جمعه 8 آبان1388
سينما، رسانه، پيام
هــو المصور
اين مطلب براي مجموعه برنامه هاي" سينما، رسانه، پيام" در دانشكده ي علوم اجتماعي و ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي نوشته شده است و در واقع مقدمه اي براي اين طرح است. فصل اول اين طرح إن شاء الله دوشنبه۱۱ آبان۱۳۸۸ از ساعت ۱۳ تا ۱۵:۳۰ در دانشكده ي علوم اجتماعي و ارتباطات با نمايش فيلم آواز گنجشكها برگزار مي شود. منتقد اين برنامه استاد تابش(مدير مسوول و سردبير ماهنامه فيلم نگار) است. پوستر برنامه در ادامه مطلب موجود است. پذيراي حضور گرمتان هستيم.
آدرس: خيابان شريعتي- قبل از بزگراه شهيد همت- خيابان شهيد گل نبي- دانشكده ي علوم اجتماعي و ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي
مقدمه
يـكم.
سینما بیش از هر وسیله ارتباط جمعی و در ميان رسانه هاي جمعي بيش از ديگر رسانه هاي تصويري باعث جذب افکار و برانگیختن تصورات و اذهان مردم شده است.
فیلم های سینمایی در واقع پدیده ای فراتر از یک وسیله سرگرمی هستند. آنها نقش بلند مدتی را در شکل گیری فرهنگ بر عهده داشتند. شاید جذابیت های هر فیلم بیش از آنکه به تماشاگر در درک معناي اصلی فیلم کمک کند، مانع از تفکر او شود؛ ولی در ميان هیاهوها و جادوی سینما، این حقیقت نهفته است که صنعت سینما واقعا یک وسیله ارتباط جمعی مهم است. فیلمهای سینمایی علاوه بر آنکه یک وسیله ارتباط جمعی و نیروی اجتماعی هستند، در عین حال صنعتی عظیم و متنوع، و همچنین هنري انضمامي به شمار مي آیند. هنری كه در آن از ادبيات پيدا مي شود تا تئاتر و موسيقي.
دوم.
تا به حال از ديدگاه هاي مختلفي به سينما نگريسته شده است و بر اساس همين نگاه ها فيلم ها مورد نقد قرار گرفته اند. براي مثال آنگاه كه بازيگري، با نگاه بازيگري اش فيلمي را مي بيند، لاجرم نكات بازيگري فيلم را مورد نقد و بررسي قرار مي دهد. و يا برخي از منتقدان سينمايي كه با ديد هنري به سراغ فيلم مي روند در نقدشان نكات زيبايي شناسانه را لحاظ مي كنند.
اما در اين ميان اگر بخواهيم با ديد ارتباطي(communication) به سينما نگاه كنيم به چه قسمت هايي از فيلم بايد توجه كنيم؟ به بيان ديگر چه نكاتي از فيلم بايد برايمان مورد اهميت باشد؟
در واقع اگر با ديد ارتباطي به سينما نگاه كنيم مي توانيم با رويكرد معناشناسانه به سراغ آن برويم. يعني در فيلم به دنبال معنايي باشيم كه مخاطب دريافت مي كند. معناهايي كه در خودآگاه يا ناخودآگاه مخاطب وارد مي شود.
در نهايت نوع نقد ما بيشتر حول محور معناهاي فيلم است. و براي آنكه بتوانيم در نقد از بحث اصلي فيلم(از نظر ما) كه معنا باشد دور نشويم منتقداني دعوت مي كنيم كه در موضوع فيلم صاحب نظر هستند. نه آنانكه منتقد عام سينمايند(حرفه: منتقد). به عبارت ديگر آنكه در موضوع فيلم صاحب نظر است؛ صاحب توانايي و تخصص در مورد موضوع فيلم است و همين توانايي و تخصص به ما كمك مي كند تا بهتر بتوانيم به نقد معنا در فيلم بپردازيم.
در اين نقد معنا به دنبال كشف 3 چيز هستيم:
1. كشف و درك معناهاي فيلم
2. در صورت موفق بودن فيلم در ارائه صحيح، به دست آوردن عوامل موفقيت در انتقال معنا
3. و در صورت عدم موفقيت در بيان معنا، بحث بر سر عامل يا عوامل ناتواني در بيان معنا
سـوم.
