&gt;وسیله ارتباط جمعی&lt;/U&gt;&lt;/B&gt; مهم است. فیلمهای سینمایی علاوه بر آنکه یک وسیله ارتباط جمعی و نیروی اجتماعی هستند، در عین حال صنعتی عظیم و متنوع، و همچنین هنري انضمامي به شمار مي آیند. هنری كه در آن از ادبيات پيدا مي شود تا تئاتر و موسيقي.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;دوم.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; تا به حال از ديدگاه هاي مختلفي به سينما نگريسته شده است و بر اساس همين نگاه ها فيلم ها مورد نقد قرار گرفته اند. براي مثال آنگاه كه بازيگري، با نگاه بازيگري اش فيلمي را مي بيند، لاجرم نكات بازيگري فيلم را مورد نقد و بررسي قرار مي دهد. و يا برخي از منتقدان سينمايي كه با ديد هنري به سراغ فيلم مي روند در نقدشان نكات زيبايي شناسانه را لحاظ مي كنند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما در اين ميان اگر بخواهيم با ديد ارتباطي(communication) به سينما نگاه كنيم به چه قسمت هايي از فيلم بايد توجه كنيم؟ به بيان ديگر چه نكاتي از فيلم بايد برايمان مورد اهميت باشد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در واقع اگر با ديد ارتباطي به سينما نگاه كنيم مي توانيم با رويكرد معناشناسانه به سراغ آن برويم. يعني در فيلم به دنبال معنايي باشيم كه مخاطب دريافت مي كند. معناهايي كه در خودآگاه يا ناخودآگاه مخاطب وارد مي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در نهايت نوع نقد ما بيشتر حول محور معناهاي فيلم است. و براي آنكه بتوانيم در نقد از بحث اصلي فيلم(از نظر ما) كه معنا باشد دور نشويم منتقداني دعوت مي كنيم كه در موضوع فيلم صاحب نظر هستند. نه آنانكه منتقد عام سينمايند(حرفه: منتقد). به عبارت ديگر آنكه در موضوع فيلم صاحب نظر است؛ صاحب توانايي و تخصص در مورد موضوع فيلم است و همين توانايي و تخصص به ما كمك مي كند تا بهتر بتوانيم به نقد معنا در فيلم بپردازيم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در اين نقد معنا به دنبال كشف 3 چيز هستيم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1.       كشف و درك معناهاي فيلم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2.       در صورت موفق بودن فيلم در ارائه صحيح، به دست آوردن عوامل موفقيت در انتقال معنا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3.       و در صورت عدم موفقيت در بيان معنا، بحث بر سر عامل يا عوامل ناتواني در بيان معنا&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;سـوم.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نام اين طرح را گذاشتيم: «سينما، رسانه، پيام». البته همان طور كه گفتيم همه بر اين نكته واقف بوديم كه اگر بخواهيم از نگاه مخاطب فيلمي را ببينيم(دقيقا كاري كه ما قصد انجام دادنش را داريم) بايد به جاي &lt;B&gt;پيام&lt;/B&gt;، &lt;B&gt;معنا&lt;/B&gt; بگوييم؛ اما با اين مشكل هم مواجه مي شديم كه افرادي معنا در علم ارتباطات را با سينماي معناگرا(!) اشتباه بگيرند و در نتيجه به پيش داوري در مورد كليت برنامه برسند و موضوعات متنوع هر فصل برنامه را مورد توجه قرار ندهند. يعني اين اشتراك لفظي ممكن بود به ديدگاه ها و نوع نگاه به طرح لطمه وارد نمايد. در نتيجه براي رفع اين مشكل گفتيم به جاي معنا &lt;U&gt;فعلا&lt;/U&gt; لفظ پيام را استفاده مي كنيم. اما در واقع منظورمان همان &lt;B&gt;&lt;U&gt;معنا&lt;/U&gt;&lt;/B&gt; در علم ارتباطات است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;چـهارم.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بستر نقد ما سينماي ايران است. سينمايي كه اعتقاد داريم در بيان معنا ضعيف است. سينمايي كه از منظر ساخت و تكنيك در رتبه ي خوبي است اما ايده هاي نو در آن كم شده و به همين نسبت معناهاي تازه و جديد. اما باز هم به سراغ سينماي ايران مي رويم از آنجا كه:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-          آرزوي همه ي ما رشد و رونق اين سينما است و اين اتفاق ميسر نمي شود تا اينكه در محافل و مجامع مختلف به نقد و درك عميقي از گذشته و كارنامه ي اين سينما پرداخته و رسيده شود؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-          سينماي جهان به قدر كافي در بوته ي نقد قرار مي گيرد اما سينماي ايران هنوز از جنبه هاي نقد، بكر و تازه است؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-          اگر افق ديد خود را بلند ببينيم مي توانيم با نقد بر سينماي ايران فضاي تازه اي براي تغيير در قسمت هاي مختلف اين سينما باز كنيم و در نهايت اثر گذار باشيم؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-          غالب فيلم هاي سينماي ايران از درون تجربه هاي زندگي در فرهنگ ايراني برآمده اند و ازآنجا كه بين ما و بين زبان آن آثار همخواني وجود دارد نقد و تحليل آثار همخوان با فرهنگ ما ثمربخش است و مي تواند به نتيجه ي عملي منجر شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;پنجم.&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;روش كار در اين طرح اينگونه است كه از ميان موضوعاتي كه در سينماي ايران پرتكرار بوده اند و هنوز هم ارزش بيان هم از نظر محتوايي و هم از نظر توانايي جذب مخاطب دارند تعدادي انتخاب كرديم. در هر فصل از برنامه يكي از اين موضوعات به عنوان موضوع برنامه انتخاب مي شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در گام بعدي از ميان فيلم هايي كه در آن موضوع ساخته شدند فيلم هايي كه از دو فاكتور موفقيت در فروش و موفقيت در جشنواره ها برخوردار هستند انتخاب شده و از ميان اين فيلم ها يكي در برنامه پخش مي شود. در كنار پخش اين فيلم چند فيلم ديگر هم قبل از برنامه به عنوان فيلم هايي كه در همان موضوع ساخته شدند و لي فرصت نمايششان نيست معرفي مي شوند تا ديده شوند. تا نهايتا در هنگام نقد منتقد بتواند هم به فيلمي كه پخش شده ارجاع دهد و هم به مقايسه اي ميان فيلم هاي ديگر بپردازد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;براي اين دوره چهار موضوع انتخاب كرديم كه در قالب چهار فصل(إن شاء الله) عرضه مي شود:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فصل اول: سينما دين&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فصل دوم: سينما خانواده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فصل سوم: سينما كمدي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فصل چهارم: سينما اعتياد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 16:40:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parsnevesht&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>parsnevesht</dc:creator>
