جمعه 8 آبان1388
سينما، رسانه، پيام
هــو المصور
اين مطلب براي مجموعه برنامه هاي" سينما، رسانه، پيام" در دانشكده ي علوم اجتماعي و ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي نوشته شده است و در واقع مقدمه اي براي اين طرح است. فصل اول اين طرح إن شاء الله دوشنبه۱۱ آبان۱۳۸۸ از ساعت ۱۳ تا ۱۵:۳۰ در دانشكده ي علوم اجتماعي و ارتباطات با نمايش فيلم آواز گنجشكها برگزار مي شود. منتقد اين برنامه استاد تابش(مدير مسوول و سردبير ماهنامه فيلم نگار) است. پوستر برنامه در ادامه مطلب موجود است. پذيراي حضور گرمتان هستيم.
آدرس: خيابان شريعتي- قبل از بزگراه شهيد همت- خيابان شهيد گل نبي- دانشكده ي علوم اجتماعي و ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي
مقدمه
يـكم.
سینما بیش از هر وسیله ارتباط جمعی و در ميان رسانه هاي جمعي بيش از ديگر رسانه هاي تصويري باعث جذب افکار و برانگیختن تصورات و اذهان مردم شده است.
فیلم های سینمایی در واقع پدیده ای فراتر از یک وسیله سرگرمی هستند. آنها نقش بلند مدتی را در شکل گیری فرهنگ بر عهده داشتند. شاید جذابیت های هر فیلم بیش از آنکه به تماشاگر در درک معناي اصلی فیلم کمک کند، مانع از تفکر او شود؛ ولی در ميان هیاهوها و جادوی سینما، این حقیقت نهفته است که صنعت سینما واقعا یک وسیله ارتباط جمعی مهم است. فیلمهای سینمایی علاوه بر آنکه یک وسیله ارتباط جمعی و نیروی اجتماعی هستند، در عین حال صنعتی عظیم و متنوع، و همچنین هنري انضمامي به شمار مي آیند. هنری كه در آن از ادبيات پيدا مي شود تا تئاتر و موسيقي.
دوم.
تا به حال از ديدگاه هاي مختلفي به سينما نگريسته شده است و بر اساس همين نگاه ها فيلم ها مورد نقد قرار گرفته اند. براي مثال آنگاه كه بازيگري، با نگاه بازيگري اش فيلمي را مي بيند، لاجرم نكات بازيگري فيلم را مورد نقد و بررسي قرار مي دهد. و يا برخي از منتقدان سينمايي كه با ديد هنري به سراغ فيلم مي روند در نقدشان نكات زيبايي شناسانه را لحاظ مي كنند.
اما در اين ميان اگر بخواهيم با ديد ارتباطي(communication) به سينما نگاه كنيم به چه قسمت هايي از فيلم بايد توجه كنيم؟ به بيان ديگر چه نكاتي از فيلم بايد برايمان مورد اهميت باشد؟
در واقع اگر با ديد ارتباطي به سينما نگاه كنيم مي توانيم با رويكرد معناشناسانه به سراغ آن برويم. يعني در فيلم به دنبال معنايي باشيم كه مخاطب دريافت مي كند. معناهايي كه در خودآگاه يا ناخودآگاه مخاطب وارد مي شود.
در نهايت نوع نقد ما بيشتر حول محور معناهاي فيلم است. و براي آنكه بتوانيم در نقد از بحث اصلي فيلم(از نظر ما) كه معنا باشد دور نشويم منتقداني دعوت مي كنيم كه در موضوع فيلم صاحب نظر هستند. نه آنانكه منتقد عام سينمايند(حرفه: منتقد). به عبارت ديگر آنكه در موضوع فيلم صاحب نظر است؛ صاحب توانايي و تخصص در مورد موضوع فيلم است و همين توانايي و تخصص به ما كمك مي كند تا بهتر بتوانيم به نقد معنا در فيلم بپردازيم.
در اين نقد معنا به دنبال كشف 3 چيز هستيم:
1. كشف و درك معناهاي فيلم
2. در صورت موفق بودن فيلم در ارائه صحيح، به دست آوردن عوامل موفقيت در انتقال معنا
3. و در صورت عدم موفقيت در بيان معنا، بحث بر سر عامل يا عوامل ناتواني در بيان معنا
سـوم.
نام اين طرح را گذاشتيم: «سينما، رسانه، پيام». البته همان طور كه گفتيم همه بر اين نكته واقف بوديم كه اگر بخواهيم از نگاه مخاطب فيلمي را ببينيم(دقيقا كاري كه ما قصد انجام دادنش را داريم) بايد به جاي پيام، معنا بگوييم؛ اما با اين مشكل هم مواجه مي شديم كه افرادي معنا در علم ارتباطات را با سينماي معناگرا(!) اشتباه بگيرند و در نتيجه به پيش داوري در مورد كليت برنامه برسند و موضوعات متنوع هر فصل برنامه را مورد توجه قرار ندهند. يعني اين اشتراك لفظي ممكن بود به ديدگاه ها و نوع نگاه به طرح لطمه وارد نمايد. در نتيجه براي رفع اين مشكل گفتيم به جاي معنا فعلا لفظ پيام را استفاده مي كنيم. اما در واقع منظورمان همان معنا در علم ارتباطات است.
چـهارم.
بستر نقد ما سينماي ايران است. سينمايي كه اعتقاد داريم در بيان معنا ضعيف است. سينمايي كه از منظر ساخت و تكنيك در رتبه ي خوبي است اما ايده هاي نو در آن كم شده و به همين نسبت معناهاي تازه و جديد. اما باز هم به سراغ سينماي ايران مي رويم از آنجا كه:
- آرزوي همه ي ما رشد و رونق اين سينما است و اين اتفاق ميسر نمي شود تا اينكه در محافل و مجامع مختلف به نقد و درك عميقي از گذشته و كارنامه ي اين سينما پرداخته و رسيده شود؛
- سينماي جهان به قدر كافي در بوته ي نقد قرار مي گيرد اما سينماي ايران هنوز از جنبه هاي نقد، بكر و تازه است؛
- اگر افق ديد خود را بلند ببينيم مي توانيم با نقد بر سينماي ايران فضاي تازه اي براي تغيير در قسمت هاي مختلف اين سينما باز كنيم و در نهايت اثر گذار باشيم؛
- غالب فيلم هاي سينماي ايران از درون تجربه هاي زندگي در فرهنگ ايراني برآمده اند و ازآنجا كه بين ما و بين زبان آن آثار همخواني وجود دارد نقد و تحليل آثار همخوان با فرهنگ ما ثمربخش است و مي تواند به نتيجه ي عملي منجر شود.
پنجم.
روش كار در اين طرح اينگونه است كه از ميان موضوعاتي كه در سينماي ايران پرتكرار بوده اند و هنوز هم ارزش بيان هم از نظر محتوايي و هم از نظر توانايي جذب مخاطب دارند تعدادي انتخاب كرديم. در هر فصل از برنامه يكي از اين موضوعات به عنوان موضوع برنامه انتخاب مي شود.
در گام بعدي از ميان فيلم هايي كه در آن موضوع ساخته شدند فيلم هايي كه از دو فاكتور موفقيت در فروش و موفقيت در جشنواره ها برخوردار هستند انتخاب شده و از ميان اين فيلم ها يكي در برنامه پخش مي شود. در كنار پخش اين فيلم چند فيلم ديگر هم قبل از برنامه به عنوان فيلم هايي كه در همان موضوع ساخته شدند و لي فرصت نمايششان نيست معرفي مي شوند تا ديده شوند. تا نهايتا در هنگام نقد منتقد بتواند هم به فيلمي كه پخش شده ارجاع دهد و هم به مقايسه اي ميان فيلم هاي ديگر بپردازد.