نام اين طرح را گذاشتيم: «سينما، رسانه، پيام». البته همان طور كه گفتيم همه بر اين نكته واقف بوديم كه اگر بخواهيم از نگاه مخاطب فيلمي را ببينيم(دقيقا كاري كه ما قصد انجام دادنش را داريم) بايد به جاي پيام، معنا بگوييم؛ اما با اين مشكل هم مواجه مي شديم كه افرادي معنا در علم ارتباطات را با سينماي معناگرا(!) اشتباه بگيرند و در نتيجه به پيش داوري در مورد كليت برنامه برسند و موضوعات متنوع هر فصل برنامه را مورد توجه قرار ندهند. يعني اين اشتراك لفظي ممكن بود به ديدگاه ها و نوع نگاه به طرح لطمه وارد نمايد. در نتيجه براي رفع اين مشكل گفتيم به جاي معنا فعلا لفظ پيام را استفاده مي كنيم. اما در واقع منظورمان همان معنا در علم ارتباطات است.
چـهارم.
بستر نقد ما سينماي ايران است. سينمايي كه اعتقاد داريم در بيان معنا ضعيف است. سينمايي كه از منظر ساخت و تكنيك در رتبه ي خوبي است اما ايده هاي نو در آن كم شده و به همين نسبت معناهاي تازه و جديد. اما باز هم به سراغ سينماي ايران مي رويم از آنجا كه:
- آرزوي همه ي ما رشد و رونق اين سينما است و اين اتفاق ميسر نمي شود تا اينكه در محافل و مجامع مختلف به نقد و درك عميقي از گذشته و كارنامه ي اين سينما پرداخته و رسيده شود؛
- سينماي جهان به قدر كافي در بوته ي نقد قرار مي گيرد اما سينماي ايران هنوز از جنبه هاي نقد، بكر و تازه است؛
- اگر افق ديد خود را بلند ببينيم مي توانيم با نقد بر سينماي ايران فضاي تازه اي براي تغيير در قسمت هاي مختلف اين سينما باز كنيم و در نهايت اثر گذار باشيم؛
- غالب فيلم هاي سينماي ايران از درون تجربه هاي زندگي در فرهنگ ايراني برآمده اند و ازآنجا كه بين ما و بين زبان آن آثار همخواني وجود دارد نقد و تحليل آثار همخوان با فرهنگ ما ثمربخش است و مي تواند به نتيجه ي عملي منجر شود.
پنجم.
روش كار در اين طرح اينگونه است كه از ميان موضوعاتي كه در سينماي ايران پرتكرار بوده اند و هنوز هم ارزش بيان هم از نظر محتوايي و هم از نظر توانايي جذب مخاطب دارند تعدادي انتخاب كرديم. در هر فصل از برنامه يكي از اين موضوعات به عنوان موضوع برنامه انتخاب مي شود.
در گام بعدي از ميان فيلم هايي كه در آن موضوع ساخته شدند فيلم هايي كه از دو فاكتور موفقيت در فروش و موفقيت در جشنواره ها برخوردار هستند انتخاب شده و از ميان اين فيلم ها يكي در برنامه پخش مي شود. در كنار پخش اين فيلم چند فيلم ديگر هم قبل از برنامه به عنوان فيلم هايي كه در همان موضوع ساخته شدند و لي فرصت نمايششان نيست معرفي مي شوند تا ديده شوند. تا نهايتا در هنگام نقد منتقد بتواند هم به فيلمي كه پخش شده ارجاع دهد و هم به مقايسه اي ميان فيلم هاي ديگر بپردازد.
براي اين دوره چهار موضوع انتخاب كرديم كه در قالب چهار فصل(إن شاء الله) عرضه مي شود:
فصل اول: سينما دين
فصل دوم: سينما خانواده
فصل سوم: سينما كمدي
فصل چهارم: سينما اعتياد
ادامه مطلب
جمعه 24 مهر1388
گنجِ «دو خواهر» قارون!
بسم الله
گـنـجِ «دو خـواهـر» قـارون!