<guid>http://parsnevesht.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گنجِ «دو خواهر» قارون!</title>
<link>http://parsnevesht.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;
&lt;META content=Word.Document name=ProgId&gt;
&lt;META content=&quot;Microsoft Word 12&quot; name=Generator&gt;
&lt;META content=&quot;Microsoft Word 12&quot; name=Originator&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\Mahdi\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=File-List&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\Mahdi\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_themedata.thmx&quot; rel=themeData&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\Mahdi\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_colorschememapping.xml&quot; rel=colorSchemeMapping&gt;
&lt;STYLE&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Font Definitions */
 @font-face
	{font-family:&quot;Cambria Math&quot;;
	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:roman;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;}
@font-face
	{font-family:Calibri;
	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;}
@font-face
	{font-family:Tahoma;
	panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:1627400839 -2147483648 8 0 66047 0;}
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-unhide:no;
	mso-style-qformat:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin-top:0cm;
	margin-right:0cm;
	margin-bottom:10.0pt;
	margin-left:0cm;
	text-align:right;
	line-height:115%;
	mso-pagination:widow-orphan;
	direction:rtl;
	unicode-bidi:embed;
	font-size:11.0pt;
	font-family:&quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
	mso-fareast-font-family:Calibri;
	mso-bidi-font-family:Arial;}
.MsoChpDefault
	{mso-style-type:export-only;
	mso-default-props:yes;
	font-size:10.0pt;
	mso-ansi-font-size:10.0pt;
	mso-bidi-font-size:10.0pt;
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-fareast-font-family:Calibri;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-bidi-font-family:Arial;}
@page Section1
	{size:612.0pt 792.0pt;
	margin:72.0pt 72.0pt 72.0pt 72.0pt;
	mso-header-margin:36.0pt;
	mso-footer-margin:36.0pt;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/STYLE&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;
&lt;META content=Word.Document name=ProgId&gt;
&lt;META content=&quot;Microsoft Word 12&quot; name=Generator&gt;
&lt;META content=&quot;Microsoft Word 12&quot; name=Originator&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\Mahdi\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=File-List&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\Mahdi\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_themedata.thmx&quot; rel=themeData&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\Mahdi\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_colorschememapping.xml&quot; rel=colorSchemeMapping&gt;
&lt;STYLE&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Font Definitions */
 @font-face
	{font-family:&quot;Cambria Math&quot;;
	panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:roman;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;}
@font-face
	{font-family:Calibri;
	panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;}
@font-face
	{font-family:Tahoma;
	panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:1627400839 -2147483648 8 0 66047 0;}
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-unhide:no;
	mso-style-qformat:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin-top:0cm;
	margin-right:0cm;
	margin-bottom:10.0pt;
	margin-left:0cm;
	text-align:right;
	line-height:115%;
	mso-pagination:widow-orphan;
	direction:rtl;
	unicode-bidi:embed;
	font-size:11.0pt;
	font-family:&quot;Calibri&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
	mso-fareast-font-family:Calibri;
	mso-bidi-font-family:Arial;}
.MsoChpDefault
	{mso-style-type:export-only;
	mso-default-props:yes;
	font-size:10.0pt;
	mso-ansi-font-size:10.0pt;
	mso-bidi-font-size:10.0pt;
	mso-ascii-font-family:Calibri;
	mso-fareast-font-family:Calibri;
	mso-hansi-font-family:Calibri;
	mso-bidi-font-family:Arial;}
@page Section1
	{size:612.0pt 792.0pt;
	margin:72.0pt 72.0pt 72.0pt 72.0pt;
	mso-header-margin:36.0pt;
	mso-footer-margin:36.0pt;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/STYLE&gt;

