تبليغاتX
پارس نوشت

دوشنبه 22 بهمن1386

سینمای ایران 1: به كم قانعيم

هو المصور

وقتي از سالن سينما پس از ديدن فيلم هاي جشنواره خارج مي شوم و آراي تماشاچيان را مي بينم تازه به گير خودمان پي مي برم.
تازه مي فهمم كه دادخواهي ما نسبت به ضعف سينما و توليد آثار سست و كم مايه از مسوولين، تنها درست نيست. بلكه پيكره ي كار ايراد دارد. بستر سينما(همان جامعه) مشكل دار است. مخاطب( كه ما هستيم) به سطحي ترين چيزهاي سينما عادت كرديم و فكر و ذكرمان شده زندگي فلان بازيگر و سردرآوردن از حريم خصوصي بهمان فرد سينما.
تازه به اين درك مي رسم كه اقبال ما و تشويق هاي ما از آبدوخياريها باعث توليد فجايع سينمايي مي شود. عيب كار از ماست. والا آن سينما گر بيچاره كه همپاي ما راه آمده و آنچه ما خواستيم فراهم آورده. البته بر او هم خرده است كه چرا در طول 68 سال قدمت سينماي ايران به همراه مخاطب نشسته و به او خوراك مي دهد و چرا حتي نيم خيز نشده تا او را هم ذره اي از جايش بلند كند. تا دركش، علمش و بينشش بالا برود و او بتواند از اين ابزار انتقال پيام استفاده كند.

در ارتباطات جمعي از رسانه هاي جمعي بحث مي شود و آن رسانه ها را راديو، تلويزيون، سينما، روزنامه، مجله و كتاب معرفي مي كنند. درد اينجاست كه همه ي اين رسانه ها كمابيش از روند صعودي بهره برده اند اما اين ميان سينماي ما لنگ لنگان حركت مي كند و بارش به دست چند نفر افتاده. چند نفر به تعداد انگشتان دودست كه فعالانه و مخلصانه در تلاشند تا اعتلا بدهند به اين هنر كه قدرتي بيشتر از مابقي رسانه ها دارد. گاهي اوقات سينما ما معناي مجله ي زردي را پيدا مي كند و آثاري توليد مي شوند كه به قول يكي از منتقدين «ارزش نقد كردن هم ندارند».

براي ما سينما معناي سيبي كرم خورده را دارد كه از برون بسيار زيبا و خوش آب و رنگ است اما از درون كرم خورده و فجيع است. سينما ديگر محملي نيست تا بتوان در آن فرهنگ پرورش داد، ارزشهاي ملي را تقويت كرد و در نهايت بستر جلو برنده ي جامعه اش كرد؛ چه رسد به اين كه تربيتش كنيم و به ميدان مبارزه با اين غولهاي رسانه اي بفرستيمش. سينماي ايران ديگر پيشرو و خط دهنده ي اجتماعي نيست. حتي گاهي اوقات همسو با جريانات اجتماع هم نيست و متاسفانه عقب مانده و حسن ختام جريان هاي اجتماعي شده.

در هر حال اگر، كم خواهي مخاطب عامل اصلي ركود و درجا زدن سينماي ما نباشد از عوامل مهم آن است.

نوشته شده توسط مهدی انصاري در 1:53 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 21 بهمن1386

فرهنگی ها در اینترنت

بسم الله

تعدادی از آدرس وبلاگ دوستان فرهنگی.
اگر آدرس دیگری به خاطرتان بود یادآوری کنید.

خصوصی نیست (دوره 8)

شب همچنان سیاه است(جمع فرهنگيان) (دوره ۱۲)

دست نوشته های یک دانشجو (دوره ۱۲)

پارس کومش (دوره ۱۲)

 
نوشته شده توسط مهدی انصاري در 9:43 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 21 بهمن1386

سردار! خسته نباشيد

هو الناصر

به بهانه ي گزارش طرح امنيت اجتماعي توسط سردار رادان در دانشگاه امام صادق(عليه السلام)-14/12/1386

