یکشنبه 24 تیر1386
رنجنامه ي آنان كه وجود را مي فروشند-به ناچیز ترین-
هو الشاهد
برايت گريستم
براي تو گريستم -تويي كه نمي شناختمت-
تويي كه آشناييمان به تعداد ضجه هاي ثانيه بود
و چقدر دلخراش ضجه مي زدند
شايد براي مصيبتت آنچنان بر سر ساعت مي زدند
ديدارمان چند لحظه به مقياس ثانيه بود
فقط ديدمت
و همين ديدن ساعت ها سوزاندم
برايت گريستم
براي آن لحظه ي تو
لحظه اي كه گرگي قصد تاراجت كرده بود
اما گرگ نمي نماياند
شايد لباس انسان پوشيده بود
شايد انسان گرگ خو بود
و شايد...
هر چه بود از پس لبخند ساختگي اش دندان تيزش را ديدم
كه براي دريدن تو تيزش كرده بود
تويي كه نمي شناختمت
اما در آن لحظه احساس كردم كه من هم در چنگ گرگم
احساس كردم كه من هم دريده مي شوم
اما گرگ بردت
برد تا تاراجي ديگر آغاز کند
وتو
دردناكي اش اين بود كه تو رفتي
رفتي در قفسش و بردت
شايد به تاراجگاه
چند لحظه اي احساس وجود نمي كردم
رگ وجودم قطع شده بود
قلبم حيات را به بيرون مي راند
و«تو» رفتي
«تويي» كه نمي شناختمت
اما
اما اكنون ديگر مي شناسمت،
«تو» جزء جزء شهر مني
نگذار گرگي دگر با پوستيني دگر
با تو وعده ي تاراجگاه كند
ايده ي اين رنجگويه پس از ديدن صحنه هايي در خيابان آغاز شد.
جمعه 15 تیر1386
در درونم ديوو صد دَد خفته است
هو الشاهد
اين چند روزه ي بعد از سهميه بندي بنزين چيزهاي جالبي در كوچه و خيابان ديدم. اتفاقاتي كه ممكن بود هر جا و با هر موضوع ديگري بيافتد اما حالا و با اين كيفيت؛ برايم جالب بود.
حتما شما هم ديديد كه روز بعد از سهميه بندي وضع حمل و نقل در شهر به چه گونه بود. كرايه ها بالا رفته بود. شايد بهتر باشد بگويم بي رحمانه بالا رفته بود. چند روز بعد هم اين روال ادامه داشت اما بحثم بر سر اين است كه ...
(ياد يك اصل اقتصادي افتادم كه: در صورت افزايش تقاضا و كمبود عرضه قيمت جنس بالا رفته و "تورم" اتفاق مي افتد)
...كه چرا وقتي ما به چيزي نياز داريم و حاضريم مبالغ چنداني هم بپردازيم گروهي ديگر از ما به يكباره رحم از سرشان مي پرد و گويي انسانيت و كلي چيزهاي ديگر از يادشان مي رود و به اصطلاح "سر گردنه اي" رفتار مي كنند. نمونه ي قابل دسترس، بالا رفتن اينگونه ي كرايه تاكسي ها است. بحثم برسر اين مورد جزيي نيست. مي خواهم نگاهي كوتاه به رفتارهايمان كه شبيه به اين مورد است، بكنيم.
اصلا شايد روزي جايمان عوض شود. و از كجا معلوم هماني كه امروز هواي سر گردنه به سرش مي زند روز مخمصه يِ خودش، داد انسانيت سر ندهد و فرياد ندهد "آي خلق الناس انصافتون كو؟"
بياييم ديدمان را كمي بازتر كنيم؛ اگر من امروز سر گردنه اي با تو تا مي كنم روزي ديگر و جايي ديگر سر گردنه اي بامن تا خواهند كرد. حداقل به خاطر اين اصل پايين اخلاقي برخي چيزها يادمان نرود.
اين متن برايم دردنامه اي بيش نبود كه در گلو مانده بود.
*توضيح:كاري به طرح سهميه بندي بنزين ندارم. سهميه بندي بستري براي بروز اين رفتار بود و اين طرح بسيار خوب است.
چهارشنبه 6 تیر1386
گذری به دو سال قبل همین چند روز پیش
برای بودن یا نبودن این مطلب خیلی با خودم کلنجار رفتم تا بالاخره راضی شدم.
ببین رفیق بحث شخص مطرح نیست
بحث اینه که کلماتی که سالها گوشه ی ذهن ما خاک خورده بودند دوباره غبارروبی شدند و ما تونستیم ببینیمشون. شاید کار این مرد قدمی برای دوباره راه انداختن این جور مسایل باشه.
راستی تا حالا چند بار مسوولین دولتو با هم توی شهرو محلت دیدی؟ یا اصلا با هم بین خودت دیدی؟ و یا اصلا...
خدا کنه یه دری که دوباره باز شده با لگد بسته نشه(از کجا معلوم شاید منو تو لگد زننده بودیم؟)
و می دونی که البته تو کار آدمیزاد خطا هست و صد البته خطا نباشه باید شک کرد.
ولی ...
مردی آمده است
با حرفهایی تازه ...
*حاشيه: وسايل متنوع تبليغات انتخابات رياست جمهوري از قبيل تير چراغ برق