&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;بسم الله&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#006633 size=4&gt;گـنـجِ «دو خـواهـر» قـارون!&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=arial,helvetica,sans-serif&gt;&lt;IMG height=408 src=&quot;http://www7.0zz0.com/2009/10/16/10/265041918.jpg&quot; width=289&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;گنج قارون را مدتي پيش ديدم. علتش هم اين بود كه گنج قارون از پيشتازان فيلم فارسي هاي پيش از انقلاب است. دو خواهر را هم به تازگی ديدم. ناخواسته به یاد گنج قارون افتادم. شاید هم این ماجرا به خاطر شباهت های(خواسته یا نا خواسته) دو فیلم به هم است. مثلا در اصفهان بودن ماجرای هردو یا ستاره محوری(فردین و گلزار) آنها و نکاتی ریزی مانندنماهاي باز پل خواجو(شايد هم 33 پل) و آواز ميان فيلم. پس با این تفاصیل نتیجه این می شود که گلزار هم باید به فردین یا همان علی بی غم شبیه باشد. اما مشکل اصلی اینجاست.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;مشکل اصلی اینجاست که با اینکه هر دو فیلم از نوع سینما بدنه هستند و یا به قول بعضی از سینما عامه پسند محسوب می شوند &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;نكات اختلافي اساسی بين آنها پيدا مي شود. در گنج قارون سطح زندگي بسيار شبيه به سطح زندگي عموم جامعه است و از اين لحاظ مخاطب مي تواند تصويري كه شبيه به زندگي خودش است ببيند. چيزي كه در «خلف دهه ي هشتاد گنج قارون»(همان دو خواهر) نيست. زندگي اشرافي شخصيت ها چيزي دست نيافتني و رؤيايي براي عموم مخاطبان است. داستان ابلهانه ي فيلم هم چيزي نيست كه با اندكي مسامحه كسي بتواند فكر همذات پنداري هم درباره ي آن بكند. اگر گنج قارون به خاطر فردين و بي پيرايه بودن فيلم محبوب عموم بوده و هست، دوخواهر همه ي مخاطبانش را مديون بازيگرش، گلزار است. &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;به بیان دیگر قهرمان گنج قارون کسی مثل همه ی افراد جامعه است و شاید این دلیل ماندگاری چهل و چند ساله اش باشد(یعنی نزدیک بودن فیلم به مخاطب). اما قهرمان دو خواهر بیشتر یک تصویر رویایی همراه خود دارد و غیرقابل باورتر از گنج قارون به نظر می رسد.  &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;زماني سينما هم در دوران پيش از انقلاب و هم در دوران پس از انقلاب(به عنوان شروع دوباره ي سينما از نظر محتوا) بازتاب زندگي عموم افراد جامعه بود. اما اين وضعيت اكنون در اكثر فيلم ها و به خصوص فيلم هاي عامه پسند وجود ندارد. به بيان ديگر فيلم هايي كه رسالت خود را راضي نگه داشتن مخاطب عام مي بينند و داراي ويژگي هايي چون داستان ساده و اتفاقي بودن اكثر رويدادها هستند؛ از نظر سطح زندگي فاصله ي زيادي با بينندگان خود دارند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; Tahoma?,?sans-serif?;?&gt;اما دو خواهر تنها يك تاسف برايم داشت. &lt;STRONG&gt;گلزار&lt;/STRONG&gt;. نمي دانم وضعيت فعلي اش چقدر به خاطر رفتارهاي خودش يا عوامل ديگر بوده اما واقعا اميدوارم در بازي هايش تغيير ايجاد گردد. اميدوارم در آينده برايم گلزار يادآور گل يخ، بوتيك و فيلم هاي خوب ديگري باشد تا فيلم هاي واقعا نازلي چون دو خواهر و كلاغ پر.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 16 Oct 2009 06:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parsnevesht&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>parsnevesht</dc:creator>
<guid>http://parsnevesht.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چند جمله ای ها: میلانیٍ سوپر استار</title>
<link>http://parsnevesht.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;چند جمله اي ها 1&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;EM&gt;گاهي براي برخي از مسائل نيازي نيست خيلي مقدمه چيني كني. همين كه مخلص كلام را بگويي كفايت مي كند. و شايد گاهي من و تو حوصله ي نوشتن و خواندن زياد نداشته باشيم. در اين مواقع در مورد برخي از موضوعات همين كه چند جمله بگويي و اكثر نظرت را در آن خلاصه كني واقعا تلاش بزرگي است! &quot;چند جمله ای ها&quot; در همین راستاست.&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt; ميلانيِ سوپر استار&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt;(به بهانه ي ورود فيلم سوپر استار به شبكه ي سينماي خانگي)&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 289px; HEIGHT: 222px&quot; height=248 alt=&quot;سوپر استار&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic.ksb7.com/images/lj8mxnlnz7fttk56cutj.jpg&quot; width=277 align=middle border=2&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چند روز پيش كه دوباره سوپر استار را ديدم باز همان احساس خوشايندي كه در وقت ديدنش(در جشنواره فجر) داشتم بهم دست داد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گرچه مي دانم اصلا كار فوق العاده اي نيست؛ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گرچه مي دانم دختر شهاب الدين حسيني مانند چيزی است كه ناگهان از آسمان افتاده و سريع هم مي رود؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گرچه مي دانم ماجراي پيگيري پليسي انتهاي فيلم خيلي مناسب نيست و كاش چند دقيقه ي آخر فيلم نبود؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و گرچه سوپر استار داراي اشكالات ديگري هم هست؛ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما اين برايم مهم است كه ميلانيِ سوپر استار با ميلانيِ كارهاي ديگرش فرق دارد. و واقعا دلم مي خواهد اين ميلاني ادامه پيدا كند. به نظرم اين ميلاني ارزشمندتر از ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 29 Aug 2009 12:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parsnevesht&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>parsnevesht</dc:creator>