براي اين دوره چهار موضوع انتخاب كرديم كه در قالب چهار فصل(إن شاء الله) عرضه مي شود:
فصل اول: سينما دين
فصل دوم: سينما خانواده
فصل سوم: سينما كمدي
فصل چهارم: سينما اعتياد
ادامه مطلب
جمعه 24 مهر1388
گنجِ «دو خواهر» قارون!
بسم الله
گـنـجِ «دو خـواهـر» قـارون!

گنج قارون را مدتي پيش ديدم. علتش هم اين بود كه گنج قارون از پيشتازان فيلم فارسي هاي پيش از انقلاب است. دو خواهر را هم به تازگی ديدم. ناخواسته به یاد گنج قارون افتادم. شاید هم این ماجرا به خاطر شباهت های(خواسته یا نا خواسته) دو فیلم به هم است. مثلا در اصفهان بودن ماجرای هردو یا ستاره محوری(فردین و گلزار) آنها و نکاتی ریزی مانندنماهاي باز پل خواجو(شايد هم 33 پل) و آواز ميان فيلم. پس با این تفاصیل نتیجه این می شود که گلزار هم باید به فردین یا همان علی بی غم شبیه باشد. اما مشکل اصلی اینجاست.
مشکل اصلی اینجاست که با اینکه هر دو فیلم از نوع سینما بدنه هستند و یا به قول بعضی از سینما عامه پسند محسوب می شوند نكات اختلافي اساسی بين آنها پيدا مي شود. در گنج قارون سطح زندگي بسيار شبيه به سطح زندگي عموم جامعه است و از اين لحاظ مخاطب مي تواند تصويري كه شبيه به زندگي خودش است ببيند. چيزي كه در «خلف دهه ي هشتاد گنج قارون»(همان دو خواهر) نيست. زندگي اشرافي شخصيت ها چيزي دست نيافتني و رؤيايي براي عموم مخاطبان است. داستان ابلهانه ي فيلم هم چيزي نيست كه با اندكي مسامحه كسي بتواند فكر همذات پنداري هم درباره ي آن بكند. اگر گنج قارون به خاطر فردين و بي پيرايه بودن فيلم محبوب عموم بوده و هست، دوخواهر همه ي مخاطبانش را مديون بازيگرش، گلزار است.
به بیان دیگر قهرمان گنج قارون کسی مثل همه ی افراد جامعه است و شاید این دلیل ماندگاری چهل و چند ساله اش باشد(یعنی نزدیک بودن فیلم به مخاطب). اما قهرمان دو خواهر بیشتر یک تصویر رویایی همراه خود دارد و غیرقابل باورتر از گنج قارون به نظر می رسد.
زماني سينما هم در دوران پيش از انقلاب و هم در دوران پس از انقلاب(به عنوان شروع دوباره ي سينما از نظر محتوا) بازتاب زندگي عموم افراد جامعه بود. اما اين وضعيت اكنون در اكثر فيلم ها و به خصوص فيلم هاي عامه پسند وجود ندارد. به بيان ديگر فيلم هايي كه رسالت خود را راضي نگه داشتن مخاطب عام مي بينند و داراي ويژگي هايي چون داستان ساده و اتفاقي بودن اكثر رويدادها هستند؛ از نظر سطح زندگي فاصله ي زيادي با بينندگان خود دارند.
اما دو خواهر تنها يك تاسف برايم داشت. گلزار. نمي دانم وضعيت فعلي اش چقدر به خاطر رفتارهاي خودش يا عوامل ديگر بوده اما واقعا اميدوارم در بازي هايش تغيير ايجاد گردد. اميدوارم در آينده برايم گلزار يادآور گل يخ، بوتيك و فيلم هاي خوب ديگري باشد تا فيلم هاي واقعا نازلي چون دو خواهر و كلاغ پر.
شنبه 5 اردیبهشت1388
درخت عرعر!!!
بسم الله الرحمن الرحيم

درخت "عرعر" از آن درختاني است كه گرده گل هاي نر آن آلرژي ايجاد مي كند اما به علت زيبايي و حالت خاص برگ هايش، در فضاي سبز شهري استفاده مي شود.
ليلي برزگر، كارشناس واحد آموزش و پژوهش سازمان پارك ها و فضاي سبز شهرداري مشهد در گفت وگو با خبرنگار ايسنا در معرفي اين درخت گفت: اسم علمي اين درخت كه از زبان بومي هاي چيني گرفته شده، عرعر و به معناي آسماني و ملكوتي است.
وي با بيان اين كه رويشگاه اصلي اين درخت چين و ژاپن است، گفت: اولين بار در ايران براي جنگل كاري پارك ساعي تهران از اين درخت استفاده شده و چون رشد سريعي دارد در جنگل كاري مناطق دچار كمبود فضاي سبز به عنوان پيشاهنگ، قبل از ساير درختان كاشته مي شود.
برزگر افزود: عرعر عمر كوتاهي دارد اما كم نياز است و در برابر خشكي، حرارت و انواع خاك و دود مقاوم است و تكثير آن از طريق قلمه ريشه يا دانه صورت مي گيرد.
به نقل از روزنامه ي اطلاعات- مورخ ۱۸/۷/۱۳۸۵
يكي از گونه هاي سينمايي كه از ابتداي انقلاب بسيار به آن پرداخته شده «دفاع مقدس» است. از طرف ديگر هم يكي از قسمت هاي ضعيف اين ژانر سينمايي محتوا و مضمون فيلم هاي دفاع مقدس است. اين ضعف محتوا بدانجا پيش رفته كه برخي از كارگردانان مشهور اين ژانر سينماي دفاع مقدس را براي خود تمام شده مي بينند. اين درد وقتي خود را بيشتر مي نماياند كه يك اثر ادبي در حوزه ي دفاع مقدس مانند «دا» منتشر مي شود و عده ي زيادي از سينماگران كه اتفاقا اصلا هم پيشينه ي ساخت اثر در حوزه ي دفاع مقدس ندارند درخواست ساخت آن را مي دهند و از آن جالبتر كساني خواست بازي در فيلمي كه قرار است از كتاب دا ساخته شود را دارند.
اكنون اين درد سينماي دفاع مقدس است؛ محتوا و مضمون. به گمانم بهتر بود از اين در به سراغ اخراجي هاي 2 برويم. پرفروش ترين فيلم تاريخ سينماي ايران. و البته فقط پر فروش. يكي از ضعف هاي مهم اخراجي ها در عدم ارائه ي محتوا و مضمون تازه است. در واقع وقتي مخاطبان اخراجي ها، فيلم را مي بينند؛ از اين مسرورند كه فيلم جالبي ديدند؛ نه اين كه محتواي تازه اي به دست آوردند و نه اين كه به درك تازه اي از رزمندگان دفاع مقدس رسيدند. ما پتانسيل جذب مخاطب براي ديدن يك اثر دفاع مقدس را بر سر اخراجي ها به هدر داديم.
اصلا بهتر است اين سوال را بپرسيم كه اخراجي ها قصد بيان چه را داشت؟ يعني اين همه ماجرا در آخر چه مضمون تازه اي به سينماي ايران اضافه كرد؟ چه گره اي از كار سينماي دفاع مقدس گشود؟ بگذاريد با صراحت بپرسيم كه اين فيلم چه نكته ي ويژه اي دارد؟ و در اينجا مسخره ترين پاسخي كه مي توان داد اين است كه مخاطبان زيادي اين فيلم را ديده اند، مردم هنگام پاره كردن عكس صدام دست مي زنند و يا در آخر سرود اي ايران مي خوانند.
