تبليغاتX
پارس نوشت

 

 

پارس نوشت

اینجا دیار جویندگان علم در ثریا است.

درخت عرعر!!!

بسم الله الرحمن الرحيم

 درخت عرعر

درخت "عرعر" از آن درختاني است كه گرده گل هاي نر آن آلرژي ايجاد مي كند اما به علت زيبايي و حالت خاص برگ هايش، در فضاي سبز شهري استفاده مي شود.
    ليلي برزگر، كارشناس واحد آموزش و پژوهش سازمان پارك ها و فضاي سبز شهرداري مشهد در گفت وگو با خبرنگار ايسنا در معرفي اين درخت گفت: اسم علمي اين درخت كه از زبان بومي هاي چيني گرفته شده، عرعر و به معناي آسماني و ملكوتي است.
    وي با بيان اين كه رويشگاه اصلي اين درخت چين و ژاپن است، گفت: اولين بار در ايران براي جنگل كاري پارك ساعي تهران از اين درخت استفاده شده و چون رشد سريعي دارد در جنگل كاري مناطق دچار كمبود فضاي سبز به عنوان پيشاهنگ، قبل از ساير درختان كاشته مي شود.
    برزگر افزود: عرعر عمر كوتاهي دارد اما كم نياز است و در برابر خشكي، حرارت و انواع خاك و دود مقاوم است و تكثير آن از طريق قلمه ريشه يا دانه صورت مي گيرد.


به نقل از روزنامه ي اطلاعات- مورخ ۱۸/۷/۱۳۸۵

 

يكي از گونه هاي سينمايي كه از ابتداي انقلاب بسيار به آن پرداخته شده «دفاع مقدس» است. از طرف ديگر هم يكي از قسمت هاي ضعيف اين ژانر سينمايي محتوا و مضمون فيلم هاي دفاع مقدس است. اين ضعف محتوا بدانجا پيش رفته كه برخي از كارگردانان مشهور اين ژانر سينماي دفاع مقدس را براي خود تمام شده مي بينند. اين درد وقتي خود را بيشتر مي نماياند كه يك اثر ادبي در حوزه ي دفاع مقدس مانند «دا» منتشر مي شود و عده ي زيادي از سينماگران كه اتفاقا اصلا هم پيشينه ي ساخت اثر در حوزه ي دفاع مقدس ندارند درخواست ساخت آن را مي دهند و از آن جالبتر كساني خواست بازي در فيلمي كه قرار است از كتاب دا ساخته شود را دارند.

اكنون اين درد سينماي دفاع مقدس است؛ محتوا و مضمون. به گمانم بهتر بود از اين در به سراغ اخراجي هاي 2 برويم. پرفروش ترين فيلم تاريخ سينماي ايران. و البته فقط پر فروش. يكي از ضعف هاي مهم اخراجي ها در عدم ارائه ي محتوا و مضمون تازه است. در واقع وقتي مخاطبان اخراجي ها، فيلم را مي بينند؛ از اين مسرورند كه فيلم جالبي ديدند؛ نه اين كه محتواي تازه اي به دست آوردند و نه اين كه به درك تازه اي از رزمندگان دفاع مقدس رسيدند. ما پتانسيل جذب مخاطب براي ديدن يك اثر دفاع مقدس را بر سر اخراجي ها به هدر داديم.

اصلا بهتر است اين سوال را بپرسيم كه اخراجي ها قصد بيان چه را داشت؟ يعني اين همه ماجرا در آخر چه مضمون تازه اي به سينماي ايران اضافه كرد؟ چه گره اي از كار سينماي دفاع مقدس گشود؟ بگذاريد با صراحت بپرسيم كه اين فيلم چه نكته ي ويژه اي دارد؟ و در اينجا مسخره ترين پاسخي كه مي توان داد اين است كه مخاطبان زيادي اين فيلم را ديده اند، مردم هنگام پاره كردن عكس صدام دست مي زنند و يا در آخر سرود اي ايران مي خوانند.

اخراجي ها از ابتدا تا انتها مانند ديگر فيلم ها سعي در عرضه ي پيام خويش دارد و اين پيام در صريح ترين حالت ممكن توسط قاسم زارع بيان مي شود. و احتمالا دوستان اخراجي مي دانند كه اين صراحت بيشتر خنده آور است تا اثرگذار. در اخراجي ها هيچ چيز بر سر جاي خود نيست. دقيقا چيزي كه در شماره ي يك دقت شده بود(جد، طنز، شجاعت و غم) اما در قسمت دوم اين مجموعه از ابتدا تا انتهاي فيلم تنها پرچم لودگي و مسخرگي بالاست. لودگي به هر وسيله(حتي با استفاده از كلمات و عبارات ركيك) و مسخرگي در همه حال. و اين تا بدانجا پيش مي رود كه بعضي از شخصيت هاي فيلم فقط براي خنداندن آمده اند و اگر حذف مي شدند نه تنها به فيلم لطمه اي وارد نمي شد، بلكه كمك بسيار خوبي به روند عمومي داستان بود.