<guid>http://parsnevesht.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قاعده بازي</title>
<link>http://parsnevesht.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;center&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;هوالناظر&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;يكم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;وقتي نمي­تواني قواعد بازي را تغيير دهي پس خفه شو و بازي كن.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;left&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;em&gt;مصطفي مستور، من گنجشك نيستم&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;اين مدت هم هنگامه اي به پا شده بود...&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;دوم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;هر بار كه خواستم بروم نگذاشت. از بس بهش بد كرده بودم خجالت مي كشيدم. نگاهم كه مي كرد خيلي دوست داشتم ببينيم چه در نگاهش برايم دارد اما... اما واقعا رو و چشم نگاه كردن نداشتم. از بس كه بهش بد كرده بودم. ولي بالاخره با جراتي كه نمي دانم از كجا برايم رسيد سرم را بلند كردم و نگاهش كردم. همان كافي بود تا نگذارد سرم را پايين ببرم. به آرامي در گوشم زمزمه كرد: مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ... خداوند براى هيچ كس دو دل در درونش نيافريده‏...&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;سوم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;مي گفت: «ذله شدم»؛&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;مي گفت: «چقد اتاقت شلوغه»؛&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;مي گفت: «نشنيدي رنگ رخساره خبر مي دهد از سر درون»؛&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;مي گفت: «مي دونم اتاق ربطي به رنگ و رخساره(!) نداره ولي در كل اتاقت خبر مي دهد از درونت»؛&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;مي گفت: «درونت هم شلوغه»؛&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;مي گفت: «از ظاهرت بر مي آد باطنت هم شلوغه»؛&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;مي گفت: «از كتابايي كه مي خوني مي فهمم فكرت شلوغه»؛&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;مي گفت: «از فيلمايي كه مي بيني مي فهمم ذهنت شلوغه»؛&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;مي گفت: «مي فهمم اطرافت شلوغه ولي براي اين شلوغيا بگرد دنبال يه نخ تسبيح»؛&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;مي گفت: «بگرد دنبال يه چيزي كه همشون رو پشت سر هم به صف كنه، به خطشون كنه»؛&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;مي گفت: «برو دنبال چيزي كه به اين شلوغيا يه نظم و نسقي بده»؛&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;گفتم: «چشم».&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 10 Jul 2009 20:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parsnevesht&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>parsnevesht</dc:creator>
<guid>http://parsnevesht.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درخت عرعر!!!</title>
<link>http://parsnevesht.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 364px; HEIGHT: 438px&quot; height=650 alt=&quot;درخت عرعر&quot; hspace=0 src=&quot;http://i39.tinypic.com/5l52y8.jpg&quot; width=504 align=baseline border=1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff size=3&gt;درخت &quot;عرعر&quot; از آن درختاني است كه گرده گل هاي نر آن آلرژي ايجاد مي كند اما به علت زيبايي و حالت خاص برگ هايش، در فضاي سبز شهري استفاده مي شود. &lt;BR&gt;    ليلي برزگر، كارشناس واحد آموزش و پژوهش سازمان پارك ها و فضاي سبز شهرداري مشهد در گفت وگو با خبرنگار ايسنا در معرفي اين درخت گفت: اسم علمي اين درخت كه از زبان بومي هاي چيني گرفته شده، عرعر و به معناي آسماني و ملكوتي است. &lt;BR&gt;    وي با بيان اين كه رويشگاه اصلي اين درخت چين و ژاپن است، گفت: اولين بار در ايران براي جنگل كاري پارك ساعي تهران از اين درخت استفاده شده و چون &lt;U&gt;&lt;STRONG&gt;رشد سريعي&lt;/STRONG&gt;&lt;/U&gt; دارد در جنگل كاري مناطق دچار كمبود فضاي سبز به عنوان &lt;U&gt;&lt;STRONG&gt;پيشاهنگ&lt;/STRONG&gt;&lt;/U&gt;، قبل از ساير درختان كاشته مي شود. &lt;BR&gt;    برزگر افزود: &lt;U&gt;&lt;STRONG&gt;عرعر عمر كوتاهي دارد اما كم نياز است&lt;/STRONG&gt;&lt;/U&gt; و در برابر خشكي، حرارت و انواع خاك و دود مقاوم است و تكثير آن از طريق قلمه ريشه يا دانه صورت مي گيرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff size=3&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot;&gt;به نقل از روزنامه ي اطلاعات- مورخ ۱۸/۷/۱۳۸۵&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; face=Arial color=#ffffff size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يكي از گونه هاي سينمايي كه از ابتداي انقلاب بسيار به آن پرداخته شده «دفاع مقدس» است. از طرف ديگر هم يكي از قسمت هاي ضعيف اين ژانر سينمايي محتوا و مضمون فيلم هاي دفاع مقدس است. اين ضعف محتوا بدانجا پيش رفته كه برخي از كارگردانان مشهور اين ژانر سينماي دفاع مقدس را براي خود تمام شده مي بينند. اين درد وقتي خود را بيشتر مي نماياند كه يك اثر ادبي در حوزه ي دفاع مقدس مانند «دا» منتشر مي شود و عده ي زيادي از سينماگران كه اتفاقا اصلا هم پيشينه ي ساخت اثر در حوزه ي دفاع مقدس ندارند درخواست ساخت آن را مي دهند و از آن جالبتر كساني خواست بازي در فيلمي كه