اخراجي ها از ابتدا تا انتها مانند ديگر فيلم ها سعي در عرضه ي پيام خويش دارد و اين پيام در صريح ترين حالت ممكن توسط قاسم زارع بيان مي شود. و احتمالا دوستان اخراجي مي دانند كه اين صراحت بيشتر خنده آور است تا اثرگذار. در اخراجي ها هيچ چيز بر سر جاي خود نيست. دقيقا چيزي كه در شماره ي يك دقت شده بود(جد، طنز، شجاعت و غم) اما در قسمت دوم اين مجموعه از ابتدا تا انتهاي فيلم تنها پرچم لودگي و مسخرگي بالاست. لودگي به هر وسيله(حتي با استفاده از كلمات و عبارات ركيك) و مسخرگي در همه حال. و اين تا بدانجا پيش مي رود كه بعضي از شخصيت هاي فيلم فقط براي خنداندن آمده اند و اگر حذف مي شدند نه تنها به فيلم لطمه اي وارد نمي شد، بلكه كمك بسيار خوبي به روند عمومي داستان بود.
دقيقا در همان حال كه اخراجي ها با جنجال از بخش سوداي سيمرغ حذف شد(و چه لطف بزرگي دوستان داور كردند) فيلم ديگري نيز در حوزه ي سينماي دفاع مقدس در بخش سوداي سيمرغ شركت داشت. «به كبودي ياس»، كه نه ادعاي فوق العاده بودن دارد و نه موفقيتي در اكران خواهد داشت(تازه در صورتي كه اكران شود). در اين فيلم شخصيت شهيد بزرگوار عبد الحسين برونسي به تصوير كشيده مي شود. فيلم روايت جمع كردن نيروهاي گردان براي عمليات است. نكته ي جالب فيلم در عدم نقل مستقيم خاطره هاست. به بيان ديگر در فيلم به كبودي ياس خاطرات شهيد برونسي كاملا نقل نمي شوند بلكه نويسنده ي محترم روح كلي خاطرات ايشان و روحيات اخلاقيشان را در فيلمنامه لحاظ كرده اند و انصاف اثر تاثيرگذاري شده است. وقتي به فكر مقايسه ي اين اثرا با ملغمه اي به نام اخراجي ها مي افتم مي ترسم. شايد اين بيت بي ربط به مقايسه ي فيلم به كبودي ياس و اخراجي ها نباشد: « دِرَم داران عالم را كرم نيست / كرم داران عالم را دِرَم نيست».
عزيزاني كه داد حمايت از اخراجي ها سر مي دهند بايد بدانند كه اخراجي ها بدون تعارف فيلمي نيست كه بتوان آن را به نسل بعد نشان داد و گفت: «اين يك فصل از دفاع مقدس ماست و اينان عده اي از رزمندگان ما». اين فيلم بيشتر به يك فيلمفارسي شباهت دارد. يك فيلمفارسي دفاع مقدس.

سه شنبه 24 دی1387
اين فيلم توليد كجاست؟
بسم الله الرحمن الرحيم
اين فيلم توليد كجاست؟
گاهي اوقات بعد از ديدن برخي آثار سينمايي به اين فكر مي كنم كه هدف از توليد اين اثر چه بوده است؟ اين جمله به اين معنا است كه نويسنده و كارگردان اين فيلم چه هدف و غايتي از توليد فيلمشان در ذهن خويش داشته اند و در نهايت چه چيزي را ميخواستند به مخاطب خود نشان دهند؟
سوالات بالا وقت ديدن فيلم «دلشكسته» دوباره در ذهنم جان گرفت. سوالاتي كه در جريان فيلم نه از تعداد آنها كم نشد بلكه بر شمار آنها هم افزوده شد. اميدوارم بر من خرده نگيريد كه: «اي آقا مگر وضع عمومي سينماي ايران چه گلستاني هست كه ما از فيلم اول يك كارگردان انتظار داشته باشيم». اينكه وضع عمومي سينماي ايران خيلي هم گلستان نيست و مخاطب به فيلمهاي عامه پسند-بخوانيد انواع فيلمفارسي- عادت كرده بر كسي پوشيده نيست اما بحث برسر اطلاع غلطي است كه متاسفانه در بعضي از فيلم ها بيان مي شود است. شايد بدانيد كه يكي از گله هاي پزشكان از برخي كارگردانان نشان دادن تصوير نادرست از زنان باردار است.آنها گله مي كنند چرا به اشتباه حالت تهوع نشانه ي بارز حاملگي در فيلمهاي سينمايي و سريالهاي تلويزيوني شده است. از اين قبيل نمونه ها متاسفانه در سينماي ايران مكرر پيدا مي شود.
و نكته ي جالب فيلم دلشكسته اينجا معلوم مي شود كه فيلم واقعا اطلاع درستي از آنچه بيان مي كند نمي دهد. در واقع فيلم تصويري غلط از محتوياتش به راحتي و در نهايت اعتماد به نفس به مخاطبانش ارائه مي كند. انگار كارگردان 30 سال است كه در ايران نبوده است و پس از اين مدت جسته و گريخته چيزهايي درمورد دسته بندي ها، عقايد، وضعيت درسي در دانشگاهها، دفاع مقدس و خيلي چيزهاي ديگر شنيده و با توجه به اطلاعات نداشته اش خود دست به توليد اطلاعات زده و در نهايت در ميان اين آشفتگي فيلم دلشكسته سربرآورده است! جالبتر اينكه اطلاعات مذهبي نويسنده كه همان كارگردان باشد هم آنقدر پايين است كه بازيگر نقش «دكتر-سردار-جانباز-باغبان»(آقاي رويگري)در شب عاشورا قرآن بر سر مي گيرد!
در واقع كارگردان به راحتي آنچه در خيال خود داشته را به تصوير كشيده و تطابق با واقعيت آن نيز هيچ اهميتي برايش نداشته است. هنگام ديدن دلشكسته نبايد به اين فكر كنيد كه كجاي ايران پايان نامه در كلاس و توسط استاد براي دانشجوها مشخص مي شود و از آن خنده دار تر استاد دانشجويان را براي پايان نامه گروه بندي مي كند. هنگام ديدن دلشكسته نبايد به اين فكر كنيد كه پايان نامه اي كه قرار است در مورد جامعه ي آرماني باشد چرا هيچ ارتباطي به آن در جريان تحقيق مشاهده نمي شود. هنگام ديدن دلشكسته نبايد به اين فكر كنيد كه چرا جانباز شيميايي در بخش مراقبت هاي ويژه ي بيمارستان سيگار مي كشد! نكته ي دردآور فيلم اين است كه كارگردان نه از تندروهاي مذهبي اطلاع درستي دارد و نه از خانواده هاي متمول منتقد. درست است كه نشان دادن تقابل هميشه مورد توجه بوده اما درست نشان دادن آن بسيار مهم است(نمونه ي موفق تصوير تقابل فيلم متولد ماه مهر آقاي درويش است).
اين ايرادهاي محتوايي دلشكسته تنها محل نزاع نيست. در دلشـكسته مشــكلات فني هم مشاهده مي شود. عدم نورپردازي مناسب و نويز داشتن تصوير در برخي صحنه ها؛ حركت بد و بدون هدف دوربين و طراحي صحنه هم از مسائل رنج آور فيلم است. گويي طراح صحنه ي دلشكسته فكر كرده دكور يكي از برنامه هاي مناسبتي سيما را در ماه محرم يا ماه رمضان را بايد درست كند! اين ماجرا تا آنجا پيش مي رود كه يكي از دوستانم به طنز مي گفت پشتيبان مالي فيلم يكي از شركت هاي توليدي شمع است!