دقيقا در همان حال كه اخراجي ها با جنجال از بخش سوداي سيمرغ حذف شد(و چه لطف بزرگي دوستان داور كردند) فيلم ديگري نيز در حوزه ي سينماي دفاع مقدس در بخش سوداي سيمرغ شركت داشت. «به كبودي ياس»، كه نه ادعاي فوق العاده بودن دارد و نه موفقيتي در اكران خواهد داشت(تازه در صورتي كه اكران شود). در اين فيلم شخصيت شهيد بزرگوار عبد الحسين برونسي به تصوير كشيده مي شود. فيلم روايت جمع كردن نيروهاي گردان براي عمليات است. نكته ي جالب فيلم در عدم نقل مستقيم خاطره هاست. به بيان ديگر در فيلم به كبودي ياس خاطرات شهيد برونسي كاملا نقل نمي شوند بلكه نويسنده ي محترم روح كلي خاطرات ايشان و روحيات اخلاقيشان را در فيلمنامه لحاظ كرده اند و انصاف اثر تاثيرگذاري شده است. وقتي به فكر مقايسه ي اين اثرا با ملغمه اي به نام اخراجي ها مي افتم مي ترسم. شايد اين بيت بي ربط به مقايسه ي فيلم به كبودي ياس و اخراجي ها نباشد: « دِرَم داران عالم را كرم نيست / كرم داران عالم را دِرَم نيست».

عزيزاني كه داد حمايت از اخراجي ها سر مي دهند بايد بدانند كه اخراجي ها بدون تعارف فيلمي نيست كه بتوان آن را به نسل بعد نشان داد و گفت: «اين يك فصل از دفاع مقدس ماست و اينان عده اي از رزمندگان ما». اين فيلم بيشتر به يك فيلمفارسي شباهت دارد. يك فيلمفارسي دفاع مقدس.



هرآن غافل چره، غافل خوره تير...

بسم الله الرحمن الرحيم

اول: «هر آن غافل چره، غافل خوره تير...»
اولين بار اين مصرع را از صداي محسن نامجو شنيدم و به خاطر طرز خاص(و شايد خيلي خاص!!!) خواندنش، در نوبت اول دقيقا متوجه كلماتش نشدم. اما در دفعات بعدي فهميدم كه مي گويد: «هر آن غافل چره، غافل خوره تير...»

اين مصرع وصف حال ماست. اصلا شايد دليل اينكه وقتي شنيدمش در ذهنم ماندگار شد همذات پنداري اي باشد كه با مصرع احساس كردم. انگار حديث نفس است. انگار كسي هر باز كه مي خوانمش بهم يادآوري مي كند: غافل نچري... و اگر غفلت كني آنچنان از قفايت تير مي خوري كه خودت هم نفهمي...

و ما آنقدر دور و اطرافمان را شلوغ كرده ايم كه همچنان در حال غافل چريدنيم.

دویم:جاي شما خالي نوروز امسال ميهمان بارگاه امام رضا(عليه السلام) بودم. چند سالي هست كه صحن امام خميني حرم امام رضا تبديل به رواق امام خميني شده است. يعني مدتي اين صحن بسته بود و در دو، سه سال اخير صحن امام تبديل به رواق امام شد. قديم تر ها(در اينجا قديم تر يعني وقتي صحن جامع رضوي متولد نشده بود!) وقتي قرار بود آیت الله خامنه ای در حرم امام رضا صحبت كنند در صحن امام خميني صحبت مي كردند. اما هنوز مقدار كمي از صحن كه الان حياط شده است باقي مانده است. يعني اگر از سمت چپ مزار شيخ بهايي حركت كنيد و قصد خروج داشته باشيد به اين حياط مي رسيد.

حالا اينهمه گفتم تا اينجا برسم كه سر در اين حياط كوچك كه روزگاري در ورودي صحن امام خميني بود كتيبه اي كاشي كاري شده است كه ديدن آن خالي از لطف نيست:

 

صحن امام حرم امام رضا

در روزگار پيروزي بزرگ انقلاب اسلامي اين صحن به نام مبارك رهبر بزرگ حضرت امام خميني مزين گرديد به اميد تحقق آرمانهاي انساني در عهد سازندگي انقلابي .(متن بالای در را ببینید)

به گمانم بتوانيم ببينيم آرمانهاي انساني در عهد سازندگي چقدر محقق شد؟ و آيا آنقدر بود كه
وعده اش را در حرم امام رضا به ملّت بدهند؟ الله اعلم

