یکشنبه 14 شهریور1389
دلها...
إنّ لِلقُلوبِ إقبالاً وإدباراً، فإذا أقبَلَت فتَنَفَّلوا، وإذا أدبَرَت فعلَيكُم بالفَريضَةِ
دلها را روى آوردنى و روى گرداندنى است. هرگاه روى آوردند، آنها را به انجام مستحبات واداريد و هرگاه پشت كردند، به انجام فرائض بسنده كنيد.
شنبه 23 مرداد1389
روزنگارها
هو الحي
سلام
اميدوارم به لطف حضرت حق رمضاني پر بهره و بركت داشته باشيد
1. در پايان تير و آغاز مرداد ميهمان بشاگرد بودم. سرزميني كه زماني ديار فراموشي خوانده مي شد و اكنون به همت جهاديان و بزرگ مردشان مرحوم حاج عبد الله والي به ديار آشنايي تبديل شده. بشاگرد اينك سرزميني است كه در آن خود را پيدا مي كني. به قول يكي از رفقا اردو جهادي در بشاگرد بر خود جهادگر اثر مي گذارد تا مردم منطقه...
هدف از اين اردو فعاليتهاي فرهنگي و برگزاري كلاسهاي معرفتي، آموزشي، هدايت تحصيلي، تاريخ انقلاب و مشاوره بود.
إن شاء الله يادداشتي از مشاهدات اين سفر را برايتان مي گذارم.

مسجد و مدرسه علميه خميني شهر- ديوارهاي مقر امداد هم در پاين اين تصوير قابل رويت است

بچه هاي روستاي درجگ

مقبرة الشهداي خميني شهر

بچه هاي روستاي كوه حيدر
2. شايد با مرحوم استاد صفايي حائري آشنايي داشته باشيد. براي آشنايي با اين مرد بزرگوار و خردمند جامع، مطالعه ي اين مطالب را از دست ندهيد. از اين لينك ببينيد.
3. تصوير جنبش مقاومت اسلامي حزب الله لبنان در اذهان عمومي بيشتر معطوف به فعاليتهاي نظامي و سياسي اين حزب است. حال آنكه حزب الله اكنون حزبي به استعداد يك دولت است. ويژه نامه اين شماره پنجره به بهانه پيروزي نبرد 2006 حزب الله به بررسي چهره هاي ديگري از حزب الله پرداخته است. مطلب مقاومت فرهنگي كه براي اين پرونده نوشته شده است در ادامه مطلب موجود است.
در شبها و سحرهاي اين ماه عزيز نيازمند دعاي خيرتان هستم...
يا علي
ادامه مطلب
یکشنبه 20 تیر1389
كــيــفــر مــا
هو الكريم
اين روزها تماشاي فيلم «كيفر» ساخته ي حسن فتحي را از دست ندهيد.
اين مطلب يادداشتي بر آن است:
كيفرِ ما

