تبليغاتX
پارس نوشت

جمعه 17 آذر1385

ایران گردی

اصفهان نصف جهان 1

 

    چهلستون: اسم اين بنا از افتادن تصوير ستون هاي بيست گانه در حوض واقع در بنا درست شده است. اين كاخ مسكوني نبوده و در واقع محل برگزاري ديدارهاي خارجي شاه، پذيرفتن سفرا و برگزاري مراسم هاي رسمي بوده است. پس بايد هنرمندانه و زيبا ساخته ميشد كه گوياي هنر و تمدن ايرانيان باشد.

 

 

    ساخت اين بنا از زمان شاه عباس اول آغز شد و در عصر شاه عباس دوم(1057) به پايان رسيد. بناي اين كاخ در باغي صورت گرفته است و نام قديمي آن باغ جهان نما بوده است. درداخل اين كاخ  مينياتورها و تذهيب هاي بسيار زيبايي به تصوير كشيده شده است كه حقيقتاً چشم نواز است و هنگامي كه كسي چشم بر سقف و ديوار دارد اصلاً علاقه اي به چشم برگرفتن از آن ندارد. به راستي هنر نزد ايرانيان است و بس .

 

 

 

 

    ظاهراً ستون هاي چوبي كه در ايوان اين كاخ است آيينه كاري شده بوده است. مينياتورهايي كه در ديوار ها كشيده شده تصاوير جنگ هاي دولت صفوي و مراسم هايي مثل جشن ها است. اما متأسفانه در دوران قاجار به علت عنادي كه با صفويان داشته اند( جالب اين كه قاجارها حدود 1.5 قرن بعد بودند) مينياتورهاي زيباي ديوارها را محو كرده و با نقاشي هايي به سبك قهوه خانه اي روي آنها را پوشاندند. بعلاوه جاهاي ديگر ديوار را نيز با گچ پر كرده و روي آنها هم نقاشي كشيده اند. از تصاوير قديمي دوران صفوي كه محو شده مقدار كمي معلوم است كه صحنه ي جنگي در ظاهر است. يكي از نقاشي هاي قجريان شكست چالدران است.

 

 

 

نوشته شده توسط مهدی انصاري در 21:31 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 9 آذر1385

ایرانو موسیقیش خیلی یکه اما اگه . . .

سلام

 

نميدانم آيا تا به حال به اشعار و ساخت موسيقي برخي از اين خوانندگان جديد(والبته كامپيوتري) توجه كردي يا نه . اما تقريبا آن چيزي كه بين درصد زيادي از آنها مشترك است يك نوع دلزدگي از عشق و وصال است. شايد بتوان اسم اين كار را واسوختي دوباره ناميد(واسوخت يك مكتب ادبي بود كه در آن به معشوق فحاشي مي شد). البته اين وصالي است كه نسل پدران خواننده، آرزوي رسيدن به آن را داشتند. اما به همان دليلي كه آن عشقي كه پدران از آن صحبت مي كردند عشق آب و رنگي بود و بيشتر به جمال ، فرزندان خواننده هم چيزي بيشتر از آن ندارند.

  وصالي كه آنها رسيدند هماني بود كه پدران مي خواستند و البته الان آن چيزي كه مي بينيم وصال نيست بلكه دلزدگي واقعي و تمام عيار از اين چيزها است .  و آن چيزي كه باقي مانده لگدمال شدن مفاهيمي مثل عشق است(العشق كلمه الحق يراد به الباطل). بي توجهي و سطحي نگري در اين كارها موجب درست شدن نسل خوانندگان كامپيوتري در عرصه ي موسيقي مي شود. در اين حالت اشعاري كه خوانده ميشود و موسيقي كه نواخته مي شود به شدت بي محتوا و مفهوم است . اشعاري بي وزن و قافيه و آهنگ هايي بدون ريتم و قافل گير كننده نتيجه ي اين كار است . تازه نامش را هم موسيقي پاپ مي گذارند .

  مثلا در يكي از اين به ظاهر اشعار آمده است : «تلفونو بر داربرو توي اتاق با هر كي كه دلت مي خواد حرف بزن بي خيال من// اصلا اگه دلت مي خواد برو بيرون بي خيال من// جون هر كي كه دوس داري بي خيال من يكي شو از سر كچل من بابا دس ور دار// تا كه ميام حرف بزنم تلفونو بر مي داري بازم مي خواي بري خونه ي مامانو بابا//...»

   آيا واقعا بايد وضع موسيقي اين باشد كه اين مفاهيم پوچ در آهنگ هايي كامپيوتري جاي گيرد و به راحتي روي اينترنت قرار گيرد ؟بله اين نتيجه ي عشق ناصحيحي بود كه برخي از قديمي ها داشتند و به اين نسل جديد منتقل شده و اين اثري است كه مي بينيد .