يا علي

التماس دعا



اين فيلم توليد كجاست؟

بسم الله الرحمن الرحيم

اين فيلم توليد كجاست؟

گاهي اوقات بعد از ديدن برخي آثار سينمايي به اين فكر مي كنم كه هدف از توليد اين اثر چه بوده است؟ اين جمله به اين معنا است كه نويسنده و كارگردان اين فيلم چه هدف و غايتي از توليد فيلمشان در ذهن خويش داشته اند و در نهايت چه چيزي را ميخواستند به مخاطب خود نشان دهند؟

سوالات بالا وقت ديدن فيلم «دلشكسته» دوباره در ذهنم جان گرفت. سوالاتي كه در جريان فيلم نه از تعداد آنها كم نشد بلكه بر شمار آنها هم افزوده شد. اميدوارم بر من خرده نگيريد كه: «اي آقا مگر وضع عمومي سينماي ايران چه گلستاني هست كه ما از فيلم اول يك كارگردان انتظار داشته باشيم». اينكه وضع عمومي سينماي ايران خيلي هم گلستان نيست و مخاطب به فيلمهاي عامه پسند-بخوانيد انواع فيلمفارسي- عادت كرده بر كسي پوشيده نيست اما بحث برسر اطلاع غلطي است كه متاسفانه در بعضي از فيلم ها بيان مي شود است. شايد بدانيد كه يكي از گله هاي پزشكان از برخي كارگردانان نشان دادن تصوير نادرست از زنان باردار است.آنها گله مي كنند چرا به اشتباه حالت تهوع نشانه ي بارز حاملگي در فيلمهاي سينمايي و سريالهاي تلويزيوني شده است. از اين قبيل نمونه ها متاسفانه در سينماي ايران مكرر پيدا مي شود.

و نكته ي جالب فيلم دلشكسته اينجا معلوم مي شود كه فيلم واقعا اطلاع درستي از آنچه بيان مي كند نمي دهد. در واقع فيلم تصويري غلط از محتوياتش به راحتي و در نهايت اعتماد به نفس به مخاطبانش ارائه مي كند. انگار كارگردان 30 سال است كه در ايران نبوده است و پس از اين مدت جسته و گريخته چيزهايي درمورد دسته بندي ها، عقايد، وضعيت درسي در دانشگاهها، دفاع مقدس و خيلي چيزهاي ديگر شنيده و با توجه به اطلاعات نداشته اش خود دست به توليد اطلاعات زده و در نهايت در ميان اين آشفتگي فيلم دلشكسته سربرآورده است! جالبتر اينكه اطلاعات مذهبي نويسنده كه همان كارگردان باشد هم آنقدر پايين است كه بازيگر نقش «دكتر-سردار-جانباز-باغبان»(آقاي رويگري)در شب عاشورا قرآن بر سر مي گيرد!

در واقع كارگردان به راحتي آنچه در خيال خود داشته را به تصوير كشيده و تطابق با واقعيت آن نيز هيچ اهميتي برايش نداشته است. هنگام ديدن دلشكسته نبايد به اين فكر كنيد كه كجاي ايران پايان نامه در كلاس و توسط استاد براي دانشجوها مشخص مي شود و از آن خنده دار تر استاد دانشجويان را براي پايان نامه گروه بندي مي كند. هنگام ديدن دلشكسته نبايد به اين فكر كنيد كه پايان نامه اي كه قرار است در مورد جامعه ي آرماني باشد چرا هيچ ارتباطي به آن در جريان تحقيق مشاهده نمي شود. هنگام ديدن دلشكسته نبايد به اين فكر كنيد كه چرا جانباز شيميايي در بخش مراقبت هاي ويژه ي بيمارستان سيگار مي كشد! نكته ي دردآور فيلم اين است كه كارگردان نه از تندروهاي مذهبي اطلاع درستي دارد و نه از خانواده هاي متمول منتقد. درست است كه نشان دادن تقابل هميشه مورد توجه بوده اما درست نشان دادن آن بسيار مهم است(نمونه ي موفق تصوير تقابل فيلم متولد ماه مهر آقاي درويش است).

اين ايرادهاي محتوايي دلشكسته تنها محل نزاع نيست. در دلشـكسته مشــكلات فني هم مشاهده مي شود. عدم نورپردازي مناسب و نويز داشتن تصوير در برخي صحنه ها؛ حركت بد و بدون هدف دوربين و طراحي صحنه هم از مسائل رنج آور فيلم است. گويي طراح صحنه ي دلشكسته فكر كرده دكور يكي از برنامه هاي مناسبتي سيما را در ماه محرم يا ماه رمضان را بايد درست كند! اين ماجرا تا آنجا پيش مي رود كه يكي از دوستانم به طنز مي گفت پشتيبان مالي فيلم يكي از شركت هاي توليدي شمع است!