قرار است از كتاب دا ساخته شود را دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www10.0zz0.com/2009/04/25/04/670316594.jpg&quot; align=left border=1&gt;اكنون اين درد سينماي دفاع مقدس است؛ محتوا و مضمون. به گمانم بهتر بود از اين در به سراغ اخراجي هاي 2 برويم. پرفروش ترين فيلم تاريخ سينماي ايران. و البته فقط پر فروش. يكي از ضعف هاي مهم اخراجي ها در عدم ارائه ي محتوا و مضمون تازه است. در واقع وقتي مخاطبان اخراجي ها، فيلم را مي بينند؛ از اين مسرورند كه فيلم جالبي ديدند؛ نه اين كه محتواي تازه اي به دست آوردند و نه اين كه به درك تازه اي از رزمندگان دفاع مقدس رسيدند. ما پتانسيل جذب مخاطب براي ديدن يك اثر دفاع مقدس را بر سر اخراجي ها به هدر داديم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اصلا بهتر است اين سوال را بپرسيم كه اخراجي ها قصد بيان چه را داشت؟ يعني اين همه ماجرا در آخر چه مضمون تازه اي به سينماي ايران اضافه كرد؟ چه گره اي از كار سينماي دفاع مقدس گشود؟ بگذاريد با صراحت بپرسيم كه اين فيلم چه نكته ي ويژه اي دارد؟ و در اينجا مسخره ترين پاسخي كه مي توان داد اين است كه مخاطبان زيادي اين فيلم را ديده اند، مردم هنگام پاره كردن عكس صدام دست مي زنند و يا در آخر سرود اي ايران مي خوانند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 250px; HEIGHT: 153px&quot; height=263 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www3.0zz0.com/2009/04/25/04/205900552.jpg&quot; width=423 align=left border=1&gt;اخراجي ها از ابتدا تا انتها مانند ديگر فيلم ها سعي در عرضه ي پيام خويش دارد و اين پيام در صريح ترين حالت ممكن توسط قاسم زارع بيان مي شود. و احتمالا دوستان اخراجي مي دانند كه اين صراحت بيشتر خنده آور است تا اثرگذار. در اخراجي ها هيچ چيز بر سر جاي خود نيست. دقيقا چيزي كه در شماره ي يك دقت شده بود(جد، طنز، شجاعت و غم) اما در قسمت دوم اين مجموعه از ابتدا تا انتهاي فيلم تنها پرچم لودگي و مسخرگي بالاست. لودگي به هر وسيله(حتي با استفاده از كلمات و عبارات ركيك) و مسخرگي در همه حال. و اين تا بدانجا پيش مي رود كه بعضي از شخصيت هاي فيلم فقط براي خنداندن آمده اند و اگر حذف مي شدند نه تنها به فيلم لطمه اي وارد نمي شد، بلكه كمك بسيار خوبي به روند عمومي داستان بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic.ksb7.com/images/8yn8elz71en7yi3nnmc.jpg&quot; align=right border=1&gt;دقيقا در همان حال كه اخراجي ها با جنجال از بخش سوداي سيمرغ حذف شد(و چه لطف بزرگي دوستان داور كردند) فيلم ديگري نيز در حوزه ي سينماي دفاع مقدس در بخش سوداي سيمرغ شركت داشت. «به كبودي ياس»، كه نه ادعاي فوق العاده بودن دارد و نه موفقيتي در اكران خواهد داشت(تازه در صورتي كه اكران شود). در اين فيلم شخصيت شهيد بزرگوار عبد الحسين برونسي به تصوير كشيده مي شود. فيلم روايت جمع كردن نيروهاي گردان براي عمليات است. نكته ي جالب فيلم در عدم نقل مستقيم خاطره هاست. به بيان ديگر در فيلم به كبودي ياس خاطرات شهيد برونسي كاملا نقل نمي شوند بلكه نويسنده ي محترم روح كلي خاطرات ايشان و روحيات اخلاقيشان را در فيلمنامه لحاظ كرده اند و انصاف اثر تاثيرگذاري شده است. وقتي به فكر مقايسه ي اين اثرا با ملغمه اي به نام اخراجي ها مي افتم مي ترسم. شايد اين بيت بي ربط به مقايسه ي فيلم به كبودي ياس و اخراجي ها نباشد: « دِرَم داران عالم را كرم نيست / كرم داران عالم را دِرَم نيست».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عزيزاني كه داد حمايت از اخراجي ها سر مي دهند بايد بدانند كه اخراجي ها بدون تعارف فيلمي نيست كه بتوان آن را به نسل بعد نشان داد و گفت: «اين يك فصل از دفاع مقدس ماست و اينان عده اي از رزمندگان ما». اين فيلم بيشتر به يك فيلمفارسي شباهت دارد. يك &lt;B&gt;فيلمفارسي دفاع مقدس&lt;/B&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i40.tinypic.com/95ye.jpg&quot; align=middle border=2&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 25 Apr 2009 05:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parsnevesht&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>parsnevesht</dc:creator>
<guid>http://parsnevesht.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هرآن غافل چره، غافل خوره تير...</title>
<link>http://parsnevesht.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=4&gt;اول:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; «هر آن غافل چره، غافل خوره تير...»&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;اولين بار اين مصرع را از صداي محسن نامجو شنيدم و به خاطر طرز خاص(و شايد خيلي خاص!!!) خواندنش، در نوبت اول دقيقا متوجه كلماتش نشدم. اما در دفعات بعدي فهميدم كه مي گويد: «هر آن غافل چره، غافل خوره تير...» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين مصرع وصف حال ماست. اصلا شايد دليل اينكه وقتي شنيدمش در ذهنم ماندگار شد همذات پنداري اي باشد كه با مصرع احساس كردم. انگار حديث نفس است. انگار كسي هر باز كه مي خوانمش بهم يادآوري مي كند: غافل نچري... و اگر غفلت كني آنچنان از قفايت تير مي خوري كه خودت هم نفهمي...