خسته نباشي سردار

*وقتي گفتي در اين راه گاهي تنها مي شويم ته دلم لرزيد؛ والبته خودت تكمله زدي كه «تو اين راه تنها بودن صفايي داره»؛
*ديدم حرفت چقدر درست است؛ اصلا همين تنهاييش هست كه با ارزشش مي كند، با اهميتش مي كند، مردم راضي شده و خداييش ميكند(قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ
مَثْنَى وَفُرَادَى)؛
*خوشحال شدم اقتدار به خرج داديد و ناراحت شدم؛
*ناراحت شدم كه حواس شما بايد كاملا معطوف به جامعه باشد، بايد كار فرهنگي بكنيد، بايد فرهنگ سازي بكنيد، بايد با اراذل و اوباش برخورد بكنيد و از همه مهمتر مواظب تكثير غير قانوني فيلم ها باشيد و پاسخ دهيد كه چرا اين فيلم ها كپي غير مجاز مي شوند!!! ؛
*ناراحت شدم چون شما كه قوه ي قهريه هستيد بايد آخر از همه وارد بحران ها شويد ولي چون بعضيا كار خودشان را درست انجام نمي دهند پس مساله آنقدر حاد مي شود كه حضور شما مجبوري شده و در آخر شما بايد پاسخگو باشيد؛
*ناراحت شدم كه سينماي ايران هنوز كار پست تمسخر شما را تمام نكرده، آخر نشان روشنفكري بودن فيلمي توهين بيشتر به جايگاه شماست؛
برايم جالب بود كه به كارهاي فرهنگي و آموزشي رنگ و بوي تازه اي بخشيديد؛
 *برايم جالب بود كه سعيتان اين است كه حواستان به همه جا باشد؛
*شوكه شدم وقتي هيبت اوباشي را ديدم كه در شهرم تهران بودند و دلم قرص شد وقتي شنيدم كه گفتيد: «هيبتشان پوشاليست، هيبت مزاحمان را شكستيم»؛
*دردناك بود وقتي تصاوير بد حجابي(و گاهي بي حجابي) دختران يا زنان شهرم را ديدم و فهميدم كارتان واقعا سخت است؛
*عجب، عجب به اينكه مبارزه با نهله هاي شيطاني هم به مجموعه وظايفتان اضافه شد؛
*متاثر شدم از اينكه يك خادم، سوژه ي طنز بسياري گشت؛
*«آن كس»  چه خوب گفت: «به مركزشان زديد كه اينهمه شلوغ مي كنند». مثل اينكه ....شان سوخته(دماغ)؛
*وقتي از اتفاقات جالب طرح امنيت اجتماعي و برخورد با اراذل صحبت مي كردي و ما مي خنديديم برق رضايت و خوشحالي را در چهره ي خسته ات مي ديدم و احساس مي كردم با خوشحالي ما احساس خوشحالي و رضايت مي كني؛

و در نهايت چيزي جز تشكر، خدا قوت و دعا ندارم.

يا علي

نوشته شده توسط مهدی انصاري در 2:33 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 21 بهمن1386

!!! حتی بیشتر

هو العلیم

به آرامی سر بر بالشت می گذارم. آنقدر آرام که مبادا آب در دل مغزم تکان بخورد. تا سر را کج می کنم احساس می کنم که کلمات از سرم می ریزند. شره می کنند و ذهن خالی می شود. ذهن خالی می شود تا فردا باز پر شود.

جشنواره‌، بانک سامان، مدرسه، تحقیق، مزایده، دعوا، تنبیه، آینده، دور زدن، خلاف، ورود ممنوع، مسلم، فرمان آرا، منم که شهره ی شهرم...، ورزش، روحانی، رعنا، مسلمان ایرانی، گیشه، انتخابات، دکتر، توهین، انتهای زمین، مسخره، آشفتگی ذهنی، میان رشته ای، پویایی ارتباطات انسانی، بدقولی، مشهدالرضا، مسافرت جهادی، هیئت، سخنران، شام ۳ شب، موزه، درد داشتن، بیمار، دادگاه یکی از دوستان، سید حسین، پاریکال، خودروی ملی، شهرگرد، فیلمفارسی، فرهنگ، فارغ التحصیل، نقشها، واحدهای گذرانده نشده، رفقا، حاج علی، پیوند، نهاد خانواده، جامعه پذیری، آقا سید، سطح فرهنگ، سیمرغ ، .......

نه اصلا اینطور نیست. یعنی ابدا همچین فکری نکن که برای افزایش بیننده اینها را نوشتم. خیر اینها مسائلی است که یک «دانشجویِ مربیِ مسوول یه کاریِ محققِ پسر آخرِ جوان» هر روز بهشان فکر می کند و شب که باز سر به بالشت نرمش میگذارد اینها ریز ریز شره می کنند تا برای فردا ذهنش آماده باشد. آماده برای ذخیره ای دوباره.

 

 

نوشته شده توسط مهدی انصاري در 1:11 |  لینک ثابت   • 
 

Powered By