   نكته ي جالب هم در مورد اين خوانندگان اين است كه غالبا صدايي جذاب و گرم و گيرا براي خوانندگي ندارند و براي فرار از اين موضوع دست به دامن نرم افزارهاي درست كردن صدا شده اند . و صد اسف كه اين كار رويه اي در موسيقي شده است . در حالي كه اگر آنها با صداي معمولي خودشان بخوانند هيچ اقبالي به آنها نمي شود. حالا بياييم به خواننده ي سنتي آقاي الف گير بدهيم كه چرا هي كاست بيرون مي دهد و اصلا توجهي به اين نمي كنيم كه آن بنده خدا اين همه پيچ و تاب و تحرير به صدايش مي دهد و در دستگاه هاي مختلف موسيقي مي خواند.

  حالا ببينيد كه خوانندگان سنتي چه رنجي دارند و چه سختي اي موقع دادن كار مي كشند . بله اگر من و تو اقبالي به اين كارهاي بسيار سطحي نشان ندهيم آنها هم قصد ورود به اين عرصه كه واقعا كار نياز دارد نمي كنند . البته قصدم توهين به موسيقي پاپ نيست كه آن هم زيبايي هاي منحصر به فردي (از جمله داشتن ابزارهاي مختلف موسيقي ) دارد . البته جاهايي كه اين موسيقي جواب مي دهد گذشته ي موسيقي اي مثل ايران نداشته اند (شايد بدانيد منشا برخي از سازها سه تار و اين قبيل سازها بوده) پس ما نبايد آن گذشته را با اين مفاهيم و آهنگ هاي سطحي از بين ببريم .

 

 

نوشته شده توسط مهدی انصاري در 17:20 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 5 آذر1385

ایرانو معماریش تو همه عالم تکه 3

 

سلام . با تشکر از دوستانی که رد پایی از خودشان جاگذاشتند. این آخرین قسمت این سری مطلب است. امیدوارم مطالب جالب توجهی بوده باشد.

 

 

طاق و محراب : در ورودی مساجد قوس هایی است که از دو طرف به سوی بالا کشیده می شود که به آن طاق می گویند . و در وصف آن که بسیار هنرمندانه ساخته می شده است باید گفت که فلشی است به سوی آسمان  .

 

 

جامعیت مسجد : کار مساجد در زمان قدیم به مرکز دینی مردم محصور نبوده بلکه مسجد با مسایل حاشیه­ای اش کار یک مرکز فرهنگی را می کرده است . اکثرا وقفیات منبع درآمد مسجد می بوده است . مراکز آموزشی ، مراکز درمانی و بازار توابع و حواشی مسجد بوده که مسجد را به صورت یک City Center در می­آورده است .

 

با توجه به این مسایل که نمی از این دریا به شمار می رود می توانیم مسجد را مهمترین مکان در جامعه ی قدیم برای بالا فرستادن روح انسان و مکانی دانست که روح در آن شناور می شود و آرامش معنوی به افراد رسیده می شود .

 

بله این عناصر هنر همه در خدمت مسجد درآمدند تا مکانی بسازند که سکوی پرش انسان به آسمان گردد . و به دیگر سخن مسجد آهن ربای هنر ایرانیان بود که انواع هنر ایشان را در خود جمع کرده .

 

 

نوشته شده توسط مهدی انصاري در 21:18 |  لینک ثابت   • 

جمعه 3 آذر1385

ايرانو معماريش تو همه عالم تکه ۲

گنبد و مناره : گنبد به غیر از کاربرد در مسجد در مناطق کویری ایران برای خنک شدن منزل به کار می رفته . اما برای مسجد سودمندی های دیگری نیز دارد از جمله که برای بلند تر کردن صدا ( چون در آن موقع وسایل صوتی نبوده) ، خنکی و ... به کار می رفته . مناره هم شاید انگشت اشاره ای است به سوی بالا که ای انسان نسیان کننده و فراموشکار بدان عالم دیگری هم هست و آن عالم ملکوت و به تفسیری عالم بالا است . ای انسان از خاک کنده شو و بر افلاک برو . و شاید در تفسیری دیگر مناره دو دست قنوت گرفته ای باشد که به سمت خدا گرفته شده . البته مناره تابلوی مسجد و علامت مسلمانی هم بوده است چه این که پیغامبر اعظم فرمودند : هیچ بنایی نباید از مسجد بلند تر باشد .

 

 

 

مصالح : مصالح ساخت مسجد جالب است . به کار رفتن خاک فصل مشترک مساجد است . چه این که از خاک باید بر افلاک رفت . در زمان های گذشته هم گچ بری ها رنگ خاک داشته.  

 

 

 

 

نوشته شده توسط مهدی انصاري در 20:45 |  لینک ثابت   • 

جمعه 3 آذر1385

ایرانو معماریش تو همه عالم تکه 1

سلام

 

نمی­دانم آیا تا به حال معماری مساجد و اماکن مذهبی کشور ما( مثل حسینیه ها و تکایا) توجه شما را به خود جلب کرده است یا نه . اما به  نظر من در این معماری ها و طرز قرار گرفتن اجرام و اجسام معنی بلندی نهفته است . قصد بررسی چند نمونه از این عناصر متعالی را داریم  .