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و ما آنقدر دور و اطرافمان را شلوغ كرده ايم كه همچنان در حال غافل چريدنيم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial size=4&gt;دویم:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;جاي شما خالي نوروز امسال ميهمان بارگاه امام رضا&lt;SUP&gt;(عليه السلام)&lt;/SUP&gt; بودم. چند سالي هست كه صحن امام خميني حرم امام رضا تبديل به رواق امام خميني شده است. يعني مدتي اين صحن بسته بود و در دو، سه سال اخير صحن امام تبديل به رواق امام شد. قديم تر ها(در اينجا قديم تر يعني وقتي صحن جامع رضوي متولد نشده بود!) وقتي قرار بود آیت الله خامنه ای در حرم امام رضا صحبت كنند در صحن امام خميني صحبت مي كردند. اما هنوز مقدار كمي از صحن كه الان حياط شده است باقي مانده است. يعني اگر از سمت چپ مزار شيخ بهايي حركت كنيد و قصد خروج داشته باشيد به اين حياط مي رسيد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حالا اينهمه گفتم تا اينجا برسم كه سر در اين حياط كوچك كه روزگاري در ورودي صحن امام خميني بود كتيبه اي كاشي كاري شده است كه ديدن آن خالي از لطف نيست: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 498px; HEIGHT: 394px&quot; height=997 alt=&quot;صحن امام حرم امام رضا&quot; hspace=0 src=&quot;http://www4.0zz0.com/2009/04/24/19/140866239.jpg&quot; width=1281 align=baseline border=2&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;در روزگار پيروزي بزرگ انقلاب اسلامي اين صحن به نام مبارك رهبر بزرگ حضرت امام خميني مزين گرديد به اميد تحقق آرمانهاي انساني در &lt;U&gt;عهد سازندگي انقلابي&lt;/U&gt; .(متن بالای در را ببینید)&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به گمانم بتوانيم ببينيم آرمانهاي انساني در عهد سازندگي چقدر محقق شد؟ و آيا آنقدر بود كه &lt;BR&gt;وعده اش را در حرم امام رضا به ملّت بدهند؟ الله اعلم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يا علي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;التماس دعا&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 24 Apr 2009 20:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parsnevesht&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>parsnevesht</dc:creator>
<guid>http://parsnevesht.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اين فيلم توليد كجاست؟</title>
<link>http://parsnevesht.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=5 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;اين فيلم توليد كجاست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گاهي اوقات بعد از ديدن برخي آثار سينمايي به اين فكر مي كنم كه هدف از توليد اين اثر چه بوده است؟ اين جمله به اين معنا است كه نويسنده و كارگردان اين فيلم چه هدف و غايتي از توليد فيلمشان در ذهن خويش داشته اند و در نهايت چه چيزي را ميخواستند به مخاطب خود نشان دهند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سوالات بالا وقت ديدن فيلم «دلشكسته» دوباره در ذهنم جان گرفت. سوالاتي كه در جريان فيلم نه از تعداد آنها كم نشد بلكه بر شمار آنها هم افزوده شد. اميدوارم بر من خرده نگيريد كه: «اي آقا مگر وضع عمومي سينماي ايران چه گلستاني هست كه ما از فيلم اول يك كارگردان انتظار داشته باشيم». اينكه وضع عمومي سينماي ايران خيلي هم گلستان نيست و مخاطب به فيلمهاي عامه پسند-بخوانيد انواع فيلمفارسي- عادت كرده بر كسي پوشيده نيست اما بحث برسر اطلاع غلطي است كه متاسفانه در بعضي از فيلم ها بيان مي شود است. شايد بدانيد كه يكي از گله هاي پزشكان از برخي كارگردانان نشان دادن تصوير نادرست از زنان باردار است.آنها گله مي كنند چرا به اشتباه حالت تهوع نشانه ي بارز حاملگي در فيلمهاي سينمايي و سريالهاي تلويزيوني شده است. از اين قبيل نمونه ها متاسفانه در سينماي ايران مكرر پيدا مي شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و نكته ي جالب فيلم دلشكسته اينجا معلوم مي شود كه فيلم واقعا اطلاع درستي از آنچه بيان مي كند نمي دهد. در واقع فيلم تصويري غلط از محتوياتش به راحتي و در نهايت اعتماد به نفس به مخاطبانش ارائه مي كند. انگار كارگردان 30 سال است كه در ايران نبوده است و پس از اين مدت جسته و گريخته چيزهايي درمورد دسته بندي ها، عقايد، وضعيت درسي در دانشگاهها، دفاع مقدس و خيلي چيزهاي ديگر شنيده و با توجه به اطلاعات نداشته اش خود دست به توليد اطلاعات زده و در نهايت در ميان اين آشفتگي فيلم دلشكسته سربرآورده است! جالبتر اينكه اطلاعات مذهبي نويسنده كه همان كارگردان باشد هم آنقدر پايين است كه بازيگر نقش «دكتر-سردار-جانباز-باغبان»(آقاي رويگري)در شب عاشورا قرآن بر سر مي گيرد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در واقع كارگردان به راحتي آنچه در خيال خود داشته را به تصوير كشيده و تطابق با واقعيت آن نيز هيچ اهميتي برايش نداشته است. هنگام ديدن دلشكسته نبايد به اين فكر كنيد كه كجاي ايران پايان نامه در كلاس و توسط استاد براي دانشجوها مشخص مي شود و از آن خنده دار تر استاد دانشجويان را براي پايان نامه گروه بندي مي كند. هنگام ديدن دلشكسته نبايد به اين فكر كنيد كه پايان نامه اي كه قرار است در مورد جامعه ي آرماني باشد چرا هيچ ارتباطي به آن در جريان تحقيق مشاهده نمي شود. هنگام ديدن دلشكسته نبايد به اين فكر كنيد كه چرا جانباز شيميايي در بخش مراقبت هاي ويژه ي بيمارستان سيگار مي كشد! نكته ي دردآور فيلم اين است كه كارگردان نه از تندروهاي مذهبي اطلاع درستي دارد و نه از خانواده هاي متمول منتقد. درست است كه نشان دادن تقابل هميشه مورد توجه بوده اما درست نشان دادن آن بسيار مهم است(نمونه ي موفق تصوير تقابل فيلم متولد ماه مهر آقاي درويش است).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين ايرادهاي محتوايي دلشكسته تنها محل نزاع نيست. در دلشـكسته مشــكلات فني هم مشاهده مي شود. عدم نورپردازي مناسب و نويز داشتن تصوير در برخي صحنه ها؛ حركت بد و بدون هدف دوربين و طراحي صحنه هم از مسائل رنج آور فيلم است. گويي طراح صحنه ي دلشكسته فكر كرده دكور يكي از برنامه هاي مناسبتي سيما را در ماه محرم يا ماه رمضان را بايد درست كند! اين ماجرا تا آنجا پيش مي رود كه يكي از دوستانم به طنز مي گفت پشتيبان مالي فيلم يكي از شركت هاي توليدي شمع است!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;باشد كه اين فيلم بهانه اي شود تا به اين موضوع حساس شويم كه چقدر نويسندگان و كارگردانان ما برايشان نشان دادن واقعيت اجتماع اهميت دارد. قطعا اينكه كارگردان مواقعي بايد دست به خلق بزند مورد توجه نگارنده است اما اينكه تحريف واقعيت رخ بدهد نكته اي است كه موجب كاستن از ارزش محتوايي فيلم مي شود. فراموش نكنيم مخاطب ما از بستر جامعه است يعني آنهايي كه موضوع فيلمها هستند. بنابراين تصوير غلط در مورد خودشان را نمي پذيرند. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 Jan 2009 20:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parsnevesht&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>parsnevesht</dc:creator>
