یکشنبه 16 تیر1387
همه چيز خوب بود جز...(نيم نگاهي به فيلم حس پنهان)
سيدخندان-ساعت 13:30
با رفيقم قرار مي گذاريم به سينما برويم. قصد ديدن طنز نداريم، انعكاس را ديدم. بنابر اين انتخاب ما «حس پنهان» است. فيلمي كه ژانرش را خانوادگي-معناگرا معرفي كرده بودند.
ميدان انقلاب، سينما بهمن-ساعت 14:34
مثل هميشه كه دير به سينما رسيدم اميدوارم كه باز تبليغات قبل از فيلم طول كشيده باشد. رفيقم را مي بينم و سلام و عليكي كوتاه. سينما تيزر «هميشه پاي يك ...» را گذاشته. مثل اينكه دير رسيدن اين دفعه هم به خير گذشت.
سينما بهمن -ساعت 14:40
فيلم شروع مي شود. از چند جهت خوشحالم:
1.براي ديدن فيلمي معنا گرا آمدم؛
2.عوامل فيلم از كارگردان و دستيار كارگردان(حاتمي كيا) گرفته تا آهنگساز(عليقلي) و بازيگراني كه نام هاي آشنا ميانشان كم نيست(فروتن، بهداد، كرامتي، پسياني)؛
3.حس غريبي كه فكر مي كنم با اين نام فيلم و فضا بايد فيلم خوبي باشد.
در نتيجه فيلمي را مي خواهيم ببينيم كه سرش به تنش مي ارزد.
سينما بهمن -ساعت 14:52
ضرب آهنگ شروع فيلم خوب بود. اما ديدار فروتن و ضيغمي در بيمارستان اصلا به دلم نچسبيد. اسلوب نخ نماي آشنايي؛ نگاه عميق و محبت آميز از دو طرف و بعد تبادل شماره.
سينما بهمن -ساعت 15:00
اين فكر كمكم در ذهنم كامل مي شود كه كارگردان چه تعمدي در استفاده از رنگهاي سرد آن هم به اين وسعت در فيلم داشته است. لباس ضيغمي، منزل فروتن، مطب كرامتي. خوب احتمالا منظورش روابط سرد فروتن و همسرش است. چه فضاسازي زيبايي.
سينما بهمن -ساعت 15:05
بازي چند نفر واقعا توي ذوق مي زند. كمكم با دوستم حدسهايمان را درباره ي پايان فيلم مي زنيم. بعلاوه گاهي اوقات چند لحظه ي بعد را هم پيش گويي مي كنيم. كمي قابل پيش بيني است.
نمي دانم چرا اينقدر زود از فيلم خسته شديم. انگار در شيوه ي روايت گري ضعف دارد. گاهي تند و گاهي كند.
سينما بهمن -ساعت 15:15
تقريبا خسته شدم. نمي دانم اشكال از كجاست. هي به خودم نهيب مي زنم كه: «نه! مشكل از توست. حتما چيزي را از قلم انداخته اي. بيشتر دقت كن پسر!»
سينما بهمن -ساعت 15:30
پسياني هم وارد فيلم مي شود. اميدوارم اين يكي ديگر خراب نكند.
سينما بهمن -ساعت 15:37
به دوستم مي گويم نكند مثل «پارك وي» جيراني در مورد بيماران رواني باشد و در ادامه ي فيلم چند نفر قطعه قطعه شوند!!!
سينما بهمن -ساعت 15:43
از بعضي چيزهاي فيلم مثل بازي گرم بهداد، استفاده ي درست از رنگها، چند صحنه ي شبيه به «خيلي دور، خيلي نزديك» ميركريمي، موسيقي متن عليقلي و كمي فضاي تعليق لذت مي برم. اما امان از بعضي ديالوگها.
سينما بهمن -ساعت 15:50
بازي چند نفر واقعا روي اعصاب است...
سينما بهمن -ساعت 15:54
هنوز مدهوش اين هستم كه با اين همه مصالح فيلم خوب چرا فيلم به دل نمي چسبد. فكر كنم فقط بهداد و فروتن در فضاي فيلم قرار گرفته اند.
درحال خروج از سينما بهمن -ساعت 16:10
من و دوستم به هم مي گوييم يعني چيزي مانده كه ما نديده باشيم. فيلم همين بود؟ نه احتمالا چند لحظه اي كه با هم صحبت كرديم چيزي را از دست داديم. اما مثل اينكه چيز خاصي نبوده و چيزي از دست نداديم!!! ظاهرا همه چيز خوب بوده جز صحبت ما...
منزل نگارنده -ساعت 01:10 (فرداي ديدن فيلم)
*درون مايه ي داستان فيلم واقعا نخ نما شده اما سعي نويسنده و كارگردان استخراج روايتي تازه از اين درون مايه بوده كه تا حدي موفق شده.
*نقش فروتن در فيلمها كمكم «مرد جا افتاده» مي شود.
*همانطور كه عرض شد مواد اوليه فيلم خوب اما كار نهايي... .
*متاسفانه چيزي كه كمتر معضل عمومي جامعه است در حال عموميت پيدا كردن است؛ ازدواج مجدد كه كمكم دغدغه ي سينماگران ما شده. اي كاش به نيازهاي جامعه و مضامين جديد هم فكر مي كردند.