 

باشد كه اين فيلم بهانه اي شود تا به اين موضوع حساس شويم كه چقدر نويسندگان و كارگردانان ما برايشان نشان دادن واقعيت اجتماع اهميت دارد. قطعا اينكه كارگردان مواقعي بايد دست به خلق بزند مورد توجه نگارنده است اما اينكه تحريف واقعيت رخ بدهد نكته اي است كه موجب كاستن از ارزش محتوايي فيلم مي شود. فراموش نكنيم مخاطب ما از بستر جامعه است يعني آنهايي كه موضوع فيلمها هستند. بنابراين تصوير غلط در مورد خودشان را نمي پذيرند.

 



ابن سينا «رادو» داشت يا عطار؟ درسته مرحوم فردوسي!

بــــــــــسم الله

 


توضيح در مورد همايش پسنديده ي «چهره هاي ماندگار» پس از هفت سال ظاهرا كاري عبث به نظر مي آيد. برنامه اي كه نبود آن واقعا حس ميشد. معرفي و تقدير از ستارگان واقعي عرصه ي خرد و علم. كساني كه عمري را در راه اعتلا و سرافرازي ايران اسلامي صرف كردند. يك جنبه ي اين همايش تقدير از اين چهره هاست اما به نظر مي رسد وجه مهم ديگر اين همايش شناساندن اين چهره ها به ماست. تا بدانيم و بشناسيم، تلاشها و زحمات جويندگان دانش را در ثرياي علم.

معمولا در اين برنامه ها ارگاني، قبول پشتيباني مالي اين چنين مراسم هايي را مي كند يا شركتي تجاري در قبال تبليغ و نشان دادن برند خود هزينه هاي اغلب سنگين اين مراسم ها را تقبل مي كند. در حالت آخر گرچه مراسم استقلال خويش را از دست مي دهد اما هزينه ها هم از دوش برگزاركنندگان برداشته مي شود.

هفتمين دوره چهره هاي ماندگار متفاوت از دوره هاي قبل بود. نه از حيث 18 نفره بودن چهره ها و نه از حيث افراد برگزيده. اين دوره پشتيبان مالي شركت «رادو» از كشور سويس بود. گمان مي برم روشني اينكه رادو توليد ايران نيست براي ديگران-بخوانيد مسولان سازمان صدا و سيما- مشخص باشد. گمانم روشني احمقانه بودن اينكه بر پيشاني آنانكه ماندگاران ايرانند مهر شركتي بيگانه را به زبان انگليسي(و حالا فارسي) بزنيم بر همه نمايان است. گمانم مسؤولين مي دانند با داشتن اين همه شركت توليدي ايراني گدايي از شركتي بيگانه براي كمك به مراسمي به اين اهميت و نام بردن از اين شركت مثل اين است كه در آن جمع به همه ي نخبگان علمي و فناوري بخنديم كه «بابا شركت ايراني نداريم، خارجي رو بچسب». گمانم مسؤولان سازمان عريض(و فقط عريض) صدا و سيما مي دانند و مي فهمنند كه اگر از شركت هاي چي توز، مينو، مزمز، سانديس و ... براي پشتيباني اين مراسم دعوت مي كردند بهتر از اين بود كه گدايي رادو را بكنند. گمانم مديران ارشد سازمان عريض و طويل(و فقط عريض و طويل) صدا و سيما مي دانند كه اگر همايش را برگزار نمي كردند به از اين بود كه در وانفساي دزديدن شخصيتهاي علمي و ادبي از ايران، كمك گرفتن از شركتي خارجي و استفاده از نشان انگليسي آن شركت همان قدر مسخره و خنده دار است كه تركيه و تاجيكستان ادعاي ترك و تاجيك بودن مولوي و رودكي را دارند. گمانم صدا و سيمايي ها مي دانند كه شركتهاي معروف و مهمي هم از صنايع خوردو سازي، صنايع نانو، برخي مراكز تحقيقاتي، صنايع پوشاك، صنايع دريايي، بانك ها و ...... كه ويژگي همگيشان ايراني بودن است هم مي توانند پشتيبان مالي قرار گيرند.

اما در عمل مي بينيم كه مسؤولين سازمان صدا و سيما يا همچنين مسائلي را نمي دانند و يا اين مباحث را نمي فهمند. اگر نمي دانند كه بايد پاسخگوي اين بي مسووليتي و عدم تصميم گيري درست باشند و اگر نمي فهمند كه بدا به حالشان.

نكته ي جالب و خنده دار(كه احتمالا مسوولين مثل هميشه نفهميدند يا يه عبارتي خواب بودند) اينجاست كه در تبليغ هاي خياباني اين مراسم تصاوير ابن سينا، عطار و فردوسي در كنار نام رادو قرار گرفته بود. آخر نفهميديم ابن سينا «رادو» داشت يا عطار يا مرحوم فردوسي؟ شايد هم داشتند؟!

 

ماندگاران