<guid>http://parsnevesht.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ابن سينا «رادو» داشت يا عطار؟ درسته مرحوم فردوسي!</title>
<link>http://parsnevesht.blogfa.com/post-49.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;بــــــــــسم الله&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;&lt;/FONT&gt;  
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;توضيح در مورد همايش پسنديده ي «چهره هاي ماندگار» پس از هفت سال ظاهرا كاري عبث به نظر مي آيد. برنامه اي كه نبود آن واقعا حس ميشد. معرفي و تقدير از ستارگان واقعي عرصه ي خرد و علم. كساني كه عمري را در راه اعتلا و سرافرازي ايران اسلامي صرف كردند. يك جنبه ي اين همايش تقدير از اين چهره هاست اما به نظر مي رسد وجه مهم ديگر اين همايش شناساندن اين چهره ها به ماست. تا بدانيم و بشناسيم، تلاشها و زحمات جويندگان دانش را در ثرياي علم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;معمولا در اين برنامه ها ارگاني، قبول پشتيباني مالي اين چنين مراسم هايي را مي كند يا شركتي تجاري در قبال تبليغ و نشان دادن برند خود هزينه هاي اغلب سنگين اين مراسم ها را تقبل مي كند. در حالت آخر گرچه مراسم استقلال خويش را از دست مي دهد اما هزينه ها هم از دوش برگزاركنندگان برداشته مي شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;هفتمين دوره چهره هاي ماندگار متفاوت از دوره هاي قبل بود. نه از حيث 18 نفره بودن چهره ها و نه از حيث افراد برگزيده. اين دوره پشتيبان مالي شركت «رادو» از كشور سويس بود. گمان مي برم روشني اينكه رادو توليد ايران نيست براي ديگران-بخوانيد مسولان سازمان صدا و سيما- مشخص باشد. گمانم روشني احمقانه بودن اينكه بر پيشاني آنانكه ماندگاران ايرانند مهر شركتي بيگانه را به زبان انگليسي(و حالا فارسي) بزنيم بر همه نمايان است. گمانم مسؤولين مي دانند با داشتن اين همه شركت توليدي ايراني گدايي از شركتي بيگانه براي كمك به مراسمي به اين اهميت و نام بردن از اين شركت مثل اين است كه در آن جمع به همه ي نخبگان علمي و فناوري بخنديم كه «بابا شركت ايراني نداريم، خارجي رو بچسب». گمانم مسؤولان سازمان عريض(و فقط عريض) صدا و سيما مي دانند و مي فهمنند كه اگر از شركت هاي چي توز، مينو، مزمز، سانديس و ... براي پشتيباني اين مراسم دعوت مي كردند بهتر از اين بود كه گدايي رادو را بكنند. گمانم مديران ارشد سازمان عريض و طويل(و فقط عريض و طويل) صدا و سيما مي دانند كه اگر همايش را برگزار نمي كردند به از اين بود كه در وانفساي دزديدن شخصيتهاي علمي و ادبي از ايران، كمك گرفتن از شركتي خارجي و استفاده از نشان انگليسي آن شركت همان قدر مسخره و خنده دار است كه تركيه و تاجيكستان ادعاي ترك و تاجيك بودن مولوي و رودكي را دارند. گمانم صدا و سيمايي ها مي دانند كه شركتهاي معروف و مهمي هم از صنايع خوردو سازي، صنايع نانو، برخي مراكز تحقيقاتي، صنايع پوشاك، صنايع دريايي، بانك ها و ...... كه ويژگي همگيشان &lt;B&gt;&lt;U&gt;ايراني&lt;/U&gt;&lt;/B&gt; بودن است هم مي توانند پشتيبان مالي قرار گيرند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اما در عمل مي بينيم كه مسؤولين سازمان صدا و سيما يا همچنين مسائلي را نمي دانند و يا اين مباحث را نمي فهمند. اگر نمي دانند كه بايد پاسخگوي اين بي مسووليتي و عدم تصميم گيري درست باشند و اگر نمي فهمند كه بدا به حالشان. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;نكته ي جالب و خنده دار(كه احتمالا مسوولين مثل هميشه نفهميدند يا يه عبارتي خواب بودند) اينجاست كه در تبليغ هاي خياباني اين مراسم تصاوير ابن سينا، عطار و فردوسي در كنار نام رادو قرار گرفته بود. آخر نفهميديم ابن سينا «رادو» داشت يا عطار يا مرحوم فردوسي؟ شايد هم داشتند؟!&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 494px; HEIGHT: 295px&quot; height=387 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i34.tinypic.com/2uiav02.jpg&quot; width=647 align=baseline border=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 417px; HEIGHT: 276px&quot; height=394 alt=ماندگاران hspace=0 src=&quot;http://i36.tinypic.com/1582lwx.jpg&quot; width=561 align=baseline border=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 13 Nov 2008 18:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parsnevesht&amp;postid=49</comments>
<dc:creator>parsnevesht</dc:creator>
<guid>http://parsnevesht.blogfa.com/post-49.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نسل بي چالش</title>