باشد كه اين فيلم بهانه اي شود تا به اين موضوع حساس شويم كه چقدر نويسندگان و كارگردانان ما برايشان نشان دادن واقعيت اجتماع اهميت دارد. قطعا اينكه كارگردان مواقعي بايد دست به خلق بزند مورد توجه نگارنده است اما اينكه تحريف واقعيت رخ بدهد نكته اي است كه موجب كاستن از ارزش محتوايي فيلم مي شود. فراموش نكنيم مخاطب ما از بستر جامعه است يعني آنهايي كه موضوع فيلمها هستند. بنابراين تصوير غلط در مورد خودشان را نمي پذيرند.
یکشنبه 16 تیر1387
همه چيز خوب بود جز...(نيم نگاهي به فيلم حس پنهان)
سيدخندان-ساعت 13:30
با رفيقم قرار مي گذاريم به سينما برويم. قصد ديدن طنز نداريم، انعكاس را ديدم. بنابر اين انتخاب ما «حس پنهان» است. فيلمي كه ژانرش را خانوادگي-معناگرا معرفي كرده بودند.
ميدان انقلاب، سينما بهمن-ساعت 14:34
مثل هميشه كه دير به سينما رسيدم اميدوارم كه باز تبليغات قبل از فيلم طول كشيده باشد. رفيقم را مي بينم و سلام و عليكي كوتاه. سينما تيزر «هميشه پاي يك ...» را گذاشته. مثل اينكه دير رسيدن اين دفعه هم به خير گذشت.
سينما بهمن -ساعت 14:40
فيلم شروع مي شود. از چند جهت خوشحالم:
1.براي ديدن فيلمي معنا گرا آمدم؛
2.عوامل فيلم از كارگردان و دستيار كارگردان(حاتمي كيا) گرفته تا آهنگساز(عليقلي) و بازيگراني كه نام هاي آشنا ميانشان كم نيست(فروتن، بهداد، كرامتي، پسياني)؛
3.حس غريبي كه فكر مي كنم با اين نام فيلم و فضا بايد فيلم خوبي باشد.
در نتيجه فيلمي را مي خواهيم ببينيم كه سرش به تنش مي ارزد.
سينما بهمن -ساعت 14:52
ضرب آهنگ شروع فيلم خوب بود. اما ديدار فروتن و ضيغمي در بيمارستان اصلا به دلم نچسبيد. اسلوب نخ نماي آشنايي؛ نگاه عميق و محبت آميز از دو طرف و بعد تبادل شماره.
سينما بهمن -ساعت 15:00
اين فكر كمكم در ذهنم كامل مي شود كه كارگردان چه تعمدي در استفاده از رنگهاي سرد آن هم به اين وسعت در فيلم داشته است. لباس ضيغمي، منزل فروتن، مطب كرامتي. خوب احتمالا منظورش روابط سرد فروتن و همسرش است. چه فضاسازي زيبايي.
سينما بهمن -ساعت 15:05
بازي چند نفر واقعا توي ذوق مي زند. كمكم با دوستم حدسهايمان را درباره ي پايان فيلم مي زنيم. بعلاوه گاهي اوقات چند لحظه ي بعد را هم پيش گويي مي كنيم. كمي قابل پيش بيني است.
نمي دانم چرا اينقدر زود از فيلم خسته شديم. انگار در شيوه ي روايت گري ضعف دارد. گاهي تند و گاهي كند.
سينما بهمن -ساعت 15:15
تقريبا خسته شدم. نمي دانم اشكال از كجاست. هي به خودم نهيب مي زنم كه: «نه! مشكل از توست. حتما چيزي را از قلم انداخته اي. بيشتر دقت كن پسر!»
سينما بهمن -ساعت 15:30
پسياني هم وارد فيلم مي شود. اميدوارم اين يكي ديگر خراب نكند.
سينما بهمن -ساعت 15:37
به دوستم مي گويم نكند مثل «پارك وي» جيراني در مورد بيماران رواني باشد و در ادامه ي فيلم چند نفر قطعه قطعه شوند!!!
سينما بهمن -ساعت 15:43
از بعضي چيزهاي فيلم مثل بازي گرم بهداد، استفاده ي درست از رنگها، چند صحنه ي شبيه به «خيلي دور، خيلي نزديك» ميركريمي، موسيقي متن عليقلي و كمي فضاي تعليق لذت مي برم. اما امان از بعضي ديالوگها.
سينما بهمن -ساعت 15:50
بازي چند نفر واقعا روي اعصاب است...
سينما بهمن -ساعت 15:54
هنوز مدهوش اين هستم كه با اين همه مصالح فيلم خوب چرا فيلم به دل نمي چسبد. فكر كنم فقط بهداد و فروتن در فضاي فيلم قرار گرفته اند.
درحال خروج از سينما بهمن -ساعت 16:10
من و دوستم به هم مي گوييم يعني چيزي مانده كه ما نديده باشيم. فيلم همين بود؟ نه احتمالا چند لحظه اي كه با هم صحبت كرديم چيزي را از دست داديم. اما مثل اينكه چيز خاصي نبوده و چيزي از دست نداديم!!! ظاهرا همه چيز خوب بوده جز صحبت ما...
منزل نگارنده -ساعت 01:10 (فرداي ديدن فيلم)
*درون مايه ي داستان فيلم واقعا نخ نما شده اما سعي نويسنده و كارگردان استخراج روايتي تازه از اين درون مايه بوده كه تا حدي موفق شده.
*نقش فروتن در فيلمها كمكم «مرد جا افتاده» مي شود.
*همانطور كه عرض شد مواد اوليه فيلم خوب اما كار نهايي... .
*متاسفانه چيزي كه كمتر معضل عمومي جامعه است در حال عموميت پيدا كردن است؛ ازدواج مجدد كه كمكم دغدغه ي سينماگران ما شده. اي كاش به نيازهاي جامعه و مضامين جديد هم فكر مي كردند.
جمعه 27 اردیبهشت1387
به همين سادگي؛ يك زندگي معمولي، نه يك فيلم معمولي
بسم الله الرحمن الرحيم
«منت خداي را عزوجل كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت هر نفس كه فرو مي رود ممد حيات است و چون برآيد مفرح ذات. پس در هر نفس دو نعمت است و بر هر نعمت شکری واجب ...»
اين آغازين كلام گلستان اثر استاد سخن و سخنوري سعدي شيرازي است. كسي كه به شهادت اديبان كلامش «سهل ممتنع» است. ويژگي اي كه در اثر چند تن از سخنوران پارسي يافت مي شود. گويي سعدي كارش بازي با كلمات معمولي است و ساحرانه از آنها تركيبهايي زيبا و مستحكم استخراج مي كند.
چندان در فكر مقايسه ي اثر اديب بزرگ پارسي با «به همين سادگي» نيستم اما مرور چند نكته هم خالي از لطف نيست.