گنج قارون را مدتي پيش ديدم. علتش هم اين بود كه گنج قارون از پيشتازان فيلم فارسي هاي پيش از انقلاب است. دو خواهر را هم به تازگی ديدم. ناخواسته به یاد گنج قارون افتادم. شاید هم این ماجرا به خاطر شباهت های(خواسته یا نا خواسته) دو فیلم به هم است. مثلا در اصفهان بودن ماجرای هردو یا ستاره محوری(فردین و گلزار) آنها و نکاتی ریزی مانندنماهاي باز پل خواجو(شايد هم 33 پل) و آواز ميان فيلم. پس با این تفاصیل نتیجه این می شود که گلزار هم باید به فردین یا همان علی بی غم شبیه باشد. اما مشکل اصلی اینجاست.
مشکل اصلی اینجاست که با اینکه هر دو فیلم از نوع سینما بدنه هستند و یا به قول بعضی از سینما عامه پسند محسوب می شوند نكات اختلافي اساسی بين آنها پيدا مي شود. در گنج قارون سطح زندگي بسيار شبيه به سطح زندگي عموم جامعه است و از اين لحاظ مخاطب مي تواند تصويري كه شبيه به زندگي خودش است ببيند. چيزي كه در «خلف دهه ي هشتاد گنج قارون»(همان دو خواهر) نيست. زندگي اشرافي شخصيت ها چيزي دست نيافتني و رؤيايي براي عموم مخاطبان است. داستان ابلهانه ي فيلم هم چيزي نيست كه با اندكي مسامحه كسي بتواند فكر همذات پنداري هم درباره ي آن بكند. اگر گنج قارون به خاطر فردين و بي پيرايه بودن فيلم محبوب عموم بوده و هست، دوخواهر همه ي مخاطبانش را مديون بازيگرش، گلزار است.
به بیان دیگر قهرمان گنج قارون کسی مثل همه ی افراد جامعه است و شاید این دلیل ماندگاری چهل و چند ساله اش باشد(یعنی نزدیک بودن فیلم به مخاطب). اما قهرمان دو خواهر بیشتر یک تصویر رویایی همراه خود دارد و غیرقابل باورتر از گنج قارون به نظر می رسد.
زماني سينما هم در دوران پيش از انقلاب و هم در دوران پس از انقلاب(به عنوان شروع دوباره ي سينما از نظر محتوا) بازتاب زندگي عموم افراد جامعه بود. اما اين وضعيت اكنون در اكثر فيلم ها و به خصوص فيلم هاي عامه پسند وجود ندارد. به بيان ديگر فيلم هايي كه رسالت خود را راضي نگه داشتن مخاطب عام مي بينند و داراي ويژگي هايي چون داستان ساده و اتفاقي بودن اكثر رويدادها هستند؛ از نظر سطح زندگي فاصله ي زيادي با بينندگان خود دارند.
اما دو خواهر تنها يك تاسف برايم داشت. گلزار. نمي دانم وضعيت فعلي اش چقدر به خاطر رفتارهاي خودش يا عوامل ديگر بوده اما واقعا اميدوارم در بازي هايش تغيير ايجاد گردد. اميدوارم در آينده برايم گلزار يادآور گل يخ، بوتيك و فيلم هاي خوب ديگري باشد تا فيلم هاي واقعا نازلي چون دو خواهر و كلاغ پر.
شنبه 7 شهریور1388
چند جمله ای ها: میلانیٍ سوپر استار
چند جمله اي ها 1
گاهي براي برخي از مسائل نيازي نيست خيلي مقدمه چيني كني. همين كه مخلص كلام را بگويي كفايت مي كند. و شايد گاهي من و تو حوصله ي نوشتن و خواندن زياد نداشته باشيم. در اين مواقع در مورد برخي از موضوعات همين كه چند جمله بگويي و اكثر نظرت را در آن خلاصه كني واقعا تلاش بزرگي است! "چند جمله ای ها" در همین راستاست.
ميلانيِ سوپر استار
(به بهانه ي ورود فيلم سوپر استار به شبكه ي سينماي خانگي)

چند روز پيش كه دوباره سوپر استار را ديدم باز همان احساس خوشايندي كه در وقت ديدنش(در جشنواره فجر) داشتم بهم دست داد.
گرچه مي دانم اصلا كار فوق العاده اي نيست؛
گرچه مي دانم دختر شهاب الدين حسيني مانند چيزی است كه ناگهان از آسمان افتاده و سريع هم مي رود؛
گرچه مي دانم ماجراي پيگيري پليسي انتهاي فيلم خيلي مناسب نيست و كاش چند دقيقه ي آخر فيلم نبود؛
و گرچه سوپر استار داراي اشكالات ديگري هم هست؛
اما اين برايم مهم است كه ميلانيِ سوپر استار با ميلانيِ كارهاي ديگرش فرق دارد. و واقعا دلم مي خواهد اين ميلاني ادامه پيدا كند. به نظرم اين ميلاني ارزشمندتر از ...