![]()
خلاصه داستان: برزو دلارا در شرف اعدام به خاطر قتل عمد است و برادرش سيامك و همسرش سپيده و دوستشان جمال فابريك در پي گرفتن رضايت از خانواده ي جوان كشته شده و دادن ديه هستند. در اين ميان پول ديه سرقت شده و خانواده ي جوان مقتول از دريافت ديه منصرف شده و درخواست قصاص مي كنند. سيامك كه پس از سرقت پولها در مظان دزديدي است در پي آن است تا به بقيه اثبات كند مبلغ ديه برادرش را او سرقت نكرده. پس از چند روز همان مبلغ دزديده شده به حسابش واريز مي شود و او در پي شناخت از شخصيت برادرش و دوستان برادر مي رود. در اين راه با شخصيت آلوده و خلافكار برزو آشنا مي شود. همچنين برزو دوستي به نام ابي بن بست داشته كه معلم خلافكاري او به حساب مي آمده. پس از پرس و جو معلوم مي شود معلم برزو يا همان ابي بن بست همان جمال فابريك، يعني دوست سيامك بوده.
«حسن فتحي» از جمله نويسندگان و كارگرداناني است كه بهتر است با اين پيش فرض به سراغ آثارش برويم: اين بار او قصد بيان چه مفاهيمي را دارد؟ در واقع او را بايد از آن دسته كارگرداناني دانست كه سرسري نبايد از آثارشان گذشت. افزون بر اين به علت شناخت خوبي كه از فيلمسازي دارند فيلمهايشان آثار سطح پايين و نازلي نيست. از ويژگي هاي آثار فتحي بيان جذاب و داستان گيراي اثرهاي اوست(براي مثال رك: سريالهاي ميوه ممنوعه، مدار صفر درجه).
«كيفر» از جمله آثار سينماي ايران است كه داستان جذاب و گيرايش آنقدر خوب و هنرمندانه نوشته و بيان شده كه مخاطب را در طول داستان مسحور خود كرده و به حقيقت او را جذب مي كند. محاسن كيفر تنها بيان هنرمندانه ي داستان خود و داشتن فيلمنامه اي خوب نيست. بلكه با توجه به پيش فرضي كه در مورد فتحي داشتيم بهتر است در كيفر به دنبال چيزي غير از داستان پيش روي خود برويم.
بهتر است كمي به درونمايه ي فيلم بپردازيم. كيفر چه مي گويد؟ انتخاب نام كيفر و بيان چند باره ي آن در خلال فيلم به چه قصدي بوده است؟ اصلا بيان داستاني كه درآن كسي مرتكب گناهي شده و كسان ديگري درحال دادن كيفر آنند چه مقصودي مي تواند داشته باشد؟
در كيفر كسي گناهي مرتكب شده و ديگران در حال دادن تقاص. برزو به عنوان ابر زشتي فيلم در منجلابي از گناهان غوطه خورده-قتل، قاچاق، اعتياد، زنبارگي، خيانت، رشوه- و اينك سيامك، سپيده، پسرشان، پدر و مادرش و حتي اطرافيان گناهكار ديگر(جمال و اسمال چارلي) بايد كيفر گناه او را بدهند. انتخاب عنوان فيلم واقعا با محتواي داستان تناسب دارد. در حقيقت آنها كيفر گناه ناكرده ي خود و گناه كرده ي برزو را پس مي دهند. يعني آنان خواه ناخواه متحمل ضررهايي مي شوند كه برزو به آنان و جامعه خود وارد كرده و آنانند كه بايد هزينه اش را بدهند.
حال اگر با نگاه كلي تر به داستان بنگريم گويي اين كيفر دادن ها از قواعد زندگي بشري است. افراد در يك جامعه آنچنان به هم زنجيروار بسته شده اند كه سرنوشت آنها به هم وابسته است. حيات اخروي و دنيوي آنها در گرو زندگي بقيه است. بنابر اين داستان همه در حال دادن تقاص گناه همديگر هستيم. و اين، قانون نانوشته ي جوامع است و ما مجبور به اطاعت.