بستر روايت به همين سادگي يك روز معمولي، يك زندگي معمولي، يك خانواده ي معمولي، يك مادر/همسر/خانه دار معمولي و يك همسايه ي معمولي است. تا اينجا مصالح و مواد اوليه ي كار زندگي اغلب افراد جامعه است، اما نكته اينجاست كه ميركريمي با همين مواد اوليه كاري كرده است كه گويي ما را از زندگي بيرون كشيده و مدتي به تماشاي خود و زندگي خود مشغولمان مي كند. و البته به فكر درباره ي خويش. ارزش كار «به همين سادگي» وقتي معلوم مي شود كه به تماشاي تلاش ديگر سينماگران در به تصوير كشيدن همين خانواده و افراد معمولي بپردازيم. تلاشي كه در موارد اندكي منجر به خلق اثري تاثير گذار گرديده. ولي غير از اين موارد اندك وقتي سينماگران ما مي خواهند خانواده اي معمولي را نشان دهند خانواده اي پر تعارض را نشان مي دهند و مي گويند: «واقعيت را نشان داديم». وقتي قصد به تصوير كشيدن خانواده اي متمول را كردند خانواده اي اشرافي با ثروت و خانه اي افسانه اي نقش زدند و هنگامي كه قصد بيان زندگي ساده و فقيرانه را داشتند زندگي افراد بدبخت و بي نوايي را تصوير كردند كه گويي از فرط بي چارگي سالهاست زير خط فقر مي زيند.

اسلوب روايتگري داستان در «به همين سادگي» اندكي متفاوت است. فيلم آرام است و به قول كارگردان بزرگترين تنشش سوختن بادمجان هاست. شايد اين براي ما كه داريم كم كم به ديدن فيلهاي 1000 تا 15000 توماني هاليوودي كنار پياده روها عادت مي كنيم سخت باشد كه 90 دقيقه پاي به همين سادگي بنشينيم. تنها اجزا برهم زننده ي اين آرامش اطرافيان طاهره هستند. كودكان طاهره هستند كه براي مادرشان كودكي مي كنند، همسايگان طاهره هستند كه بيشتر به فكر سر جا بودن شوهاي مزخرف عربي خويشند و همسر طاهره كه كمتر بين نقشه ها و كارهايش طاهره را مي بيند. حتي فكر چايي اي كه قرار است با هم بخورند هم در ذهنش به خواب تبديل مي شود.
گاهي احساس مي كنم «به همين سادگي» روايت زندگي ما است. حس مي كنم رفتار هر كدام از ما مثل فرزندان طاهره است. با همان كودكي ها و بازيها و رفتارها. از نگاه ديگر فيلم «به همين سادگي» فيلم مادران است. البته براي ما كه چگونه با مادران رفتار مي كنيم. از ويژگي هاي اين فيلم كه مدتي است در سينماي ايران مغفول مانده حس «همذات پنداري» است. به جرات مي گويم مدتي بود كه احساس همذات پنداري در فيلم ها برايم رخ نداده بود. به جهت نگاه واقعي و دقيق فيلم در برخي از قسمت هاي فيلم احساس همذات پنداري كردم.

«به همين سادگي» فيلم همسران هم هست. وقتي بي توجهي مردي را ترسيم مي كند كه گرچه از صبح در فكر تامين معاش خانواده است و بسيار كار نيكويي است اما او وظايف خود را به عنوان يك همسر در خانه درست انجام نمي دهد. او براي خانواده اش خستگي كار روزانه را آورده است و براي اينكه اين رفتار «امير» به خوبي نشان داده شود اندكي هم افراط شده. مثلا نخوردن تنها يك تكه از ماهي در غذاي مورد علاقه اش(قليه ماهي) يا فراموش كردن اينكه گفته بوده مي خواهد چاي بنوشد و يا اينكه بوي عطر طاهره را با بوي سوختني اشتباه مي گيرد.

طاهره سازش كار نيست. در مقابل همسر و فرزندان هم كوتاه نمي آيد. او فقط «صبر» مي كند. صبر در مقابل آنچه هست. صبر مي كند و سرزنش هاي پسرش براي نيامدن به كلاس زبان را مي شنود. صبر مي كند و رفتارهاي همسايه هايش از خواستن ظروف براي عقد تا تمسخر همسايه ي جوان براي شكل پوشش و آرايش مي شنود. صبر مي كند و بچگي هاي پسرش را مي بيند. صبر مي كند و دخترانگي هاي دخترش را مي نگرد. صبر مي كند تا همسرش و شريكش بيايد تا با او شام بخورند و گپي بزنند و در پايان شوهرش نه شام مي خورد و نه فكر و ذهنش از شركت بيرون مي آيد. اما او «صبر» مي كند و مي ماند. نه براي خودش بلكه براي خانواده اش. خانواده اي كه آنقدر اهميت دارد كه در چند نماي بسته حلقه ي طاهره به عنوان نماد زناشويي نشان داده مي شود.

«به همين سادگي» نقاشي از يك مادر است. مادري كه فكر و ذكري جز خانواده و فرزندانش ندارد. «به همين سادگي» فيلم مادران است. مادراني كه ديده نمي شدند و نمي شوند. اما آنقدر زيبا و شاعرانه اين مادر و علاقه به خانواده اش را به تصوير كشيده كه انگار ما در ميان خانواده ي خويشيم و انگار ماييم كه اينگونه رفتار مي كنيم. مادراني كه از نظر ما براي اينكه نگوييم بي كارند به آنها شغل «خانه داري» را داديم. فقط براي اينكه بار كلمه ي بي كار را از رويشان بر داريم. اما هر چه كار هست براي آنها است. آنها كه تربيت مي كنند و در ازاي اين تربيت بي منت چيزي نمي خواهند جز توجه. جز نگاه محبت آميز ما.
چهارشنبه 1 اسفند1386
سینمای ایران 2: بازجويي وصل...
هو المصور
به راستي غايت و كليت سينما ايران به كجاست؟ آيا تحت تاثير جامعه است؟ آيا در دست كساني است؟ يا كنترل شده است؟ شايد رها شده؟ به دنبال جشنواره ها هستيم و جشنواره اي سازيم؟ و و بدتر اينكه آيا براي جشنواره هاي خارجي مي سازيم؟ و آيا سينماي ما سفارشي شده؟
همه ي اينها دردهاي سينماي ايران است. دردهايي كه همه دارند و براي رفع آن تلاش مي كنند. تلاش مي كنند تا بالاخره سينما ايران را تكاني بدهند و از اين آشفتگي ها برهانند. اما شده كسي به اين فكر كند كه جهت اين قافله را بايد به كجا برد؟ هنوز اين تكليفها معلوم نشده كه در پي چه هستيم. ايا قصد اعتلاي سينماي ملي را داريم؟ در صدد احياي ارزش هاي ديني هستيم؟ به سينماي روشنفكري تعلق داريم؟ بنيان خانواده و مسائل اجتماعي برايمان مهم است يا اينكه براي سرگرمي مي خواهيم به هر وسيله اي «ملّت» را بخندانيم؟ شايد بايد جنگ و ارزشهاي انقلابي را احيا كرد؟
از همه ي اينها گذشته آيا سينماي ايران پيشروي جامعه است يا پيرو؟
با نگاهي بيرحمانه سينماي ايران بازار مسگرها را مي ماند كه هر كس ديگ بزرگتري داشته باشد و صداي چكشش بلند تر باشد شناخته شده تر مي شود. و هر كس در اين سينما حريم تازه اي بشكند مقبول تر است.
براي رسيدن به سينمايي كه بتواند در دنيا قد علم كند و سينمايي براي معرفي «ايران» باشد بايد بر قله ي فرهنگ ايران نشست و سناريو نوشت. مشخص است كه ديگر در اين سينما سياه نمايي، الگوهاي فيلمفارسي(كه هنوز زنده است حتي امسال در جشنواره)، خراب كردن و گند زدن به جماعتي و خيلي چيزهاي ديگر جايي ندارد. هرگاه به اصل فرهنگ خويش رسيديم و بر اين مبنا حرف زديم كارهاي ماندگاري خلق شد و در جهان هم جايگاه قابل قبولي يافت. فيلمنامه هايي هم كه براساس ادبيات ايران(هم كلاسيك و هم ادبيات معاصر) نوشته شده انصافاً كاهاي خوبي در آمده.