شنبه 20 تیر1388
قاعده بازي
هوالناظر
يكم
وقتي نميتواني قواعد بازي را تغيير دهي پس خفه شو و بازي كن.
مصطفي مستور، من گنجشك نيستم
اين مدت هم هنگامه اي به پا شده بود...
دوم
هر بار كه خواستم بروم نگذاشت. از بس بهش بد كرده بودم خجالت مي كشيدم. نگاهم كه مي كرد خيلي دوست داشتم ببينيم چه در نگاهش برايم دارد اما... اما واقعا رو و چشم نگاه كردن نداشتم. از بس كه بهش بد كرده بودم. ولي بالاخره با جراتي كه نمي دانم از كجا برايم رسيد سرم را بلند كردم و نگاهش كردم. همان كافي بود تا نگذارد سرم را پايين ببرم. به آرامي در گوشم زمزمه كرد: مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ... خداوند براى هيچ كس دو دل در درونش نيافريده...
سوم
مي گفت: «ذله شدم»؛
مي گفت: «چقد اتاقت شلوغه»؛
مي گفت: «نشنيدي رنگ رخساره خبر مي دهد از سر درون»؛
مي گفت: «مي دونم اتاق ربطي به رنگ و رخساره(!) نداره ولي در كل اتاقت خبر مي دهد از درونت»؛
مي گفت: «درونت هم شلوغه»؛
مي گفت: «از ظاهرت بر مي آد باطنت هم شلوغه»؛
مي گفت: «از كتابايي كه مي خوني مي فهمم فكرت شلوغه»؛
مي گفت: «از فيلمايي كه مي بيني مي فهمم ذهنت شلوغه»؛
مي گفت: «مي فهمم اطرافت شلوغه ولي براي اين شلوغيا بگرد دنبال يه نخ تسبيح»؛
مي گفت: «بگرد دنبال يه چيزي كه همشون رو پشت سر هم به صف كنه، به خطشون كنه»؛
مي گفت: «برو دنبال چيزي كه به اين شلوغيا يه نظم و نسقي بده»؛
گفتم: «چشم».
شنبه 5 اردیبهشت1388
درخت عرعر!!!
بسم الله الرحمن الرحيم

درخت "عرعر" از آن درختاني است كه گرده گل هاي نر آن آلرژي ايجاد مي كند اما به علت زيبايي و حالت خاص برگ هايش، در فضاي سبز شهري استفاده مي شود.
ليلي برزگر، كارشناس واحد آموزش و پژوهش سازمان پارك ها و فضاي سبز شهرداري مشهد در گفت وگو با خبرنگار ايسنا در معرفي اين درخت گفت: اسم علمي اين درخت كه از زبان بومي هاي چيني گرفته شده، عرعر و به معناي آسماني و ملكوتي است.
وي با بيان اين كه رويشگاه اصلي اين درخت چين و ژاپن است، گفت: اولين بار در ايران براي جنگل كاري پارك ساعي تهران از اين درخت استفاده شده و چون رشد سريعي دارد در جنگل كاري مناطق دچار كمبود فضاي سبز به عنوان پيشاهنگ، قبل از ساير درختان كاشته مي شود.
برزگر افزود: عرعر عمر كوتاهي دارد اما كم نياز است و در برابر خشكي، حرارت و انواع خاك و دود مقاوم است و تكثير آن از طريق قلمه ريشه يا دانه صورت مي گيرد.
به نقل از روزنامه ي اطلاعات- مورخ ۱۸/۷/۱۳۸۵
يكي از گونه هاي سينمايي كه از ابتداي انقلاب بسيار به آن پرداخته شده «دفاع مقدس» است. از طرف ديگر هم يكي از قسمت هاي ضعيف اين ژانر سينمايي محتوا و مضمون فيلم هاي دفاع مقدس است. اين ضعف محتوا بدانجا پيش رفته كه برخي از كارگردانان مشهور اين ژانر سينماي دفاع مقدس را براي خود تمام شده مي بينند. اين درد وقتي خود را بيشتر مي نماياند كه يك اثر ادبي در حوزه ي دفاع مقدس مانند «دا» منتشر مي شود و عده ي زيادي از سينماگران كه اتفاقا اصلا هم پيشينه ي ساخت اثر در حوزه ي دفاع مقدس ندارند درخواست ساخت آن را مي دهند و از آن جالبتر كساني خواست بازي در فيلمي كه قرار است از كتاب دا ساخته شود را دارند.