نمي دانم چقدر درباره ي فيلم قبلي فتحي(پستچي سه بار در نمي زند) دقت شد. به عقيده ي نگارنده در فيلم قبلي هم فتحي قصد بيان همين درونمايه ي كيفر-البته و يقينا به بيان ديگر- داشته با اين تفاوت كه رابطه ها در كيفر عرضي هستند و رابطه هاي فيلم پستچي طولي. در پستچي روايت سه نسل را مي ديديم. سه نسلي كه در آنها عامل بدبختي مشترك بود. حتي معشوق زنان در طول سه نسل به هم شبيه بوده. از طرف ديگر عامل بدبختي هم در اين نسل ها هم به هم نزديك است(كودكي كه در طبقه سوم مادرش كشته شد). در كيفر هم ميبينيم كه يك نفر باعث نگون بختي اطرافيانش شده و بقيه مجبورند تقاص او را پس دهند. و در همان بدي هايي كه او گذاشته بايد بمانند. انگار او بقيه را به چاه انداخته و آنها در شقاوت گناه او سهيمند. «اجبار در كيفر دادن» گناه ديگران و وابسته بودن سرنوشت آنها به هم را مي توان فصل مشترك اين دو فيلم دانست(البته با همان ملاحظه ي طولي و عرضي كه گفته شد).
اين معناي نهفته در داستان گويي در لابلاي ديالوگها و صحنه هاي فيلم فرياد زده مي شود. وقتي سيامك در چند جا مي گويد ما كيفر چه را بايد بدهيم؟ و يا سكانس مسابقات مشت زني كه او ناخواسته و بالاجبار وارد رينگ مي شود و محكوم به شكست مي شود از لحظاتي است كه اين معاني به صورت ضمني در فيلم قرار داده شده. دستگيري اسمال چارلي هم بر اساس اين منطق داستاني است. او هم بايد كيفر برزو را پس دهد. سپيده-كه ظاهرا بي گناه ترين شخصيت فيلم است- هم بايد كيفر گناهانِ بسيار همسرش را پس دهد. گناهاني كه او حتي تصوشان را هم نمي كرده است.
در واقع اين مفاهيم به صورت كاملا هنرمندانه و زيبا در فيلم به تصوير كشيده شده و محصول نهايي به اثري جنايي- حادثه اي مبدل شده كه توانايي نگه داشتن مخاطب را تا انتهاي فيلم دارد و اين موفقيت براي فيلمنامه نويس محترم آقاي عليرضا نادری(كه كيفر اولين سناريوي ساخته شده ي ايشان بوده) نكته ي مثبتي است.
فيمنامه ي قوي تنها موفقيت كيفر نيست؛ بازي هاي خوب(خصوصا مصطفي زماني، امير جعفري و مريلا زارعي) كيفر را به يكي از اثرهاي موفق چند ساله ي اخير سينماي ايران مبدل كرده است. در كيفر، حسن فتحي كار ناتمام پستچي را به انتها رسانده و آن اثر پيچيده را به فيلمي روان تبديل كرده كه همه از آن لذت مي برند؛ ارزش سينمايي دارد؛ و مخاطب خاص مي تواند بر سر فيلم تامل كند.
تنها مشكل اين است كه چرا چنين فيلمهايي چندان كه بايد و شايد مورد حمايت قرار نمي گيرند. همانطور كه ميدانيم مشكل اكران و تغيير ناگهاني فيلمهاي اكران باعث شد تا كيفر بدون آمادگي قبلي به روي پرده رود و اين براي چنين فيلمي كه براي آن زحمت كشيده شده و اثر ارزشمندي است مشكل ايجاد شود.
شنبه 29 خرداد1389
سالگرد شهادت يك رزمنده ي جهاني؛ شهيد چمران
بسم الرب
چمران هميشه برايم يك اسطوره است، اسطوره اي با ابعاد شخصيتي مختلف و گاهي متناقض؛ جنگاوري، هنرمندي، تعليم و تربيت، فرمانده ينظامي، مديريت و...
شخصيت چند بعدي ايشان واقعا براي من و امثال من كه در جستجوي انسانهاي چند بعدي هستيم الگوي بسيار خوبي است.
به گمانم ويژگي برجسته ي شهيد بزرگوار چمران خاموش نكردن آتش آرمانهايش است. آرمانها و عقايدي كه حتي وقتي در قلب جهان مدرن و در نهايت امكانات رفاهي هستي و از آن بالاتر پابند خانواده اي هستي نمي گذاري خاموش شوند و براي پيگيريشان به كشوري فقير و ياري مردمي مظلوم و ستمديده مي روي.
چمران الگويي است كه نسل امروز و فردا و پس فرداها هم مي توانند از او پيروي كنند. چمران نهايت همه چيز بود: علم، جنگاوري، هنر، احساس، عشق...
بارها از خود پرسيدم آيا كسي كه ماجراي عاشقي اش با «غاده» اين چنين زيباست توانسته در جنگ دشمن را از پاي درآورد؟
چمران نمونه ي يك انسان وظيفه گرا به تمامه است. هرگاه وظيفه اش ايجاب كرده درس خوانده، يا به جهاد رفته، يا كار مديريتي- تربيتي كرده، يا به كار اداري اشتغال يافته و در نهايت جنگيده و مزدش-شهادت- را گرفته...