 

رنگ : اگر به رنگ­هایی که در کاشی کاری های مساجد به کار می رود توجه کنیم نکته های جالبی به دست می آوریم . مثلا در رنگ آبی می بینیم که نماد آسمان ، پاکی ، روشنی ، صفا و خیلی چیزهای دیگر است و از همه مهمتر آرامش بخشی این رنگ است که با خرده توجهی می بینیم که در تمام مساجدی که با معماری اصیل ایرانی(نه فقط در ایران منظور مساجد افغانستان هم که ایرانی ساز بودند هم هست) ساخته شده اند به کار رفته با می رود ( نمونه بارز آن مسجد امام در اصفهان ) . یا رنگ سبز که نماد طراوت ، تازگی ، نشانه ی بزرگی و عظمت معنوی ( آنچه برای خانواده ی اهل بیت استفاده می شود ) و در حالتی رنگی مذهبی است در این معماری ها استفاده شده . و یا رنگ سفید که نماد پاکی است . 

 Kashi

خط : اکثر خطاطی هایی که در مساجد به کار می رود خط ثلث یا نسخ است( من ندیدم که خط نستعلیق یا شکسته استفاده شود) . اگر به ساخت این خط توجه کنیم متوجه میشویم که درون مایه ی این خط کشیده شدن حروف است به سمت بالا . الف های کشیده و زیبا ، لام هایی که از دو سمت بالا می روند ( هم الف و هم لام ) و فخیم  و استوارند . اما چرا نستعلیق و به خصوص شکسته به کار نمی رود ؟ احتمالا به این خاطر بوده که این خطوط خط های عاشقی است . شکسته با پیچ و تاب هایش پیچیدن معشوق در عاشق را نشان داده و دلدادگی او را نمایان می سازد ولی در مسجد فرد قصد متعالی شدن و بالا فرستادن روحخود را دارد تا روح خود را متعالی تر نماید و شاید به خاطر این دلیل به کار نرود .

 

 

ادامه دارد .....

نوشته شده توسط مهدی انصاري در 15:51 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1 آذر1385

تا حالا فکر کردي غيرت سيري چنده ؟

 بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

 

 

 

چند روز پيش داشتم فيلمي از سامي يوسف مي ديدم که در آن به 4 زبان شعر خوانده بود ( احتمالاً ديديد . حسبي ربي را مي گويم  ) به همراه خواندن شعر ، در 4 کشور نبز حرکت مي کرد . ابتدا از انگليس شروع کرد . سامي به عنوان يک شهروند مسلمان بافرهنگ و قانونمند در شهر حرکت کرده ، سر کارش رفت و نقش فعالي را در اجتماع ايفا ميکرد . بعد از آنجا به ترکيه رفت . در ترکيه نقش يک فرد از گروه موسيقي را اجرا ميکرد که قبل از اجرا با خداي خود خلوت کرده و قرآن مي خواند . سپس به هند رفت . فيلم از تاج محل بود و سامي معلمي بود که به کودکان هندي قرآن درس مي داد . و آخرين قسمت در مصر بود .

 

غرض از اين توصيف  اين بود که وقتي اين کليپ را ديديم با خود گفتم که تمام کارهايي که کساني مثل سيد جمال الدين اسدآبادي ها و خيلي کسان ديگر در جهت تشکيل کشور واحد اسلامي انجام دادند چه زيبا در اين کليپ جمع شده . يعني مني که در انگليسم ، اويي که در مصر و هند و  ترکيه است و تويي که پاي کامپيوترت تو ايراني مي تونيم با هم باشيم . به فکر هم باشيم . آلت دست دشمن مشترکمان نشويم چون اين آقا گرگه که پاهاشو رنگ کرده و مي خاد خودشو به جاي مادرتون جا کنه به موقش شيکمتون رو هم مي دره ( آهااااااي ايها الدول العربي !!! ) . ميشود همه با هم باشيم .  کاري شدني است چرا ؟ چون خيلي مشترکات فرهنگي داريم  . شاهد مثال همين که خواننده ي راکي از بريتانيا بلند شده و قدمي کوچک براي اين کار برداشته است . جهاني سازي اسلامي هم بد فکري نيست .

 

حالا اين به کنار ببينيد چه تاثير فرهنگي اي در بين غربي ها اين جور کارها مي تواند بگذارد که به نظر من از تلاش 27 ساله ي برخي ارگان هاي فرهنگي ما بيشتر است .

 

به قول عزيزي :

 

من اگر برخيزم ، تو اگر برخيزي

 

 

همه برمي خيزند

 

 

 

من اگر بنشينم ، تو اگر بنشيني ، همه مينشينند

نوشته شده توسط مهدی انصاري در 23:31 |  لینک ثابت   • 
 

Powered By