اكنون اين درد سينماي دفاع مقدس است؛ محتوا و مضمون. به گمانم بهتر بود از اين در به سراغ اخراجي هاي 2 برويم. پرفروش ترين فيلم تاريخ سينماي ايران. و البته فقط پر فروش. يكي از ضعف هاي مهم اخراجي ها در عدم ارائه ي محتوا و مضمون تازه است. در واقع وقتي مخاطبان اخراجي ها، فيلم را مي بينند؛ از اين مسرورند كه فيلم جالبي ديدند؛ نه اين كه محتواي تازه اي به دست آوردند و نه اين كه به درك تازه اي از رزمندگان دفاع مقدس رسيدند. ما پتانسيل جذب مخاطب براي ديدن يك اثر دفاع مقدس را بر سر اخراجي ها به هدر داديم.
اصلا بهتر است اين سوال را بپرسيم كه اخراجي ها قصد بيان چه را داشت؟ يعني اين همه ماجرا در آخر چه مضمون تازه اي به سينماي ايران اضافه كرد؟ چه گره اي از كار سينماي دفاع مقدس گشود؟ بگذاريد با صراحت بپرسيم كه اين فيلم چه نكته ي ويژه اي دارد؟ و در اينجا مسخره ترين پاسخي كه مي توان داد اين است كه مخاطبان زيادي اين فيلم را ديده اند، مردم هنگام پاره كردن عكس صدام دست مي زنند و يا در آخر سرود اي ايران مي خوانند.
اخراجي ها از ابتدا تا انتها مانند ديگر فيلم ها سعي در عرضه ي پيام خويش دارد و اين پيام در صريح ترين حالت ممكن توسط قاسم زارع بيان مي شود. و احتمالا دوستان اخراجي مي دانند كه اين صراحت بيشتر خنده آور است تا اثرگذار. در اخراجي ها هيچ چيز بر سر جاي خود نيست. دقيقا چيزي كه در شماره ي يك دقت شده بود(جد، طنز، شجاعت و غم) اما در قسمت دوم اين مجموعه از ابتدا تا انتهاي فيلم تنها پرچم لودگي و مسخرگي بالاست. لودگي به هر وسيله(حتي با استفاده از كلمات و عبارات ركيك) و مسخرگي در همه حال. و اين تا بدانجا پيش مي رود كه بعضي از شخصيت هاي فيلم فقط براي خنداندن آمده اند و اگر حذف مي شدند نه تنها به فيلم لطمه اي وارد نمي شد، بلكه كمك بسيار خوبي به روند عمومي داستان بود.
دقيقا در همان حال كه اخراجي ها با جنجال از بخش سوداي سيمرغ حذف شد(و چه لطف بزرگي دوستان داور كردند) فيلم ديگري نيز در حوزه ي سينماي دفاع مقدس در بخش سوداي سيمرغ شركت داشت. «به كبودي ياس»، كه نه ادعاي فوق العاده بودن دارد و نه موفقيتي در اكران خواهد داشت(تازه در صورتي كه اكران شود). در اين فيلم شخصيت شهيد بزرگوار عبد الحسين برونسي به تصوير كشيده مي شود. فيلم روايت جمع كردن نيروهاي گردان براي عمليات است. نكته ي جالب فيلم در عدم نقل مستقيم خاطره هاست. به بيان ديگر در فيلم به كبودي ياس خاطرات شهيد برونسي كاملا نقل نمي شوند بلكه نويسنده ي محترم روح كلي خاطرات ايشان و روحيات اخلاقيشان را در فيلمنامه لحاظ كرده اند و انصاف اثر تاثيرگذاري شده است. وقتي به فكر مقايسه ي اين اثرا با ملغمه اي به نام اخراجي ها مي افتم مي ترسم. شايد اين بيت بي ربط به مقايسه ي فيلم به كبودي ياس و اخراجي ها نباشد: « دِرَم داران عالم را كرم نيست / كرم داران عالم را دِرَم نيست».