بسوي سينماي ملي؛ سينماي كه آينه اي براي نمايش اين بناي رفيع را باشد.
دوشنبه 22 بهمن1386
سینمای ایران 1: به كم قانعيم
هو المصور
وقتي از سالن سينما پس از ديدن فيلم هاي جشنواره خارج مي شوم و آراي تماشاچيان را مي بينم تازه به گير خودمان پي مي برم.
تازه مي فهمم كه دادخواهي ما نسبت به ضعف سينما و توليد آثار سست و كم مايه از مسوولين، تنها درست نيست. بلكه پيكره ي كار ايراد دارد. بستر سينما(همان جامعه) مشكل دار است. مخاطب( كه ما هستيم) به سطحي ترين چيزهاي سينما عادت كرديم و فكر و ذكرمان شده زندگي فلان بازيگر و سردرآوردن از حريم خصوصي بهمان فرد سينما.
تازه به اين درك مي رسم كه اقبال ما و تشويق هاي ما از آبدوخياريها باعث توليد فجايع سينمايي مي شود. عيب كار از ماست. والا آن سينما گر بيچاره كه همپاي ما راه آمده و آنچه ما خواستيم فراهم آورده. البته بر او هم خرده است كه چرا در طول 68 سال قدمت سينماي ايران به همراه مخاطب نشسته و به او خوراك مي دهد و چرا حتي نيم خيز نشده تا او را هم ذره اي از جايش بلند كند. تا دركش، علمش و بينشش بالا برود و او بتواند از اين ابزار انتقال پيام استفاده كند.
در ارتباطات جمعي از رسانه هاي جمعي بحث مي شود و آن رسانه ها را راديو، تلويزيون، سينما، روزنامه، مجله و كتاب معرفي مي كنند. درد اينجاست كه همه ي اين رسانه ها كمابيش از روند صعودي بهره برده اند اما اين ميان سينماي ما لنگ لنگان حركت مي كند و بارش به دست چند نفر افتاده. چند نفر به تعداد انگشتان دودست كه فعالانه و مخلصانه در تلاشند تا اعتلا بدهند به اين هنر كه قدرتي بيشتر از مابقي رسانه ها دارد. گاهي اوقات سينما ما معناي مجله ي زردي را پيدا مي كند و آثاري توليد مي شوند كه به قول يكي از منتقدين «ارزش نقد كردن هم ندارند».
براي ما سينما معناي سيبي كرم خورده را دارد كه از برون بسيار زيبا و خوش آب و رنگ است اما از درون كرم خورده و فجيع است. سينما ديگر محملي نيست تا بتوان در آن فرهنگ پرورش داد، ارزشهاي ملي را تقويت كرد و در نهايت بستر جلو برنده ي جامعه اش كرد؛ چه رسد به اين كه تربيتش كنيم و به ميدان مبارزه با اين غولهاي رسانه اي بفرستيمش. سينماي ايران ديگر پيشرو و خط دهنده ي اجتماعي نيست. حتي گاهي اوقات همسو با جريانات اجتماع هم نيست و متاسفانه عقب مانده و حسن ختام جريان هاي اجتماعي شده.
در هر حال اگر، كم خواهي مخاطب عامل اصلي ركود و درجا زدن سينماي ما نباشد از عوامل مهم آن است.
شنبه 18 فروردین1386
شايد من و تو اخراج مي شديم(به بهانه ي اخراجي ها)
هو اللطيف
خيلي سال پيش(معلوم نيست چند سال از بس كه فراموشش كرديم) كه هنوز عزيزاي ما زنده بودند و غيرت مثل خون تو رگامون داغ داغ بود عده اي قصدمونو كردند و چنگال طمعشونو تيز تيز. اومدند براي باز كردن بال هاي سياهشون رو مملكتمون و دين و ناموسمون.جالبش به اين بود كه همه با هم، هم اومدند. يه شبه وقتي همه خواب بودند ريختند به يه گوشه و شروع كردند به تعرض. اما مي دونين چي شد؟ گفتم كه غيرت تو رگها داغ داغ بود. يكي گفت: مگه مرديم كه گرگا بيان؛ اون يكي گفت: تا ما زنده ايم كسي نبايد قصد ايجا رو بكنه؛ صدايي گفت: تا آخر جونمون هم كه شده پاي غيرتمون واي ميسسيم و پير همه گفت: «همه بايد باهم اين گرگا رو بيرون بريزيم». عزيزاي غيرت دارمون رفتند. رفتند و زدندو با هر زحمتي بود هر چي گرگو خفاشو شغالو كفتار بود بيرون كردند اما......(ايجاي قصه يه قطره ي گرم از گوشه ي چشمم بيرون مياد نمي دونم شما هم اين گرما رو احساس مي كنين؟)
اما عزيزاي با غيرتمون رفتند. يعني به رزم كه رفته بودند از اونجا يه سره دربستي پيش خدا رفتند و ما مونديمو غيرتشون كه روي زمين ريخته بود. بيا اين غيرتو برداريم. نمي دونم چند سال پيش بود شما مي دونين؟
بارها و بارها اين داستان را به بيان ها ي مختلف شنديم اما بايد قدري در آن تامل كنيم. به راستي اين غيرتمنداني كه از عزيزترين چيزها گذشتند و براي از بين نرفتن حتي يك وجب از خاك اين كشور جهاد و دفاع كردند چه كساني بودند؟ آيا همگي از آسمان آمده و انسانهايي ماورائي بودند و يا همين انسانهايي بودند كه من و شما روزانه در كنار خود مي بينيم و با بي تفاوتي از كنارشان مي گذريم. تاريخ بر اين گواه است كه آنان نبودند مگر افرادي معمولي كه هر روز با آنها سروكار داشتيم. با مشاغل و جايگاه هايي معمولي. مثلا از فرماندهان جوان جنگ، يكي معلم بوده؛ ديگري شاگرد قنادي پدرش؛ ديگري تراشكار؛ ديگري خبرنگار روزنامه و بقيه هم از اين قاعده چندان مستثني نيستند. اما آن چيزي كه آنان را از بقيه جدا مي كرد داشتن غيرت و احساس مسؤليت كردن در آن وضع بود. آري به واقع القاب امير سرلشگر، سردار سرتيپ، آقاي دكتر، جناب مهندس و كلي از اين پسوند پيشوندها زماني كه شيپور مردانگي نواخته مي شود كارگر نيست آن چه به درد موخورد مردانگي است.
در آن هنگام كه شيپور جنگ نواخته شد عده اي هم بودند كه قبلا در بي خيالي زندگي مي كردند. به حيات واقعا مادي مشغول بودند(اصلا بگذاريد راحت بگويم از آنهايي بودند كه بهشان «لات» مي گوييم).اينان هم واقعا غيرت خرج كردند و مرام گذاشتند و تا پاي جان در اين را ه جنگيدند و شهيد شدند و به معناي واقعي كلمه غرتمند بودند.
افراد شركت كننده در جنگ همينان بودند كه متاسفانه عده اي از آنان تا به حال مورد توجه نبودند و آن عده تعداد زيادي را هم از اين غيرتمندان را شامل مي شود.