<link>http://parsnevesht.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;نسل بي چالش*&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-گفته اند و شنيده ايم كه نسل اولي ها انقلاب كردند و در كوران بحرانهاي &lt;U&gt;مبارزه&lt;/U&gt; پخته شدند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-گفته اند و شنيده ايم كه نسل دومي ها جنگيدند و براي حفظ و تثبيت اين انقلاب &lt;U&gt;جهاد&lt;/U&gt; كردند و كوشيدند و در اين كوره عيار مرديشان را بالا بردند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-گفته اند و شنيده ايم كه نسل سومي ها كنكور دادند و درس خواندند و درس خواندند و درس...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گمان كنم كه اثبات اينكه درس خواندن و علم بالكل از همه چيز مهمتر است ضرورتي ندارد اما اين ميان سوالي پيدا مي شود؛ اگر قرار باشد ثمره ي انقلاب براي نسل هاي نخستين &lt;U&gt;بازنشستگي&lt;/U&gt; باشد، پس احتمالا تا چند سال ديگر در نظام مديريت كل دچار مشكل مي شويم. از آن جهت كه براي نسل سوم(وارثان انقلاب) نه كوره و كوراني بوده كه عيار مردييش را بالا برد و نه نواي شيپوري شنيده تا استواري و پايدارييش را بسنجد. خانواده هاي اين نسل هم عموما به جهت آنكه خود رنج كشيده بودند در پي فراهم آوردن آرامشي نسبي براي اين نسل &lt;U&gt;مظلوم&lt;/U&gt; بودند. قسمت دردناك ماجرا آنجاست كه تا به حال نقش نسل سوم در عالم سياست و مديريت كل(كه تقريبا حضور جدي اين نسل است) در حد پادويي سياسي(در هر دو جناح) –كمابيش- مانده است و سر اين نسل سرنوشت ساز كه مسؤول دوران بعد مديريتي است فعلا بي كلاه مانده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گمانم نگراني ام را تا به حال توانسته ام منتقل كنم اما روي سخن نه به مسؤولان كه با خودمان است. در واقع بهتر است حديث نفس كنيم. چون اگر بحث از حديث نفس بيرون رود و به گستره ي مديريتي كلان برسد در حد بخشنامه ها و دوره هاي مديريت بحران براي جوانان مي رسد كه احتمالا در آنها بحران مي سازند تا هنرجويان پخته شوند! اما ما چه كنيم؟ شايد وظيفه ي ما اين باشد كه به دنبال مواقعي باشيم كه بتوانيم &lt;U&gt;مسؤوليت&lt;/U&gt; قبول كنيم. و يا سعيمان ورود به شرايطي است كه نمونه ي كوچكي از شرايط تصميم گيري و تصميم سازي باشد. البته با رعايت معادله ي توان و حجم كار. يك نمونه ي بارز اين مساله هم &lt;U&gt;اردوي جهادي&lt;/U&gt; است. پس از گذراندن اردوهاي متعدد جهادي و در جريان اجرايي آنها بودن اين احساس در من قوت گرفته كه شرايط اردوهاي جهادي مي تواند بستر رشد توانهاي هدايت و رهبري در شرايط سخت را فراهم آورد. دور بودن از محيط مانوس زندگي، نا آشنايي با محيط كار، شرايط سخت عمومي اردوها، زمان زياد اردو كه باعث كم شدن انرژي گروه مي شود،‌ انجام دادن كارهاي سخت و بالاتر از توان بدني و ... همه از نتايج، بركات و ثمرات اردوهاي جهادي هستند كه بايد از طرف ما-نسل سومي هاي دور از چالش- جدي گرفته شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;*ایده ی اولیه ی متن از برادر بزرگتر و دوست بزرگوارم علی الفت پور&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 337px; HEIGHT: 398px&quot; height=1245 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://pic.ksb7.com/images/vruxrrtm7e9aoj4pdjp2.jpg&quot; width=869 align=baseline border=2&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 433px; HEIGHT: 355px&quot; height=841 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i34.tinypic.com/250s0oy.jpg&quot; width=644 align=baseline border=2&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 412px; HEIGHT: 284px&quot; height=782 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www10.0zz0.com/2008/10/07/19/253836201.jpg&quot; width=639 align=baseline border=3&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 07 Oct 2008 19:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parsnevesht&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>parsnevesht</dc:creator>
<guid>http://parsnevesht.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آهنگ موبایل شما نشانه ی شخصیتتان است!</title>
<link>http://parsnevesht.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;آهنگ موبایل شما نشانه ی شخصیتتان است!&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;در حال خود هستی. تاکسی، مترو یا اتوبوس. حتی در مهمانی. خنده دارش آنجاست که در مجلس آبرو مندی باشی و یا خدای ناکرده در مجلس ترحیمی باشی. در هر حال تلفن همراه شما زنگ می خورد و چند حالت برایتان رخ می دهد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;-         احتمالا آهنگ مناسبی دارید و از توجه دیگران به موسیقی سنتی یا کلاسیک تلفن همراهتان بسیار مسرور می شوید؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;-         احتمالا صدای غیر واضحی به گوش می رسد و بعد از چند لحظه اطرافیانتان متوجه موسیقی هوی متالی می شوند که از گوشیتان در حال پخش است؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;-         احتمالا آهنگ بلک جواتی از گوشیتان پخش می شود که بیشتر از آنکه باعث باخبر شدن شما بشود باعث خنده ی اطرافیانتان می شود؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;-         شايد قطعه اي مداحي از مداحان اهل بيت پخش مي شود؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;-         احتمالا صداي «دي ري ريم ريم دي ري ريم ريم ريم»(همان آهنگ نوكياي خودمان!) مي آيد؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;-         و شايدها و احتمالات ديگر  «بِعَدَدِ مُوبَايِلِ خَلايِقِ»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;نكته ي جالب آن شده كه زنگ موبايل كم كم دارد مثل ارائه ي بليط، طرز لباس پوشيدن، روش صحبت كردن و خيلي چيزهاي ديگر &lt;U&gt;نشانه ي شخصيت ما&lt;/U&gt; مي شود. بله نشانه ي شخصيت شما. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 09 Sep 2008 19:36:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=parsnevesht&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>parsnevesht</dc:creator>
<guid>http://parsnevesht.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