عزيزاني كه داد حمايت از اخراجي ها سر مي دهند بايد بدانند كه اخراجي ها بدون تعارف فيلمي نيست كه بتوان آن را به نسل بعد نشان داد و گفت: «اين يك فصل از دفاع مقدس ماست و اينان عده اي از رزمندگان ما». اين فيلم بيشتر به يك فيلمفارسي شباهت دارد. يك فيلمفارسي دفاع مقدس.

شنبه 5 اردیبهشت1388
هرآن غافل چره، غافل خوره تير...
بسم الله الرحمن الرحيم
اول: «هر آن غافل چره، غافل خوره تير...»
اولين بار اين مصرع را از صداي محسن نامجو شنيدم و به خاطر طرز خاص(و شايد خيلي خاص!!!) خواندنش، در نوبت اول دقيقا متوجه كلماتش نشدم. اما در دفعات بعدي فهميدم كه مي گويد: «هر آن غافل چره، غافل خوره تير...»
اين مصرع وصف حال ماست. اصلا شايد دليل اينكه وقتي شنيدمش در ذهنم ماندگار شد همذات پنداري اي باشد كه با مصرع احساس كردم. انگار حديث نفس است. انگار كسي هر باز كه مي خوانمش بهم يادآوري مي كند: غافل نچري... و اگر غفلت كني آنچنان از قفايت تير مي خوري كه خودت هم نفهمي...
و ما آنقدر دور و اطرافمان را شلوغ كرده ايم كه همچنان در حال غافل چريدنيم.
دویم:جاي شما خالي نوروز امسال ميهمان بارگاه امام رضا(عليه السلام) بودم. چند سالي هست كه صحن امام خميني حرم امام رضا تبديل به رواق امام خميني شده است. يعني مدتي اين صحن بسته بود و در دو، سه سال اخير صحن امام تبديل به رواق امام شد. قديم تر ها(در اينجا قديم تر يعني وقتي صحن جامع رضوي متولد نشده بود!) وقتي قرار بود آیت الله خامنه ای در حرم امام رضا صحبت كنند در صحن امام خميني صحبت مي كردند. اما هنوز مقدار كمي از صحن كه الان حياط شده است باقي مانده است. يعني اگر از سمت چپ مزار شيخ بهايي حركت كنيد و قصد خروج داشته باشيد به اين حياط مي رسيد.
حالا اينهمه گفتم تا اينجا برسم كه سر در اين حياط كوچك كه روزگاري در ورودي صحن امام خميني بود كتيبه اي كاشي كاري شده است كه ديدن آن خالي از لطف نيست:

در روزگار پيروزي بزرگ انقلاب اسلامي اين صحن به نام مبارك رهبر بزرگ حضرت امام خميني مزين گرديد به اميد تحقق آرمانهاي انساني در عهد سازندگي انقلابي .(متن بالای در را ببینید)
به گمانم بتوانيم ببينيم آرمانهاي انساني در عهد سازندگي چقدر محقق شد؟ و آيا آنقدر بود كه
وعده اش را در حرم امام رضا به ملّت بدهند؟ الله اعلم
يا علي
التماس دعا
سه شنبه 24 دی1387
اين فيلم توليد كجاست؟
بسم الله الرحمن الرحيم
اين فيلم توليد كجاست؟
گاهي اوقات بعد از ديدن برخي آثار سينمايي به اين فكر مي كنم كه هدف از توليد اين اثر چه بوده است؟ اين جمله به اين معنا است كه نويسنده و كارگردان اين فيلم چه هدف و غايتي از توليد فيلمشان در ذهن خويش داشته اند و در نهايت چه چيزي را ميخواستند به مخاطب خود نشان دهند؟
سوالات بالا وقت ديدن فيلم «دلشكسته» دوباره در ذهنم جان گرفت. سوالاتي كه در جريان فيلم نه از تعداد آنها كم نشد بلكه بر شمار آنها هم افزوده شد. اميدوارم بر من خرده نگيريد كه: «اي آقا مگر وضع عمومي سينماي ايران چه گلستاني هست كه ما از فيلم اول يك كارگردان انتظار داشته باشيم». اينكه وضع عمومي سينماي ايران خيلي هم گلستان نيست و مخاطب به فيلمهاي عامه پسند-بخوانيد انواع فيلمفارسي- عادت كرده بر كسي پوشيده نيست اما بحث برسر اطلاع غلطي است كه متاسفانه در بعضي از فيلم ها بيان مي شود است. شايد بدانيد كه يكي از گله هاي پزشكان از برخي كارگردانان نشان دادن تصوير نادرست از زنان باردار است.آنها گله مي كنند چرا به اشتباه حالت تهوع نشانه ي بارز حاملگي در فيلمهاي سينمايي و سريالهاي تلويزيوني شده است. از اين قبيل نمونه ها متاسفانه در سينماي ايران مكرر پيدا مي شود.