بحث فيلم اخراجي ها هم همين گروه لات هايي است كه مقدس نمايان به آنان خرده اي توجه هم ندارند و انگ بي ديني مي زنند. ولي آنان با خداي خويش سرو سري دارند و در سر دوراهي زندگي هم خدايشان كمكشان مي كند(هر آن كه جانب اهل خدا نگه دارد//خداش در همه حال از بلا نگه دارد). نكته ي جالب اين فيلم در همين است كه به جاي مقدس نمايي و تكرار حرف هاي واقعا تكراري ديد ديگري از جنگ مي دهد و گروه مظلومي كه در فيلم هاي جنگ مغفول مانده اند را مورد توجه قرار داده است. اما چرا؟ و چرا بايد در مقابل اين كلام اين قدر لجاجت به خرج داد؟ اين درست است كه اين فيلم ايراد هايي دارد(و قطعا هم دارد) اما شما كه داعيه دار اين ايرادها هستي و فيلم و كارگردان را به صليب انتقاد بي جا كشانده اي براي سينماي جنگ چه كرده اي؟ تو كه تهمت لودگي و شوخي هاي بي مورد را به اين فيلم مي زني در زمان جنگ در كدام سوراخ خزيده بودي؟ و تو در برابر اين لوطيان «طييّب» خصلت چه كرده اي؟ از كجا معلوم من و شما و خيلي هاي ديگر كه فرياد دين داري و وطن دوستي ما گوش فلك را كر كرده از احراجي هاي جنگ نمي بوديم؟
بايد فراتر از فرد و فيلم صحبت كرد. آيا اين گروه كه تا به حال مورد غفلت بوده اند براي اين كشور زحمت نكشيده اند و آيا قهرمانان جنگ همين پايين شهري ها نبوده اند ؟ پس چرا تا به حال در موردشان سكوت شده و حالا كه عزيزي قصد باز آفريني خاطرات همان افراد را دارد اين همه بايد اورا به رگبار انتقاد گرفت(باز هم مي گويم فيلمِ خالي از اشكالي نيست). بهتر نيست به جاي انتقادهاي بي پايه اشكالات را گفت و واقعا نيت اصلاح داشت؟
اما اينان غيرتمندان دفاع مقدس بوده اند و به مقام هاي بالاي عرفاني رسيده بودند و مظلوم ماندند و مظلوم نبودنشان به ما ربط دارد كه چكونه رفتار كنيم. اما ما چه كرديم......
و چه نيكو گفت شهيد بزرگوار دكتر مصطفي چمران:
«وقتي شيپور جنگ نواخته مي شود شناخت مرد از نامرد آسان مي گردد.»
یکشنبه 24 دی1385
خدا سايه ي باليوود رو از سر صدا و سيما كم نكنه بوگو الهي آمين!!!
هو المصور
همان طور كه شما بينندگان عزيز مشاهده مي كنيد بحث امروز در باب فوايد مركز سينمايي معظم، مكرم، مشرف(ببخشيد دعواي هند و پاكستان شد) مبارك، تبارك باليوود كه در وصفش آمده توليداتش در سال از 1000 فزون است، است(اصلا اشكال نگارشي نداشت دوباره جمله رو بخون). بله آقا بحث در باب باليوود است و اندر وصف زيبايي بازيگران آنجا. همان هايي كه هر روز در مجلات تيترند كه: جوراب پژمان خان در مجلسي كه دست در دماغش كرده و جلوي خانم چاميانچاچي بوده و يا جشن تولد 80 سالگي قونقولي خان كه آميتا خان هم دعوت نبوده و توهين به سينماي ايران تلقي مي شود چون اميتا خان كلاه قرمزي را ديده بوده!!!
از حاشيه دور شويم ولي فيلم هاي باليوود حتما آنقدر خوب هست كه صدا و سيما فرتو فرت(يعني زياد، بسيار زياد، خيلي زياد، كلي زياد، زيادِ زياد) فيلم هاي چي چي خان و فلانتاپيتا رو پخش مي كنه. ما كه هر وقت در هفته خسته مي شويم و از ناكارآمدي هاي روزگار دل آزرده مي شويم رو به يكي از شبكه هاي سيما مي كنيم و فيلمي از فيلم هاي پر از محتواي باليوود(و گاهي آنقدر محتواي زيادي دارند كه به فيلم هاي ايراني هم سرايت محتوا مي كنند) را براي تسلاي غم و درد و رنج هايي كه در طول هفته ديديم مشاهده مي كنيم. محتواي فيلم ها هم بسيار متنوع است و كاملا غم مارا مي كاهد و كلا رنج مارا كاهش مي دهد!
-
مثلا يا در فيلم همه مي ميرند و كشته مي شوند(حتي عوامل پشت صحنه)؛
-
يا برادر خواهراني كه پدر و مادرشان را گم كرده و پس از سالها همديگر را پيدا مي كنند و در حادثه اي ناگوار مي ميرند؛
-
يا پسري آدم بده شده و عده اي را مي كشد و از طرفي پدرش را گم كرده و در آخر مي فهمد پدرش آقا پليسي بود كه دنبالش است و پدره پسرش را به جرم آدم كشي مي كشد بعلاوه ي خودش؛
-
يا پسري كه خانواده اش را گم كرده و در آخر همه با هم همديگر را پيدا ميكنند و مي ميرند؛
-
يا مادري كه پسرش را در كودكي گم كرده و سالهاي بعد مي فهمد خانه ي آقايي كه در آن كار مي كنند و پسري در آن است، خانه ي پسر خودش است و با هم از خوشحالي مي ميرند؛
-
يا جواني كه عاشق دختري شده ولي باباي آن بنده خدا از نامرداي روزگار است و دخترش را به اين آقاي خوش تيپ نمي دهد و دختره و پسره با هم مي ميرند(نمي گم خود كشي كه بد آموزي داره)؛
-
يا خانواده اي كه پسرشان را گم كرده و بعدا مي فهمند پسرشان در انگليس است و خودشان را به خاطر اهميت موضوع مي كشند و طرف هم وقتي مي فهمد خانواده اش مردند از غم مي ميرد؛
-
يا دو الي سه دوست(در نسخه ي اصلي 3 دوست ولي دوبله شده ي اينجا 2 دوست!!!) با هم كار مي كنند و براي هم مي ميرند؛
-
يا در فيلمي آقا خوبه كه عاشق يه بنده خدايي است پس از اين كه مي فهمد آدم بده ي فيلم خانواده ي بنده خدايش! را به خاطر ادا نكردن قرض كشته آدم بده را مي كشد و مجنون وار بر سر قبر بنده خدايش جان به جان آفرين تسليم مي كند(اين يكي نمرد)؛
-
يا در فيلمي مادري پدر بچه ها را موقع جرم مي بيند و خودش را ميكشد، بچه ها و پدر از هم جدا شده و بعدا مي فهمند مادره فيلمشان كرده بوده و زنده است فلذا براي خالي نبودن عريضه كارگردان همه را مي كشد؛
-
يا در فيلمي همه راحت زندگي مي كنند و فيلم تمام مي شود(نكته اينجاست كه بازيگران موقع اكران مي ميرند)؛
-
يا در فيلمي همه راحت زندگي مي كنند و فيلم تمام مي شود(نكته اينجاست كه كارگردان در يك صانحه مرده)؛
-
يا در فيلمي همه راحت زندگي مي كنند و فيلم تمام مي شود(نكته اينجاست كه كارگردان و عوامل و بازيگران موقع بازگشت از صحنه مي ميرند)؛
حالا متوجه مي شويد كه چرا صدا و سيما اينقدر فيلم هاي هندي پخش مي كند. بله آقا به جهت شباهت دو فرهنگ غني ايران و هند. مگه شما در ايران سالانه كلي مرگ و مير بر اثر تصادف، زلزله، سكته، سقوط و كلي عاملو جكو جونور ديگه نداريد؟ و مگه اين فيلم هندي ها اين همه غم مرگ و درد فراق نداره. پس زبان دركشيد و بدانيد كه باليوود يكي از استوديوهاي سيماي خودمون است كه براي ما فيلم هاي خوب، خيلي خوب، بسيار خوب، خوبِ خوب و ... مي سازد.