چهارشنبه 12 خرداد1389
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم...(نیم نگاهی به فیلم طلا و مس)
بسم الله الرحمن الرحیم
خلاصه داستان: «سید رضا» طلبه ی جوانی است که از شهر خود به همراه همسرش «زهرا سادات» و فرزندانشان به تهران آمده اند تا از محضر اساتید اخلاق بهره ببرد. در میانهی تحصیل متوجه بیماری سخت همسرش زهرا سادات(بیماری ام اس) شده و به ناچار زهرا سادات راهی بیمارستان می شود. در غیاب زهرا سادات، سید رضا مسولیت رتق و فتق امور منزل را بر عهده می گیرد و متوجه زحماتی که زهرا سادات در منزل متحمل می شده می گردد و به تدریج از منیت نهان خویش به جهت انجام کارهایی که دلخواهش نیست و لی مجبور به انجامشان است؛ فاصله می گیرد. در ادامهی ماجرا سید رضا از استاد اخلاقش می شنود جوهره ی علم اخلاق محبت است و دستیابی به گوهر محبت راه نجات است یعنی برای خدا دوست بدارد. و او در انتهای فیلم او به این گوهر دست می یابد.

طلا و مس را باید از جمله اثرهای موفق در زمینه ی سینمای دینی در چند سال اخیر دانست. این جمله نه ادعایی است بی پایه و نه تعارفی بی مبنا. طلا و مس در زمینه ی سینمای دینی به اثری تبدیل شده که جای بسی خوشحالی دارد که تلاش کرده از لایه های رویین مباحث دینی به عمق آنها دست یابد.
ار ابتدای رواج فیلمهایی با عنوان دینی تلاش فیلمسازانشان بر این بوده تا مباحث دینی آثارشان را هرچه می توانند از سطحی بودن و ظاهرگرایی فاصله دهند. سطحی بودن و ظاهر گرایی آفتی است که باور پذیری اثر را از مخاطب می گیرد و در نهایت فاقد قابلیت پرداختن به لایه های نهان رفتارهای دینی می شود.
در فیلم طلا و مس نویسندگان فیلمنامه(حامد محمدی و همایون اسعدیان) در تلاشند تا یک موضوع درونی دینی را به زبان تصویر بیان کنند و در این بیان هم به آفت سطحی بودن و ظاهر گرایی دچار نشوند. با نگاهی به فراز پایانی فیلم درمی یابیم شاه کلید اصلی فیلم-که ادعا می شود سید رضا فاقد آن است و با خروج از منیّت خویش به آن می رسد- «محبت» است. عنصری که در آن همه چیز به خاطر خدا دوست داشته می شوند. انتخاب این موضوع و پرداختن ظریف به آن دقت زیادی می طلبد که به نظر می رسد نویسندگان این فیلم آن را رعایت کرده اند.
سید رضا در حضور زهرا سادات، همسر خود خانواده ی آرامی دارد و کسی با دیدن سکانسهای مشترک آنان در خانه به لایه های درونی و ضعف های شخصیتی سید رضا پی نمی برد. اما با بروز بیماری زهرا سادات، سید رضایی که اکنون در جایگاه پدری قرار گرفته و مجبور است وظایف همسر غایبش را انجام می دهد پی به زحماتی می برد که همسرش در خانه متحمل می شده و در اینجا شکستن منِ سید رضا نمایان می شود. در واقع عنصر محبت به عنوان پاداش سید رضا هنگامی به او اعطا می شود که او از منیت خود فاصله می گیرد. و این، چیزی نیست که بتوان در کلاس به آن دست یافت؛ بلکه باید در کوره ی حوادث زندگی باید آن را یافت. این انتقادی است که در میانه ی داستان فیلمنامه نویسان به حوزه ها می کنند. شاهد این مدعا آن است که همدرسان و مدیر حوزه ای که سید رضا درآن تحصیل می کند همه مخالف کارهایی هستند که سید رضا در نبود همسرش انجام می دهد و آن کارها را دون شان یک روحانی می دانند.
در پایان آنچه طلا و مس را اثری ستودنی کرده دقت نظر فیلمنامه نویس و کارگردان و تسلط بر مطالبی است که آنها قصد بیانشان را داشته اند و این دقت نظر، تسلط، همراه با ویژگی های برجسته ی دیگری چون بازی خوب خانم جواهریان و بهروز شعیبی این فیلم را به اثری خوب در حوزه ی سینمای دینی تبدیل کرده است.
*اين مطلب براي شماره ي خرداد ماهنامه سينما رسانه نوشته شده است.