و نكته ي جالب فيلم دلشكسته اينجا معلوم مي شود كه فيلم واقعا اطلاع درستي از آنچه بيان مي كند نمي دهد. در واقع فيلم تصويري غلط از محتوياتش به راحتي و در نهايت اعتماد به نفس به مخاطبانش ارائه مي كند. انگار كارگردان 30 سال است كه در ايران نبوده است و پس از اين مدت جسته و گريخته چيزهايي درمورد دسته بندي ها، عقايد، وضعيت درسي در دانشگاهها، دفاع مقدس و خيلي چيزهاي ديگر شنيده و با توجه به اطلاعات نداشته اش خود دست به توليد اطلاعات زده و در نهايت در ميان اين آشفتگي فيلم دلشكسته سربرآورده است! جالبتر اينكه اطلاعات مذهبي نويسنده كه همان كارگردان باشد هم آنقدر پايين است كه بازيگر نقش «دكتر-سردار-جانباز-باغبان»(آقاي رويگري)در شب عاشورا قرآن بر سر مي گيرد!
در واقع كارگردان به راحتي آنچه در خيال خود داشته را به تصوير كشيده و تطابق با واقعيت آن نيز هيچ اهميتي برايش نداشته است. هنگام ديدن دلشكسته نبايد به اين فكر كنيد كه كجاي ايران پايان نامه در كلاس و توسط استاد براي دانشجوها مشخص مي شود و از آن خنده دار تر استاد دانشجويان را براي پايان نامه گروه بندي مي كند. هنگام ديدن دلشكسته نبايد به اين فكر كنيد كه پايان نامه اي كه قرار است در مورد جامعه ي آرماني باشد چرا هيچ ارتباطي به آن در جريان تحقيق مشاهده نمي شود. هنگام ديدن دلشكسته نبايد به اين فكر كنيد كه چرا جانباز شيميايي در بخش مراقبت هاي ويژه ي بيمارستان سيگار مي كشد! نكته ي دردآور فيلم اين است كه كارگردان نه از تندروهاي مذهبي اطلاع درستي دارد و نه از خانواده هاي متمول منتقد. درست است كه نشان دادن تقابل هميشه مورد توجه بوده اما درست نشان دادن آن بسيار مهم است(نمونه ي موفق تصوير تقابل فيلم متولد ماه مهر آقاي درويش است).
اين ايرادهاي محتوايي دلشكسته تنها محل نزاع نيست. در دلشـكسته مشــكلات فني هم مشاهده مي شود. عدم نورپردازي مناسب و نويز داشتن تصوير در برخي صحنه ها؛ حركت بد و بدون هدف دوربين و طراحي صحنه هم از مسائل رنج آور فيلم است. گويي طراح صحنه ي دلشكسته فكر كرده دكور يكي از برنامه هاي مناسبتي سيما را در ماه محرم يا ماه رمضان را بايد درست كند! اين ماجرا تا آنجا پيش مي رود كه يكي از دوستانم به طنز مي گفت پشتيبان مالي فيلم يكي از شركت هاي توليدي شمع است!
باشد كه اين فيلم بهانه اي شود تا به اين موضوع حساس شويم كه چقدر نويسندگان و كارگردانان ما برايشان نشان دادن واقعيت اجتماع اهميت دارد. قطعا اينكه كارگردان مواقعي بايد دست به خلق بزند مورد توجه نگارنده است اما اينكه تحريف واقعيت رخ بدهد نكته اي است كه موجب كاستن از ارزش محتوايي فيلم مي شود. فراموش نكنيم مخاطب ما از بستر جامعه است يعني آنهايي كه موضوع فيلمها هستند. بنابراين تصوير غلط در مورد خودشان را نمي پذيرند.