نكته دوم اينجاست كه به جاي اينكه شما هي به اجاره گاه CD (همون كلوپ خودمون) برويد و فيلم هندي امانت بگيريد صدا و سيما زحمت اين كار را براي شما كه پر مشغله ايد كشيده. پس نبايد يه تشكر خشك و خالي هم بنماييد؟
در آخر اين مطلب من از تمامي آقاهاي خوبي كه در سيما كارهاي خوب خوب كرده و براي ما فيلم هاي خوب خوب پخش مي كنند و خانواده ي ما را هر شب دور هم جمع مي نمايند و غم ما را مي كاهند تشكر مي كنم. اين بود انشاي من.
یکشنبه 10 دی1385
ما محاصره شديم؛ نگاهي به اطرافتان بيندازيد(نيم نگاهي به مردان ايكس)2
چهارم: با اين مقدمه ها به يكي از اين فيلم هاي هاليوودي مراجعه مي كنيم كه احتمالا يا نامش را شنيديد و يا خود فيلم را ديديد. X men يا همان مردان ايكس خودمان.
از ابتداي فيلم شروع مي كنيم كه تصويري از سال 1944 در لهستان در هنگام جنگ جهاني دوم پخش مي شود. جماعتي كه به ظاهر از جنگ زدگانند توسط سربازان نازي احاطه شده اند. بر روي كت بعضي از مردان ستاره ي داوود(علامت يهوديان) نصب است كه در آن موقع نمايشگر فرق بين يهوديان و غير يهوديان بوده است.
تكيه ي اصلي در اين صحنه بر روي خانواده ي 3 نفره اي است كه با هم حركت مي كنند(بر كت پدر و پسر ستاره ي داوود نصب شده است). افسران نازي پسر كوچك اين خانواده را از پدر و مادر ش جدا مي كنند؛ كه صحنه ي دلخراشي است. درها بسته شده و افرادي كه در طرف ديگر حصار هستند بازگردانده مي شوند و پسر از پدر و مادرش جدا. اما پسر مقاومت مي كند و سربازان براي بردن پسربچه مي آيند اما توان بردن پسر را ندارند. دستان پسر نيرويي دارد كه در را مي كند(شايد بتوان با اين صحنه نتيجه گرفت كه قدرتمندان اين فيلم كه جهش يافته ي ژنتيكي هستند با يهودي هستند).
صحنه ي ديگري كه اين ادعا را بيان مي كند كه قدرتمندان يهودي اند هنگامي است كه بازيگر اول فيلم خوابيده است. جالب اينجاست كه ديوار اتاق او از ستاره هاي داوودي پوشانده شده كه به هم چسبيده است. باز تاكيد مي كنم حتما نياز نيست كه فرد مستقيم اعلام كند من يهودي ام بلكه مهم بيان نمادين و غير صريح است كه بايد در آنها دقت كنيم.
نكته ي جالب در مورد بد من فيلم اين است كه او لباسي شبيه لباده اي كه روحانيون مي پوشند به همراه رداي بلندي كه مثل عبا است بر دوشش دارد بعلاوه يقه ي او هم مثل يقه آخوندي است كه ما مي گوييم. در ديالوگي حرفهايي ضد آمركايي مي زند كه شباهتي با حرفهاي افرادي كه مي گويند سياستهاي آمريكا در مورد جهان نادرست است دارد(قابل توجه است كه حتي لباس آدم بدهاي فيلم ها قابل توجه است كه نكته هايي را معلوم مي كند مثل بد من فيلم هري پاتر كه تقريبا لباسي اين گونه با عمامه دارد).
بحث امضا را در فيلم هاي هاليوودي كردم. يكي از اين امضاها برج هاي دوقلوي تجارت جهاني است كه تقريبا در فيلم هايي كه 5 سال قبل از اين واقعه(برخورد هواپيماها با دو برج) در بعضي فيلم ها مثل «محاصره» عيان است كه به طور خيلي اتفاقي در اين فيلم هم ديده مي شود!!!
فقط از دوستان عذر خواهي مي كنم به جهت بيان ضعيف من كه اين مطالب را با اين قلم ناتوان مي خوانند. اگر نارسا بود ببخشيد. اميدوارم بتوانم بابي را در ذهن هاي فعالتان باز كنم.
شنبه 9 دی1385
ما محاصره شديم؛ نگاهي به اطرافتان بيندازيد(نيم نگاهي به مردان ايكس)1
بسم الله الرحمن الرحيم
ما محاصره ایم لطفا به اطرافتان نگاه كنيد(نیم نگاهی به فیلم های هالیوودی به خصوصX men)
يكم: هاليوود هر ساله فيلم هاي زيادي توليد و روانه ي بازار مي كند. جالب است كه توليدات هاليوودي داراي مضاميني تقريبا يكسان و يك تم داستاني هست. در اكثر موارد با كمي دقت قابل تشخيص است. مثل قوم جدا از مام وطن يا فرزند جدا افتاده از مادر.
دويّم: اين توليدات زياد روانه ي بازارهاي جهاني(از جمله ايران) مي شود و خوراك فرهنگي افراد زيادي در گوشه و كنار دنيا و كشور ما مي شود. مفهوم اكثر اين فيلم ها هم درباره ي برتري آمريكايي ها بر ديگر مردمان عالم (خصوصا ملل شرقي-اسلامي) است. جالب اين است كه حتي اوروپاييان هم از اين حمله برتري نژادي در امان نيستند و آنها در بهترين حالت دستياران يا نوكران اين قوم برتر هستند.
سيّم: بين خودمان بماند كه اين برترها و قهرمانان فيلم ها به طرز خيلي خيلي اتفاقي يهودي هم هستند و ارادت زيادي به دولت عليّه ي(ملعونه ي) اسراييل هم دارند(اگه باور نداري به روز استقلال، هري پاتر و...يه نگاه دوباره بينداز). بررسي اين قهرمانان خيلي جالب است. مثلا هري پاتر در قسمت اول فيلم در صحنه اي كه هري خود را معرفي مي كند مي گويد: «وطن من اينجا نيست و از جاي دوري آمدم». يا قيافه ي شرقي او مثل موهاي مشكي و چشمان تيره كه نشان از شرقي بودن او دارد. يك نكته ي مهم در اينطور فيلم ها اين است كه مفاهيم مورد نظرشان را در لفافه و به صورت پنهاني بيان مي كنند. ولي ما عادت به پيام مستقيم و صريح داريم و تا در فيلمي مستقيم و عيان به فرهنگ و عقايد ما تعرض نشود لب به تقبيح نمي گشاييم. اما اصل اساسي در روان شناسي غير مستقيم بيان كردن مطالب و اثر دراز مدت آنها در روان و كردار انساني است. پس ديدگانمان را بايد موقع ديدن اين فيلم ها باز كنيم و توجه به بيان ها و كليد هاي آنها داشته باشيم. بعلاوه در اين فيلم ها نمادهايي امضا مي شوند. گاهي همين امضاها خيلي چيزها را معلوم مي كند. امضاي اين فيلم را در ادامه مي گويم.
ادامه دارد...

