تبليغاتX
پارس نوشت

شنبه 18 فروردین1386

شايد من و تو اخراج مي شديم(به بهانه ي اخراجي ها)

 

 

هو اللطيف

 

خيلي سال پيش(معلوم نيست چند سال از بس كه فراموشش كرديم) كه هنوز عزيزاي ما زنده بودند و غيرت مثل خون تو رگامون داغ داغ بود عده اي قصدمونو كردند و چنگال طمعشونو تيز تيز. اومدند براي باز كردن بال هاي سياهشون رو مملكتمون و دين و ناموسمون.جالبش به اين بود كه همه با هم، هم اومدند. يه شبه وقتي همه خواب بودند ريختند به يه گوشه و شروع كردند به تعرض. اما مي دونين چي شد؟ گفتم كه غيرت تو رگها داغ داغ بود. يكي گفت: مگه مرديم كه گرگا بيان؛ اون يكي گفت: تا ما زنده ايم كسي نبايد قصد ايجا رو بكنه؛ صدايي گفت: تا آخر جونمون هم كه شده پاي غيرتمون واي ميسسيم و پير همه گفت: «همه بايد باهم اين گرگا رو بيرون بريزيم». عزيزاي غيرت دارمون رفتند. رفتند و زدندو با هر زحمتي بود هر چي گرگو خفاشو شغالو كفتار بود بيرون كردند اما......(ايجاي قصه يه قطره ي گرم از گوشه ي چشمم بيرون مياد  نمي دونم شما هم اين گرما رو احساس مي كنين؟)

اما عزيزاي با غيرتمون رفتند. يعني به رزم كه رفته بودند از اونجا يه سره دربستي پيش خدا رفتند و ما مونديمو غيرتشون كه روي زمين ريخته بود. بيا اين غيرتو برداريم. نمي دونم چند سال پيش بود شما مي دونين؟

 

 

 بارها و بارها اين داستان را به بيان ها ي مختلف شنديم اما بايد قدري در آن تامل كنيم. به راستي اين غيرتمنداني كه از عزيزترين چيزها گذشتند و براي از بين نرفتن حتي يك وجب از خاك اين كشور جهاد و دفاع كردند چه كساني بودند؟ آيا همگي از آسمان آمده و انسانهايي ماورائي بودند و يا همين انسانهايي بودند كه من و شما روزانه در كنار خود مي بينيم و با بي تفاوتي از كنارشان مي گذريم. تاريخ بر اين گواه است كه آنان نبودند مگر افرادي معمولي كه هر روز با آنها سروكار داشتيم. با مشاغل و جايگاه هايي معمولي. مثلا از فرماندهان جوان جنگ، يكي معلم بوده؛ ديگري شاگرد قنادي پدرش؛ ديگري تراشكار؛ ديگري خبرنگار روزنامه و بقيه هم از اين قاعده چندان مستثني نيستند. اما آن چيزي كه آنان را از بقيه جدا مي كرد داشتن غيرت و احساس مسؤليت كردن در آن وضع بود. آري به واقع القاب امير سرلشگر، سردار سرتيپ، آقاي دكتر، جناب مهندس و كلي از اين پسوند پيشوندها زماني كه شيپور مردانگي نواخته مي شود كارگر نيست  آن چه به درد موخورد مردانگي است.

در آن هنگام كه شيپور جنگ نواخته شد عده اي هم بودند كه قبلا در بي خيالي زندگي مي كردند. به حيات واقعا مادي مشغول بودند(اصلا بگذاريد راحت بگويم از آنهايي بودند كه بهشان «لات» مي گوييم).اينان هم واقعا غيرت خرج كردند و مرام گذاشتند و تا پاي جان در اين را ه جنگيدند و شهيد شدند و به معناي واقعي كلمه غرتمند بودند.

افراد شركت كننده در جنگ همينان بودند كه متاسفانه عده اي از آنان تا به حال مورد توجه نبودند و آن عده تعداد زيادي را هم از اين غيرتمندان را شامل مي شود.

بحث فيلم اخراجي ها هم همين گروه لات هايي است كه مقدس نمايان به آنان خرده اي توجه هم ندارند و انگ بي ديني مي زنند. ولي آنان با خداي خويش سرو سري دارند و در سر دوراهي زندگي هم خدايشان كمكشان مي كند(هر آن كه جانب اهل خدا نگه دارد//خداش در همه حال از بلا نگه دارد). نكته ي جالب اين فيلم در همين است كه به جاي مقدس نمايي و تكرار حرف هاي واقعا تكراري ديد ديگري از جنگ مي دهد و گروه مظلومي كه در فيلم هاي جنگ مغفول مانده اند را مورد توجه قرار داده است. اما چرا؟ و چرا بايد در مقابل اين كلام اين قدر لجاجت به خرج داد؟ اين درست است كه اين فيلم ايراد هايي دارد(و قطعا هم دارد) اما شما كه داعيه دار اين ايرادها هستي و فيلم و كارگردان را به صليب انتقاد بي جا كشانده اي براي سينماي جنگ چه كرده اي؟ تو كه تهمت لودگي و شوخي هاي بي مورد را به اين فيلم مي زني در زمان جنگ در كدام سوراخ خزيده بودي؟ و تو در برابر اين لوطيان «طييّب» خصلت چه كرده اي؟ از كجا معلوم من و شما و خيلي هاي ديگر كه فرياد دين داري و وطن دوستي ما گوش فلك را كر كرده از احراجي هاي جنگ نمي بوديم؟

بايد فراتر از فرد و فيلم صحبت كرد. آيا اين گروه كه تا به حال مورد غفلت بوده اند براي اين كشور زحمت نكشيده اند و آيا قهرمانان جنگ همين پايين شهري ها نبوده اند ؟ پس چرا تا به حال در موردشان سكوت شده و حالا كه عزيزي قصد باز آفريني خاطرات همان افراد را دارد اين همه بايد اورا به رگبار انتقاد گرفت(باز هم مي گويم فيلمِ خالي از اشكالي نيست). بهتر نيست به جاي انتقادهاي بي پايه اشكالات را گفت و واقعا نيت اصلاح داشت؟

 

اما اينان غيرتمندان دفاع مقدس بوده اند و به مقام هاي بالاي عرفاني رسيده بودند و مظلوم ماندند و مظلوم نبودنشان به ما ربط دارد كه چكونه رفتار كنيم. اما ما چه كرديم......

 

و چه نيكو گفت شهيد بزرگوار دكتر مصطفي چمران:

 

«وقتي شيپور جنگ نواخته مي شود شناخت مرد از نامرد آسان مي گردد.»

 

 

نوشته شده توسط مهدی انصاري در 22:56 |  لینک ثابت   • 
 

Powered By